تبلیغات
International&Relation
یکشنبه 15 مرداد 1391

روانشناسی

   نوشته شده توسط: حسینی    


- می‌خوانم، ولی نمی‌توانم حفظ کنم!
- می‌خواهم حافظه‌ام کارایی بهتری داشته باشد!
در مورد نکته اول باید گفت که تکنیک‌هایی وجود دارند که با به کارگیری آنها هنگام مطالعه، می‌توانیم آنچه را می‌خوانیم بهتر و قوی‌تر حفظ نماییم؛ پس باید نکاتی را رعایت کنیم!
اما در نکته دوم، برای حرکت از وضع موجود تا رسیدن به وضع مطلوب، نیاز به اجتهاد و زمان و تدبیر داریم.
تقویت حافظه ، نیاز به اجرای برنامه‌های خاصی دارد؛ پس باید روی حافظه سرمایه‌گذاری کنیم!
●رعایت کنیم!
به غیر از هدف، در حفظ عمیق مطالب، تمرکز و مرور و یادداشت‌برداری و تغذیه، سهم اصلی و بسزایی دارند که در بروشورهای جداگانه‌ای به صورت تخصصی به آنها پرداخته یا خواهیم پرداخت. در اینجا قصد داریم تکنیک‌هایی کاملاً کاربردی را به شما معرفی نماییم تا با رعایت آنها، ورود اطلاعات به حافظه آسان‌تر، پایداری آنها بیشتر و یادآوری مطالب سریع‌تر شود.(۱)
● خلق یادیاری ذهنی(۲)
کاربرد نشانه‌های کاغذی شبیه پیکان را به یاد آورید؛ پشتوانه‌ای ساده و موثر که به ما یادآوری می‌کند که قبلاً تا کجای کتاب را خوانده‌ایم و باید از کجا مطالعه را ادامه دهیم.
یادیارهای ذهنی، همین نقش را ایفا می‌کنند، نشانه‌گذاری ذهنی برای اطلاعات خوانده شده که باید هنگام مطالعه و درک ایجاد شوند. خلق یادیارهای ذهنی، نتایج معجزه‌آسایی به همراه دارد. برخی از این یادیارهای مهم عبارت‌اند از:
۱) رابطه و تداعی
حفظ تنها و جدا از هم مطالب، باعث فراموشی سریع آنها خواهد شد؛ در حالی که خلق رابطه و ایجاد تداعی بین داده‌های وارد شده به حافظه، به خاطر سپاری و یادآوری کم نظیری را به همراه خواهد داشت.
ایجاد رابطه می‌تواند میان داده‌های داخل متن یا میان داده‌های متنی با داده‌های فرضی خارجی صورت بگیرد. این رابطه‌ها باید خلاقانه، تداعی‌گر، ساده، پرتحرک و همراه با چاشنی مبالغه و تخیل ایجاد شوند. پس سعی کنید بین نکات کلیدی استخراج شده از متن، رابطه منطقی یا به ظاهر غیرمنطقی ایجاد کنید. خلق رابطه و ایجاد تداعی، کلید طلایی ورود و نگهداری اطلاعات در حافظه است.
برای مثال، در مبحث کلامی ضرورت معاد، می‌توانید میان کلمات کلیدی معاد، راه فطرت، برهان حکمت، برهان عدالت و برهان رحمت که از داخل متن کتاب به عنوان قله‌های اساسی بحث استخراج شده‌اند، رابطه ایجاد کنید؛ برای مثال:
«همیشه آقا معاد می‌گه راه افتادن آدما بی‌حکمت نیست؛ خصوصاً آدمای عادلی که به رحمت خدا اعتقاد دارن.»
۲) تصویر ذهنی
سعی کنید تصویری از آنچه مطالعه می‌کنید، در ذهن مجسم کنید. برای مثال، هنگام حفظ شأن نزول سوره دهر، می‌توانید تصویر شأن نزول نقل شده را در ذهن خود بسازید:
تصویری از بیت حضرت امیرالمؤمنین(ع)، بیماری امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)، نذر و روزه امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س)، دادن غذای افطار روز اول به مسکین، دادن غذای افطار روز دوم به کودک یتیم، دادن غذای افطار روز سوم به اسیر، نزول جبرئیل (ع) بر پیامبر اکرم(ص) و آوردن سوره مبارکه دهر.
و یا ساخت تصویری خیالی برای تعریف «مفعول به »:
«هو اسم منصوب وقع علیه فعل الفاعل و لم تغیر لأجله صوره الفعل»
بر اساس مثال «نصر علی سعیداً»، علی را شخصی یاری دهنده تصور کنید که با افتخار و سری برافراشته (مرفوع) به سعید (مفعول به) کمک می‌کند. سعید هم، چون می‌بیند علی کمکش همیشه به همین شکل است و بین افراد مختلف، تفاوتی قائل نیست (لم تغیر لأجله صوره الفعل)، از داشتن دوستی مثل علی، حس غرور می‌کند.
۳) کشف کاربردها
می‌توانیم برای برخی از متونی که مطالعه می‌کنیم، کاربردهایی را در عالم واقعی یا ذهنی بیابیم . برای حفظ بهتر مفاهیم منطق، کشف کاربردها، روش مناسب و مجربی است. کمی ذهن خود را سیال کنید تا کاربردهای عملی، خود را به شما نشان دهند. کشف کاربردهای عملی، خود را به شما نشان دهند. کشف کاربردها، باعث جلب توجه حافظه شده و به عنوان یک تکیه‌گاه مطمئن برای به خاطرآوری مطالب، ایفای نقش می‌کند.
۴) برجسته‌سازی
هنگام مطالعه، کلمات و مفاهیم و جملات کلیدی را برجسته کنید. خط کشیدن زیر آنها، استفاده از ماژیک فسفری و … کمک شایانی به ورود صحیح اطلاعات به حافظه می‌کند. فقط آنچه را که مهم است، برجسته کنید و از افراط در به کارگیری این تکنیک خودداری نمایید.
۵) یادیارهای دیگر:
▪ ربط حروف اول کلمات
ـ حرام: حبشه، رم ، ایران و مصر؛ کشورهایی بودند که پیامبر اکرم(ص) برای سران آنها نامه نوشت.
ـ ملخها: مخزن‌الأسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر و اسکندرنامه، آثار نظامی گنجوی هستند.
▪ خلق نمادها
این تکنیک بیشتر برای حفظ نام نویسندگان، علماء‌ و دانشمندان، ملیت و آثار آنها به کار گرفته می‌شود. به این ترتیب که برای کشور آن عالم، نمادی در نظر می‌گیریم؛ سپس میان آن نماد و نقاط برجسته زندگی‌نامه آن عالم، تصویر قابل تجسمی خلق می‌کنیم.
▪ شعر ، نظم و نثر
قالب و آهنگ شعر، کمک زیادی به حفظ می‌کند. «ألفیه ابن مالک» در باب صرف و نحو، نمونه‌ای بارز این تکنیک است.
● تعریف کردن
تعریف و بیان لفظی مطالبی که آموختیم، یکی از شیوه‌های موثر تثبیت حفظ است. مباحثه نیز از همین قسم است. البته دقت کنید که تعریف و مباحثه حتماً باید بعد از مطالعه و درک صورت گیرد.
● طرح سؤال قبل از مطالعه
قبل از اینکه شروع به مطالعه کنید، با نگاهی سریع به تیترهای اصلی و فرعی متن، تصاویر و جداول و متنهای مجزا شده، سعی کنید سوالاتی را در باب این مطلب طراحی کنید. طرح سؤال باعث ایجاد علاقه و انگیزه می‌شود و از همه مهم‌تر، آهن‌ربای حافظه را برای جذب اطلاعات خوانده شده، در بالاترین قدرت خود قرار می‌دهد. طرح سؤال، شاه ستون خیمه مطالعه است(۳).
● بازتاب شرطی
مطالعه در شرایط ثابت، وسعت کاربرد حافظه را افزایش می‌دهد. مطالعه در مکان ثابت و مشخص، استفاده از زمانهای ثابت در شبانه‌روز، رعایت وضعیت خاص و مشابه جسمی و محیطی و حتی استفاده از خودکار یا برگه یکسان برای یادداشت‌برداری، همگی باعث شرطی شدن مغز و استفاده قوی‌تر از حافظه می‌گردند. (۴)
● سرمایه گذاری کنیم!
برای درک بیشتر، بیایید حافظه را به عضله تشبیه نماییم. چگونه می‌توان عضلاتی ورزیده داشت؟ پرورش عضلات چگونه انجام می‌شود؟ آیا می‌توان عضلات را با هدف استفاده بهینه‌تر از آنها تقویت کرد؟
جواب این سؤالات، واضح است؛ چون افرادی را دیده‌ایم که با تمرینات خاص و صرف زمان و تلاش مستمر توانسته‌اند عضلاتی ورزیده برای خود بسازند.
همین نسخه را برای حافظه هم توصیه می‌کنیم. باید اصول و تمریناتی را برای حافظه، طراحی کنید. حافظه را با جدیت به کار بگیرید و عرقش را درآورید. از حافظه کار بکشید و روی آن سرمایه‌گذاری کنید تا از سودش یعنی استفاده از حافظه‌ای ورزیده و قابل اعتماد بهره‌بگیرید؛ معامله‌ای که پرسود است!
همان طور که فعالیت مستمر و قاعده‌مند باعث پرورش عضلات می‌شود، تقویت حافظه نیز دقیقاً به همین صورت است. برخی از این اصول و تمرینات را معرفی می‌کنیم:
● اللهم صل علی محمد و آل محمد
به طور کلی، ارتباط معنوی مستمر با ادعیه و اذکار، نیروی حافظه را به صورت شگفت‌انگیزی تقویت می‌کند؛ به خصوص، استمرار در صلوات بر نبی مکرم اسلام (ص) و خاندان پاک و مطهرش. البته دعاهای خاصی هم برای مطالعه، حفظ و درک نقل شده که معروف‌ترین آنها دعای قبل از مطالعه است. یا دعایی که برای پایداری مطالب و فراموش نکردن آنها توصیه شده است:
«اللهم افتح علی فتوح العارفین بحکمتک و انشر علیّ رحمتک و ذکرنی ما نسیت یا ذالجلال و الإکرام»
یا دعای معروف «سبحان من لایعتدی علی اهل مملکته…» که پیامبر اکرم(ص) سفارش کرده‌اند در تعقیبات نمازها خوانده شود. مداومت در قرائت این دعا، باعث افزایش حافظه انسان می‌شود.
شیخ بهائی (ره) نیز برای تقویت حافظه، مداومت دعای زیر را در قنوت نمازها توصیه کرده است:
«اللهم ارزقنی فهم النبیین و حفظ المرسلین و إلهام الملائکه المقربین آمین یا ربّ العالمین»
● حفظ کردن آیات قرآن و احادیث و دعاها
به خاطر سپاری آیات قرآن، احادیث معصومین(ع)، دعاها و حتی اشعار و عبارات زیبای ادبی، یکی از بهترین روشهای به کارگیری حافظه است. حتی اگر به سختی حفظ می‌کنید، باز هم کوتاه نیایید و خود را به وسط میدان بفرستید. کم کم حفظ کنید. حتی یک آیه کوچک یا یک حدیث کوتاه یا بیتی از یک شعر زیبا، می‌تواند شما را یک قدم به جلو ببرد. نتیجه تداوم در فعالیت حافظه، تقویت پله پله آن را به همراه خواهد داشت.
● حفظ کلمات
هدف این تمرین، فشار نسبی به حافظه برای ورزیدگی بیشتر آن است. در این تمرین، تعدادی کلمه غیرمرتبط در کنار هم می‌نویسیم. سپس با ساخت یک داستان که همه کلمات را به هم ربط می‌دهد، سعی می‌کنیم کلمات را به خاطر بسپاریم. بعد از ساخت داستان، به صورت ذهنی آن را برای خود تکرار کرده و دقت می‌کنیم کلمات را یکی یکی به خاطر آوریم. تمرین حفظ کلمات، یکی از مؤثرترین روشهای سرمایه‌گذاری بر روی حافظه است. در این تمرین با ۱۰ کلمه شروع می‌کنیم. آرام آرام پنج کلمه پنج کلمه به آن اضافه می‌کنیم. به کلمات و داستان زیر توجه کنید:
کتاب، آینه، خودکار، تلقن، پرده، ساعت، دفتر، فرش، انگشتر، میز
«کتابم را برداشتن. تا رفتم جلوی آینه، خودکار بدجور از جیبم افتاد روی تلفن و صدای بوق آزادش را درآورد. تا آمدم قطعش کنم، پایم رفت روی پرده و نصفش را کندم. ساعتم را که دیدم، یادم افتادم دیرم شده؛ باید دفتر دوستم را می‌بردم خانه‌اش. داشتم می‌رفتم که پایم خورد به گوشه فرش و افتادم زمین، حالا انگشترم معلوم نبود کجا افتاده، آخر بار زیر میز پیدایش کردم و رفتم.»
به خاطرسپاری کلمات بر اساس ساخت داستان رابطه‌مند، باعث تحریک حافظه و افزایش توان کارکرد آن می‌شود. دقت کنید که ساخت داستان و یادآوری آن ذهنی بوده و نوشتن آن لازم نیست.
● حفظ اعداد
این تمرین دقیقاً با هدف و روشن تمرین حفظ کلمات انجام می‌شود و تنها تفاوتش‌ قوی‌تر بودن آن است. در این تمرین سعی می‌کنیم بین اعداد، رابطه ایجاد کرده و آنها را حفظ نماییم. در این تمرین، ابتدا باید برای اعداد ۰ تا ۹ کلماتی جایگزین انتخاب کنیم. مثلاً طبق جدول زیر:
برای ساخت داستان در تمرین حفظ اعداد، از کلمات جایگزین استفاده می‌کنیم. به طور نمونه، برای حفظ عدد ۲۸۰۹۴۵۷۳۶۱ به ترتیب از چپ به راست، از کلمات جایگزین جدول یعنی مسابقة دو، تشت، سماور، نهنگ، آچار، پنجره، هفت‌تیر، سه پایه، شیشه و تیر چراغ برق استفاده می‌کنیم.
حالا باید داستان را برای کلمات جایگزین بسازید. پس از ساخت داستان با یادآوری ذهنی داستان، سعی کنید اعداد را به خاطر آورید. کم کم تعداد اعداد را زیاد کنید. این تمرین، نتایج حیرت‌آوری برای شما خواهد داشت.
● بازی با اعداد
۱) شمارش معکوس
مثلاً عدد ۵۰۰۰ را در نظر بگیرید. سه تا سه تا از آن کم کرده و ذهنی بشمارید.
۲) ضرب و تقسیم ذهنی
مثلاً برای ضرب یک عدد در ۵، می‌توان آن را به ۲ تقسیم کرد و یک صفر جلوی آن گذاشت.
یا برای ضرب یک عدد در ۲۵، می‌توان آن را بر ۴ تقسیم کرد و دو صفر جلوی آن گذاشت.
این ضرب و تقسیم‌ها را به صورت ذهنی انجام دهید.
لازم به ذکر است که مهم‌ترین عامل در سرمایه‌گذاری موفق بر روی حافظه، استمرار در تمرینات است.
امام صادق (ع) فرموده‌اند:
عملی را که تصمیم بر انجام آن می‌گیری، مبادا مدتش کمتر از ۱۲ ماه باشد.

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از مجموعه بروشورهای خشت اول، شماره ۸ پاورقی ها: ۱- تکنیک‌های معرفی شده در بخش «رعایت کنیم!» همگی روشهایی هستند که اطلاعات را از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلندمدت منتقل می‌کنند. ۲- نام دیگر یادیارهای ذهنی، «حقه‌های مغزی» است. ۳- معروف است که می‌گویند: برتری انسان بر ماشینهای حسابگر در این است که انسان، سؤال طرح می‌کند؛ ولی ماشینها جواب سؤالات را می‌دهند. ۴- باید مراقب باشیم تا افراط در این تکنیک، باعث وابستگی به مکان، زمان یا … نشود.
باشگاه اندیشه
2008-05-14 14:36:14


یکشنبه 15 مرداد 1391

روابط خارجی آمریكا و عربستان پس از 11 سپتامبر

   نوشته شده توسط: حسینی    

سیاست آمریكا در دنیای عرب حول رابطه با دو كشور مصر بعنوان پرجمعیت‌ترین كشور عرب و هم پیمان اسرائیل و عربستان سعودی، بزرگترین صادر كننده نفت در جهان شكل گرفته است اما روابط ایالات متحده با عربستان نزدیك‌تر است. فروپاشی اقتدار خاندان سعودی، با اختلاف در میان رده‌های این خاندان سیاست آمریكا را در سراسر منطقه دچار دگرگونی می‌كند. این رابطه اكنون دچار پچیدگی فراوانی است. در این دوران وقایع و تحولات درونی عربستان سعودی بیش از هر زمان دیگر مورد علاقه و توجه غرب قرار گرفته است. زیرا اصلاحات در داخل عربستان و مخالفت شدید افكار عمومی با اقدامات رژیم سعودی باعث تحولاتی در سیاست داخلی و خارجی عربستان سعودی شده است.


 

 

 

 

 

نتیجه‌گیری

به هر حال آن چه كه در چهار سال پس از حادثه 11 سپتامبر و شاید مدتی قبل از آن به وقوع پیوست نشان دهنده تغییرات آشكار در سیاست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی دولت ریاض است. در طول این سال‌ها حمایت عربستان از آرمان فلسطینی و جنبش‌های مسلحانه علیه اسرائیل به اوج خود رسید در حالی كه این كشور بیش از این كنفرانس طایف را برگزار كرد و در آن خواهان به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی اعراب شده بود. ریاض در این دوره به كشورهای اسلامی از جمله ایران نزدیك شد و سیاست‌های منطقه‌ای خود در رابطه با كشورهای عربی نظیر یمن و سوریه را نیز مورد بازنگری قرار داد.

در خارج از منطقه دولت سعودی به همان اندازه كه از آمریكا به خاطر حمایت از اسرائیل فاصله گرفت به كشورهای اروپایی كه دیدگاه معتدل‌تری نسبت به خاورمیانه دارند نزدیك‌تر شد و در یك كلام دیپلماسی جهان عرب جان تازه‌ای بخشید. در واقع ویژگی مهم امیر عبدالله رویكرد منطقه‌ای او در خصوص حل مناقشه اعراب و اسرائیل است. این رویكرد از این جهت كه توسط مركز عبادی جهان اسلام و خاورمیانه ارائه می‌شود و نیز به علت آن كه عربستان همچنان مرجعیت فكری ـ سیاسی در كشورهای حوزه خلیج فارس را حفظ كرده است می‌تواند گامی عملی در راستای صلح خاورمیانه به شمار آید. اما این طرح با حمایت دولت‌های غربی روبرو نشد.

همچنین در این میان مخالفت عربستان با حمله به عراق آسیب جدی به تلاش‌های آمریكا و انگلیس برای تشكیل اتحاد بین‌المللی علیه بغداد وارد كرد. (روزنامه ایندپیندنت این مسأله را  اینگونه توصیف كرد، مخالفت عربستان وفادارترین متحد سنتی آمریكا در منطقه موجب انزوای بیشتر آمریكا و انگلیس در بین كشورهای اروپایی، خاورمیانه و همچنین روسیه و چنین خواهد شد.)[1]

با این وجود كاخ سفید تصمیم گرفته است از دولتمردان ریاض دلجویی كند و روابط نظامی خود را با عربستان بهبود بخشد. به هر ترتیب این احتمال وجود دارد كه ریاض در پی تیره شدن روابط نظامی خود با آمریكا به سوی اروپا روی آورد. منابع مطلع نظامی عربی پیش‌بینی كرده‌اند كه فاصله گرفتن ریاض از واشنگتن در بُعد نظامی ممكن است در امور راهبردی تسلیحاتی منطقه خاورمیانه نیز تغییراتی را ایجاد كند.

گذشته از مسایل مربوط به سیاست خارجی و امنیت سیاسی، تلاش جهت حفظ و تداوم امنیت اقتصادی را نیز می‌توان یكی از انگیزه‌ها اصلی زمامداران سعودی برای اتخاذ سیاست‌های نوین دانست. در بازار نفت روس‌ها رقابت شدیدی با سعودی‌ها دارند. روس‌ها برای بازسازی اقتصاد ضعیف خود و با بهره‌گیری مناسب از اوضاع بین‌المللی و بحران‌های پی‌درپی منطقه خاورمیانه توانسته‌اند خود را به مقام دوم تولید كننده نفت در جهان برسانند. پیامد اصلی این امر تزلزل در توان انحصاری عربستان در تعیین قیمت نفت در بازارهای جهانی است كه این خود باعث اختلافاتی میان آمریكا و عربستان شده است.

اما با تمام این موارد دو كشور بر تحكیم روابط خود تأكید می‌كنند، وزیر امور خارجه عربستان در دیدار خود با كاندولیزا رایس تأكید كرد، روابط ما با آمریكا محكم و تاریخی است و ما در امر مبارزه با تروریسم و برقراری صلح و ثبات در منطقه شركایی اساسی و مهم محسوب می‌شویم.

در این دیدار رایس گفت: در گفت و گو با مقامات سعودی این كشور موافقت كرد صادرات نفت خود را افزایش دهد و در مقابل ما نیز از پیوستن این كشور به سازمان تجارت جهانی حمایت خواهیم كرد. همچنین سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان نیز كشورش و آمریكا را متحدان مبارزه با تروریسم و شركای ایجاد صلح در منطقه توصیف كرد. وی با مثبت خواندن گفت و گوهای خود را رایس گفتار در مورد مسایل دو جانبه، صلح خاورمیانه و اوضاع لبنان ووضعیت عراق تبادل نظر شد.[2]

در حال حاضر روابط میان عربستان سعودی و ایالات متحده رو به بهبودی رفته است. اما رهبران سعودی راه مشكلی را در پیش رو دارند. تأكید آمریكا بر اصلاحات در عربستان و ایجاد دموكراسی و مشاركت زنان و مخالفت افكار عمومی با خاندان سلطنتی همگی وضعیت مشكلی را برای رهبران رژیم به وجود آورده است.

اكنون این سئوال مطرح است كه رهبران سعودی چگونه می‌توانند از موقعیت دشوار فعلی به سلامت گذر كنند و از تكرار سرنوشتی كه بر صدام رفت در مورد  خود جلوگیری كند؟ ـ واشنگتن در صدد است پس از برقراری ثبات نسبی در عراق مواجهه با القاعده را به طور جدی‌تر دنبال كند ـ در حال حاضر عربستان رویدادها و تحولات زیادی را در درون خود دارد كه به نظر می‌رسد تنها گذشت زمان سمت و سوی نتایجی را كه این رویدادها به بار خواهند آورد، مشخص خواهند كرد.


 

 

 



[1]- روزنامه شرق، 27/5/1384.

[2]- روزنامه شرق، 27/5/1384.


یکشنبه 15 مرداد 1391

روابط خارجی آمریكا و عربستان پس از 11 سپتامبر

   نوشته شده توسط: حسینی    

تحلیل تیرگی روابط آمریكا و عربستان

روابط عربستان و آمریكا در طول چند دهه گذشته قوی و دوستانه بوده است اساس این روابط مهم، قدرت عربستان در كمك به ثبات نسبی قیمت نفت بوده است كه این مسأله مهمی برای اقتصاد غرب و ژاپن و حتی كمك به ثبات اقتصاد جهانی می‌باشد. همچنین عربستان در تحقق برخی از اهداف استراتژیك آمریكا در منطقه مانند دشمنی با شوروی و عراق و ایران سهیم بوده است. همچنین دو كشور در روند صلح خاورمیانه و سرمایه‌گذاری مالی كلان عربستان در آمریكا با یكدیگر همكاری می‌كنند كه این سرمایه‌گذاری‌ها در پشتیبانی از اقتصاد آمریكا سهم داشته است. فایده مهمتری كه عربستان از روابطش با آمریكا می‌برد آزادی دستیابی به كاخ سفید و نفوذش در واشنگتن می‌باشد.

روابط ویژه سعودی با واشنگتن در تقویت و تحكیم نقش عربستان در جهان عرب بسیار مهم بوده است. همچنین دوستی میان ریاض و واشنگتن باعث شد تا آمریكا از عربستان در مقابل هجوم وسیع مطبوعات آمریكایی حمایت كند. در این خصوص لابی صهیونیست‌ها در واشنگتن از طریق كنگره با فروش كلان تسلیحات به عربستان مخالف بودند اما دولت آمریكا این امر را قبول نكرد و این امتیازی برای عربستان محسوب می‌شود.[1]

اما اكنون تغییرات زیادی در این روابط دوستان ایجاد شده است و این تغییرات باعث تیره شدن روابط میان دو كشور گردیده است. این تحولات عبارتند از:

ــ دست داشتن تعدادی از اتباع عربستان سعودی در حملات یازدهم سپتامبر

ــ عدم همكاری وسیع عربستان سعودی با FBI و دستگاه اطلاعات آمریكا

ــ عربستان خواستار خروج نیروهای آمریكایی از عربستان به دلیل مخالفت افكار عمومی با حضور آمریكایی‌ها در این كشور است. از دیدگاه بسیار از مردم عربستان این پایگاه‌ها خطری برای اماكن مقدس مكه و مدینه است و باعث حقارت عرب‌هاست

ــ مسأله حمایت عربستان از فلسطین و كمك‌های مالی به مبارزان فلسطینی و حمایت از جنبش‌های وهابی در افغانستان و پاكستان و مخالفت شدید آمریكایی‌ها از این امر

ــ حمایت نامحدود و غیرقابل ملاحظه بوش از اسرائیل و ضعف این دولت در ایجاد توازن و تعادل در حل یا رسیدگی به موضوع انتفاضه و اشغالگری اسرائیل

ــ مخالفت عربستان با حمله آمریكا به عراق و استفاده از پایگاه‌های این كشور برای حمله به این كشور

به این ترتیب با تمام مشكلاتی كه حوادث یازدهم سپتامبر در روابط بین آمریكا و عربستان پدید آورد لیكن ریاض به آرامی به سیاست راهبردی خود در مورد فلسطین ادامه داد.

زیركی مردان ریاض آن بود كه در حوزه‌های دیگر آمریكایی‌ها همكاری مؤثری داشتند، بعنوان مثال با آغاز مبارزه آمریكا و هم پیمانانش با تروریسم و اشغال افغانستان، عربستان همراهی خود را با آمریكا اعلام كرد. واشنگتن نیز از كمك‌های ریاض به پاكستان، كمك رسانی به مردم افغانستان، تبادل اطلاعات با آمریكا، قطع رابطه با طالبان و تلاش ریاض برای ورود كشورهای عضو سازمان كنفرانس اسلامی به حامیان مبارزه با تروریسم قدردانی كرد. در این میان مسأله فلسطین همچنان یك مانع در روابط ریاض ـ واشنگتن است. و تصمیم آمریكا برای كشاندن دامنه مبارزه با تروریسم به عراق و توسعه گسترش حمله نظامی واشنگتن به بغداد روابط بین عربستان و آمریكا را با مشكلات زیادی مواجه ساخت.

رهبران عربستان با قاطعیت اعلام كردند كه مخالف هرگونه حمله نظامی به عراق هستند و اجازه نخواهد داد كه از خاك آنها در حمله علیه عراق استفاده شود در حالی كه در جریان حمله عراق به كویت، عربستان از حامیان و متحد اصلی واشنگتن بود.

مسأله دیگر در تیرگی روابط سیاست‌های مستقلانة امیر عبدالله پادشاه فعلی عربستان است از جمله نزدیكی با كشورهای اسلامی به ویژه ایران و تنش زدایی در روابط دو جانبه، اهتمام بیشتر به مسأله فلسطین و موضع‌گیری صریح‌تر در مقابل اسرائیل، از شاخص‌های مهم دگرگونی در سیاست‌های ریاض محسوب می‌شود. همچنین طرح انتقال پایگاه‌های نظامی آمریكا از عربستان به قطر كه به درخواست امیر عبدالله صورت می‌گیرد از موارد دیگر است.

آمریكا نیز می‌داند كه عربستان كشوری نیست كه به راحتی بتوان از كنار آن گذشت. عربستان موقعیتی استراتژیك برای آمریكا دارد. سیاست‌های زیركانه امیر عبدالله باعث ارتقاء جایگاه عربستان در خاورمیانه و حوزه خلیج فارس شده است. طرح صلح امیر عبدالله در خصوص بحران خاورمیانه كه با استقبال سران عرب مواجه شده است نقش به سزایی در محوریت بخشی به ریاض در میان پایتخت‌های كشورهای عربی داشته است.

همچنین بر سر نفت این دو كشور با یكدیگر اختلاف دارند و ریاض دیگر تمایل ندارد كه نقش تأمین كننده منافع آمریكا را داشته باشد. این وضعیت را می‌توان در تصمیم 31 آوریل 2004 اوپك مبنی بر كاهش تولید نفت از ابتدای ماه میلادی جاری به میزان 4% مشاهده كرد. تصمیمی كه با مخالفت صریح آمریكا روبرو شد.[2]

نومحافظه‌كاران در دولت بوش امیدوار بودند كه عراق بتواند جای عربستان را بعنوان ضامن ثبات بازارهای نفت در جهان بگیرد اما هزینه‌های سرسار آور سركوب مقاومت در عراق و آهنگ كُند بازسازی آنها را مأیوس كرد و عدم همكاری عربستان با آمریكا بر حاد شدن این مسأله افزود.

رابرت بایر یكی از عوامل سابق سیا می‌گوید: همكاری‌های آمریكا و عربستان تكیه گاهی بوده كه اقتصاد جهانی دهه­ها (به نفع آمریكا) روی آن تلوتلو خورده است اما اكنون این رابطه استراتژیك به طرز بی سابقه‌ای تیره شده است.[3]

كسانی كه مخالف ادامه روابط بین ریاض و واشنگتن هستند، مسایلی چون گرایش سعودی‌ها به وهابیت و نشر این عقیده در دنیا به ویژه مدارس پاكستان كه آموزشگاه طالبان بوده است، غیرقابل اعتماد بودن عربستان و ضرورت كاهش اتكای آمریكا به نفت این كشور، رعایت نشدن حقوق بشر و بی‌اعتنایی به حقوق زنان و سیاست خارجی و منطقه‌ای عربستان و ارائه طرح صلح از سوی امیر عبدالله برای حل مشكلات خاورمیانه، حمایت مالی عربستان از گروه‌های تروریستی و پشتیبانی از جنبش‌های اسلامی فلسطینی را بعنوان دلایل مخالفت خود ذكر می‌كنند.

موراویتز تحلیل‌گر وابسته به وزارت دفاع آمریكا، عربستان را بزرگترین تأمین كننده مالی تروریست‌ها و منشاء بی‌ثباتی در خاورمیانه خواند و خواستار آن شد كه یا از حمایت تروریست دست بردارد یا آماده تصرف میادین نفتی و دارایی‌های خود باشد.[4]

همچنین بحث‌های مربوط به آینده منطقه خلیج فارس و خاورمیانه و نیز بازارهای جهانی نفت را می‌توان از مهمترین چالش‌های پیش روی سیاست خارجی این دو كشور دانست. عربستان بزرگترین تأمین كننده نفت جهان و آمریكا است و ثبات در روابط دو كشور برای اقتصاد آمریكا اهمیت زیادی دارد.

اما مسأله مهمی كه رابطه میان ریاض و واشنگتن را بحث تأثیر خود قرار داده است مسأله بحران در خاورمیانه است. امیر سعودی با پیام هشدار اعراب یك طرح هشت ماده‌ای برای پایان درگیری‌ها در خاورمیانه و همچنین ابراز اطمینان درباره عدم استفاده از تحریم نفتی به دیدار بوش رفت. طرح امیرعبدالله از این قرار است: عقب نشینی اسرائیل از سرزمین‌های تازه اشغال شده، پایان محاصره رام الله، استقرار نیروهای پاسدار صلح بین‌المللی، بازسازی مناطق ویران شده فلسطینی، محكومیت خشونت، از سرگیری مذاكرات برای حل موضوعات، توقف شهرك سازی اسرائیل در مناطق فلسطینی.[5]



[1]- گراهام فولر، بررسی و تحلیل علل تیرگی روابط آمریكا و عربستان پس از 11 سپتامبر، ترجمه محمدرضا درستی خالدی، دیدگاه‌ها و تحلیل‌ها، شماره 171، 1383.

[2]- دیپلماسی مزرعه و روابط ریاض ـ واشنگتن، آفرینش، شماره 29، 1381، ص1.

[3]- كریستوفر دیكی، 11 سپتامبر و دولتمردان ریاض، ترجمه مسعود سلیمی، ابرار، شماره 13، 1382.

[4]- عبدالله نصیری، آرامش قبل از توفان سهمگین، اینترنت.

[5]- نیلوفر قدیری، امیر سعودی در تگزاس، همشهری، شماره 14، 1381.


یکشنبه 15 مرداد 1391

روابط خارجی آمریكا و عربستان پس از 11 سپتامبر

   نوشته شده توسط: حسینی    

چهره نامطلوب سعودی‌ها در آمریكا

در پی وقوع حادثه 11 سپتامبر در آمریكا رسانه‌های جمعی عرب اعلام كردند كه 15 سرنشین از 19 سرنشین هواپیمای مهاجم به چند ساختمان در نیویورك و واشنگتن از ریاض روادید سفر خود را دریافت كرده بودند و طراح اصلی حوادث نیویورك و واشنگتن نیز یك عربستانی به نام اسامه بن لادن است. این عوامل تا حدودی باعث گردید تا آمریكایی‌ها و بازیگران ذی نفع حادثه 11 سپتامبر را بهانه‌ای برای فشار بر عربستان قرار دهند و به بازنگری روابط خود با این كشور بپردازند.

مجله آمریكایی نیوزیوك، یك ماه بعد از حادثه 11 سپتامبر در یك مقاله نوشت: این آیات قرآنی است كه فرهنگ جهاد علیه غیرمسلمانان را به آنان می‌آموزد و وعده بهشت به مجاهدان می‌دهد و تا زمانی كه چنین چیزهایی در كشورهای اسلامی تدریس می‌شود، خطر حمله به منافع غرب وجود داد. به این ترتیب بعد از حملات 11 سپتامبر چهره سعودی‌ها به شدت در ایالات متحده خدشه­دار شد به طوری كه امروزه سعودی‌ها در رأس كشورهایی قرار دارند كه به اتباع آن مظنون می‌شوند به طوری كه وزیر كشور عربستان، نایف بن العزیز اعلام كرد كه دولت این كشور رفتار نامطلوب نسبت به اتباع خود را در اروپا و آمریكا نمی‌پذیرد. در فردای یازدهم سپتامبر افكار عمومی آمریكا از هویت دقیق عاملان این حملات مطلع نبودند اما پس از یافتن سرنخ‌ها و دخالت اتباع سعودی در حملات، هتل‌ها از پذیرفتن مسافران تبعه سعودی امتناع كردند به طوری كه بسیاری از هتل‌ها به دلیل كنسل شدن مسافرت بسیاری از اتباع سعودی ضررهای مالی زیادی متحمل شدند.

با این كه حدود 4 سال از حوادث 11 سپتامبر می‌گذرد اما هنوز فشارها بر عربستان سعودی برای اصلاح در فرهنگ و تعلیمات دینی این كشور وجود داد. آمریكایی‌ها هر چندگاه یك بهانه‌ای علیه دولت عربستان می‌تراشند تا از طریق آن دولت این كشور را وادار به تغییر فرهنگ اسلامی در جامعه‌ای اسلامی نمایند. به طوری كه روزنامه نیویورك تایمز در مقاله‌ای بیان كرد كه وزارت خارجه آمریكا از دولت عربستان خواسته است در متون درسی دانش آموزان، در مورد آیات جهاد تجدیدنظر شده و چاپ نشود.


یکشنبه 15 مرداد 1391

روابط خارجی آمریكا و عربستان پس از 11 سپتامبر

   نوشته شده توسط: حسینی    

رویكردی نظری

بیش از یك دهه بعداز فروپاشی شوروی، تحولات بین‌المللی به سمت وضعیتی در حال حركت است كه میزان تأثیرگذاری آمریكا را در همه تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی افزایش داده است. این وضعیت با تهاجم عراق به كویت در سال 1990 به تدریج شكل گرفت و با وقوع حوادث 11 سپتامبر 2001 و آغاز اجرای استراتژی‌های جدید آمریكا در خاورمیانه تكمیل شد. بدون تردید حوادث 11 سپتامبر به واسطه رویكرد نوین قدرت دارای پیامدهای جدید در سیاست بین‌الملل بوده به طوری كه آمریكا از این حوادث بهره‌برداری كرد. و عناصر تعیین كننده منافع ملی خود را آشكارتر ساخت. از آن به بعد ویژگی‌ها و مفاهیم جدیدی همچون مبارزه علیه تروریسم جهانی در گفتمان مسلط سیاست بین‌الملل به خصوص در عرصه امنیت بین‌المللی به وجود آمد. همانطور كه می‌دانیم در حوزه امنیت تلقی متعارف برای كسب امنیت پایین آوردن سطح آسیب پذیری و پیشگیری از منشاء تهدید در گذشته است. پاسخ‌های آمریكا تأییدی بر تلاش برای كسب امنیت مطلق به جای استراتژی مهار و بازدارندگی و جنگ پیشگیرانه و ائتلاف برای جنگ بود.

در استراتژی امنیت ملی دولت بوش آمده است، (اگر ضروریتی برای حق دفاع از خود با حمله پیشگیرانه باشد، در اقدام یكجانبه درنگ نخواهد شد). حمله نظامی به افغانستان، تشكیل ائتلاف جنگ علیه عراق و به دنبال آن سرنگونی صدام در كمتر از سه هفته این ایده را تقویت كرد كه اجرای گام به گام طرح‌ها و تعابیر جدید آمریكا فصل تازه‌ای را در شكل‌گیری ژئولتیك جهانی رقم خواهد زد و جنبه‌های جهان تك قطبی را بهتر آشكار خواهد كرد.[1]

آمریكا با اقدامی خارج از حقوق بین‌المل جهان سیاست را وارد مرحله تازه‌ای ساخت و در راستای اهداف و خواسته‌های ژئوپولتیك خود مفهوم و تغییر و اصلاحات رژیم در یك كشور توسط كشور دیگر را تعیین و تفهیم كرد. در این راستا به دلیل مشاركت خود و 15 تن از اتباع عربستان در حادثه 11 سپتامبر فشار زیادی را بر این كشور وارد كرد و خواستار اصلاحات در این كشور شد. ایالات متحده با حمله به عراق بدون مجوز سازمان ملل نشان داد كه برای دستیابی به اهداف ملی خود از هیچ اقدامی فروگذار نیست. به این ترتیب با فشار به عربستان سعودی خواستار اصلاحات مورد نظر خود در این كشور شد.




[1]- علیرضا آهنی، طرح ژئوپلتیك جدید آمریكا ـ خاورمیانه و محیط پیرامون، تهران: ابرار معاصر، 1383، ص209.


یکشنبه 15 مرداد 1391

روابط خارجی آمریكا و عربستان پس از 11 سپتامبر

   نوشته شده توسط: حسینی    

11 سپتامبر و نقش عربستان سعودی در آن

اندكی پس از حادثه 11 سپتامبر 2001، جورج بوش اعلام كرد كه ریشه‌های عملیات تروریستی را باید در 60 كشور دنبال كرد. پس از انتشار این سخنان، برخی مطبوعات آمریكایی توضیح دادند كه این كشورها همگی اسلامی هستند و كشورهایی چون ایران، سوریه، لبنان، عربستان، پاكستان، عراق، مصر و سودان از اهمیت بیشتری برخوردارند. و در این میان عربستان سعودی از اهمیت ویژه برخوردار است. عربستان سعودی از یك سو متحد قدیمی آمریكا بوده و همواره به این كشور كمك نموده است و از سوی دیگر از حیث فرهنگی از دشمنان آمریكا محسوب می‌شود این كشور با ترویج تفكر اسلامی به طور آگاهانه و ناآگاهانه به احیای نهضت اسلامی در جهان كمك می‌كند.

از دیدگاه نومحافظه‌كاران آمریكایی و متحدان صهیونیست آنها، مهمترین خطر برای آمریكا و اسرائیل نه از سوی دولت‌های مخالف آمریكا و اسرائیل كه از طرف ملت‌های مسلمانی است كه به اندیشه‌های دینی خود وفادار بوده و در صدد گسترش آنند. در این میان حداقل هشت نفر از هواپیما ربایان و حمله به برج‌های تجارت جهانی از اتباع عربستان سعودی بوده‌اند. این موضوع سئوالاتی را درباره ماهیت جامعه عربستان سعودی بعنوان یك زمینه مناسب برای رشد و پرورش افراطیون اسلامی مطرح كرده است.

در ضمن اسامه بن لادن توانسته است موضوعی را كه حكام كشور ترجیح داده‌اند در خفا بماند واقع و آشكار كند و آن حضور نیروهای آمریكایی در این قلمرو است. خانواده سلطنتی باید توضیح دهند كه چرا حمله به یك كشور مسلمان (عراق) را نادیده گرفته‌اند. همچنین باید به متحدان غربی خود توضیح دهد كه چرا در جنگ آمریكا علیه تروریسم رضایت كامل را نداشته­اند. سعودی‌ها كه خشم هر دو گروه را (متحدان غربی و اتباع خود) برانگیخته‌اند با از دست دادن میلیاردها دلار ناشی از كاهش قیمت نفت و ده‌ها میلیارد دلار ناشی از كاهش ارزش سرمایه‌گذاری‌ها در غرب روبرو هستند.[1] تبلیغات منفی علیه عربستانی‌ها باعث شد كه سران عربستان در واشنگتن اعلام كنند كه هیچ از اتباع عربستانی در حوادث آمریكا متهم نیستند بلكه عاملان انفجارهای نیویورك و واشنگتن از اسناد و گذرنامه‌های جعلی استفاده كرده‌اند.

با این وجود فشارهای روانی بر اتباع عربستان در آمریكا به شدت اعمال می‌شد در چنین فضایی دستگاه دیپلماسی خارجی عربستان چاره‌ای نداشت جز این كه در قبال این اقدامات خشونت‌آمیز آمریكایی‌ها یك سیاست معتدلی را در پیش گیرد. سعود الفیصل وزیرخارجه عربستان بازداشت سعودی‌ها و ایجاد مزاحت برای آنها پس از 11 سپتامبر را امری عادی خواند. به این ترتیب عربستان سعودی سیاست‌های راهبردی خود در قبال منطقه و جهان را همچنان ادامه داد.



[1]- عبدالله نصری، آرامش قبل از توفان سهمگین، اینترنت.


یکشنبه 15 مرداد 1391

روابط خارجی آمریكا و عربستان پس از 11 سپتامبر

   نوشته شده توسط: حسینی    

مقدمه

حمله آمریكا به عراق بعنوان یكی از پیامدهای واقعه 11 سپتامبر نه تنها از نظر زمانی در تحلیل‌های راهبردی دارای اهمیت است بلكه در زمرة حوادثی قرار می‌گیرد كه به لحاظ مكانی نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. تاریخ نشان داده است كه جنگ‌ها در عین حال كه طرف‌های درگیر را تحت تأثیر قرار می‌دهند، بلكه زمینه تغییر در رفتار سیاسی كشورهای همسایه نسبت به كشورهای درگیر را نیز فراهم می‌آورد مخصوصاً این كه یكی از طرف‌های درگیر ابرقدرتی چون آمریكا باشد. اگرچه مفسران سیاسی در بدو حمله آمریكا به عراق، دلیل آن را تصرف چاه‌های نفت عراق عنوان كردند، اما بدیهی است كه نمی‌توان دستاوردهای یافتن جای پای همیشگی در حساس‌ترین منطقه ژئوپولتیكی و استراتژیكی جهان را به این اهداف محدود دانست. تحلیل‌گران اكنون از بروز اولین نشانه‌های تأثیر حضور آمریكا در منطقه بر روی همسایگان عراق و سایر كشورهای خاورمیانه به ویژه عربستان سعودی سخن می‌گویند به نظر می‌رسد كه این تأثیر، قابلیت ایجاد تحولات آتی در جغرافیای سیاسی این كشورها را داراست.

واشنگتن پیش از جنگ دوم خلیج فارس سیاست فشار بر ریاض را سرلوحه تاكتیك‌های خود به منظور اعمال نفوذ هرچه بیشتر در منطقه خاورمیانه قرار داده بود، اما اشغال عراق، اكنون این فرصت را به وجود آورده است تا آمریكا كلیدی‌ترین هم پیمان خود و البته یكی از راهبردی‌ترین پایگاه‌های شبكه القاعده در این منطقه را با خود همراه كند. پیش از این نیز سطح و روند همكاری ریاض ـ واشنگتن نتوانسته است كه كاخ سفید را راضی نماید. این


عدم رضایت بیشتر در چالش‌هایی كه رژیم سعودی در عربستان و همچنین خاورمیانه با آن روبروست ریشه دارد تا عدم تمایل این رژیم به همكاری با آمریكایی‌ها، بعنوان مثال حمایت و همدردی مردم عربستان با شبكه القاعده، ابقای پایگاه‌های آمریكا در عربستان سعودی، مخالفت این كشور با نقشه راه، مخالفت این كشور با حمله آمریكا به عراق و اصلاحات داخلی در عربستان سعودی. این موارد و مسایل دیگر باعث یك سری تحولات و تغییرات میان رابطه آمریكا با عربستان شده است.

آمریكا و عربستان سعودی در طول هفت دهه گذشته دارای روابط راهبردی ویژه‌ای بوده‌اند. ریاض برای واشنگتن در منطقه خاورمیانه و در میان كشورهای عربی به ویژه حوزه حساس خلیج فارس حكم یك هم پیمان امین و مطمئن را داشته است اما این روابط محكم پس از بروز حادثه یازدهم سپتامبر و شاید مدتی پیش از آن دشتخوش تغییراتی شد و ثبات و پایداری خود را از دست داد. در این پژوهش روابط ریاض و واشنگتن از زاویه سیاسی و روابط استراتژیك مورد بررسی قرار می‌گیرد.


 

 

 

 

 


روابط ایران و ایالات متحده بعد از 11سپتامبر:دیدگاهها ومسایل
 حسینی
مقدمه
بیان مساله
حادثه 11سپتامبر نقطه عطفی در سیاست بین الملل محسوب می شود.از این مقطع زمانی به بعد روابط آمریكا با کشورهای خاور میانه از جمله ایران تحت تاثیر فضای 11 سپتامبر قرار گرفت.آمریكا جهان را به دو بلوك جدید تقسیم كرد،گروههایی كه حامی تروریسم می باشند و مجموعه هایی كه در برابر تروریسم مقاومت میكنند.اگر چه هیچ گونه تعریف مشخصی از تروریسم وجودنداشت. بنابراین در چنین فضایی آمریكا یی ها مبادرت به تفسیر نا متقارن ازواژه،مفهوم و كاركرد تروریسم به عمل آوردند.این تحلیل،سیاست منطقه ای وبین المللی ایران راتحت تاثیر قرار داد.
با توجه به روند یادشده می توان سوال اصلی مقاله رابه این صورت مطرح كردكه حادثه 11سپتامبر چه تاثیری بر روابط ایران وایالات متحده بر جای گذاشته است؟در پاسخ به این سوال می توان فرضیه های متفاوتی رامطرح كرد.عده ای بر این اعتقادند كه حادثه 11سپتامبر منجر به افزایش تعارضات میان ایران و ایالات متحده گردیده است. گروه دوم نگرش كاملا متفاوتی دارند، آنان این موضوع را مطرح میكنند كه حادثه 11 سپتامبر اگر چه مداخلات آمریكا را افزایش دا د اما نیاز آمریكا به جمهوری اسلامی ایران به گونه قابل توجهی ارتقاء یافته و این امر سطح روابط دو كشور رادر حوزه امنیت منطقه ای،همكاری جویانه نموده است.
این پژوهش در صدد بررسی روابط ایران و ایالات متحده پس از 11 سپتامبر و تاثیر آن بر افزایش همكاری یا تقابل میان این دو كشور است.هم چنین از آنجا كه آمریكا نگرشی كاملا بد بینانه نسبت به ایران دارد،طبیعی است كه میزان تهدیدات آمریكااز وضعیت نهفته خارج گردیده و نشانه هایی از تهدیدات اجرایی و عملیاتی شده را منعكس می سازد.بنابر این این پژوهش سعی میكند تا نشانه تهدیدات،و اقدامات ایران در مقابل ایالات متحده را بررسی نماید.
روابط ایران وایالات متحده قبل از 11 سپتامبر
آغاز رابطه بین ایران و آمریكا به سال 1830 بر می گردد،در این سال یك گروه مبلغ آمریكایی به ایران سفر كردند. از سال 1830 تا1941رابطه بسیار اندكی بین ایران و آمریكا وجود داشت .دراوت 1941انگلستان و شوروی ایران را اشغال كردند و محمد رضا پهلوی به جای پدرش به حكومت رسید،اما ترس ازاین دو كشور باعث شد كه خواهان حضور آمریكادر ایران باشد[1].از آن دوران یعنی زمانی كه آمریكا به عنوان تنها ابر قدرت موثربین المللی درایران رفتارسیاسی و امنیتی خود را ساز ماندهی نمود،ازسوی گروههای اجتماعی و نیرو های سیاسی ایران به عنوان تهدید استقلال ملی تلقی شد.به این ترتیب اندیشه مربوط به تهدید امنیتی آمریكا برای جامعه و نخبگان سیاسی ایرانی از دهه 1950 به بعد گسترش یافت. از آن دوران تا انقلاب اسلامی ایران در1979 رابطه دو كشور فرازو فرودهای زیادی را طی كرد.تضادهای سیاسی ایران و امریكا در دوران پس از انقلاب اسلامی تداوم یافت.مقامات آمریكایی بر این اعتقاد بودندكه موج جدید سیاسی ایران می تواند فضای ژئوپلیتیكی خاور میانه را تحت تاثیر خود قرار دهد.اما در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی و بیل كلینتون ما شاهد اقدامات مثبت دو طرف برای بهتر شدن روابط میان دو كشور هستیم.از جمله پیام خاتمی به مردم آمریكا درژوئن1998،تبریك آمریكا به تیم فوتبال ایران برای پیروزی بر تیم آمریكا در ژوئن 1998،تصمیم آمریكا مبنی بر وضع برخی مقررات محدود كننده علیه سازمان مجاهدین خلق،[2]سخنان وزیر امور خارجه مادلین آلبرایت در مارس 2000،مبنی بر پذیرش اعتراض ایران در موردفهرست سیاه ایالات متحده كه تاثیر زیادی بر ایجاد تنش میان دو كشور داشت.و مهمترین مورد سخنان كلینتون در فوریه 2000 بود :" یكی از بهترین كار هایی كه ما میتوانیم برای ایجاد صلح طولانی در خاورمیانه و كل جهان انجام دهیم،داشتن یك همكاری سازنده با ایران است."[3]
تمامی این اقدامات امیدواری های زیادی را برای از بین رفتن دو دهه اختلاف و خصومت در روابط دو كشور به وجود آورد. در همین دوران انتخابات جدید ریاست جمهوری آمریكا برگذار شده و جورج دبلیو بوش در ژانویه 2001 وارد كاخ سفید شد. وی همانند پدرش ایران را مانند سالهای بعد از انقلاب تو صیف میكرد: كشور حمایتگر از تروریسم، یك نیروی تهدید كننده در منطقه ویك دشمن قسم خورده ایالات متحده.بنابراین وی بر خلاف كلینتون سیاست سد نفوذ بیشتری را بر علیه ایران در پیش گرفت و روابط دو دولت تا زمان حملات 11سپتامبر به همین گونه ادامه داشت.


ادامه مطلب

Relations between Iran and the United States after September 11: Comments Vmsayl
Seyedeh Sedigheh Hosseini
Persian date Esfand 1386
Introduction
Statement of problem
September 11 incident a turning point in politics International is considered. From this period onwards America's relations with Middle East countries including Iran under the influence of space on Sept. 11 was. America the world into two blocks new split, groups that advocate terrorism be set that withstand terrorism. Although no specific definition of terrorism deference. In such an atmosphere, so to attempt to interpret the American Yi Azvazhh asymmetrical, meaning and function of the British-terrorism. This analysis, regional and international politics in Iran will affect Ratht.
Considering the trend of exercise can question paper joins this debate Krdk·h September 11 What impact on relations between Iran Vayalat States left is the answer to this question can be hypothesized different Ramtrh be. Some of the opinion that the September 11 resulting in increased conflicts between Iran and the United States has been. The second group are completely different attitude, they'll raise the issue of September 11, although the American intervention but require increased d da America Iran so remarkable, and this enhanced level of relations between the two items on the field of regional security collaboration has been imperialistic.
This study sought review relations between Iran and the United States after September 11 and its impact on enhancing co-operation or confrontation between the two nations. As well as the United States completely Pessimistic outlook towards Iran is natural that the threat level status Mrykaaz lies outside and made signs of threats and operational performance reflects. Therefore, this study does try to sign threats, and Iran's actions against the United States to study.
Iran's relations Vayalat States before September 11
Started between Iran and the United States in 1830 is on, this year a group of Americans traveling to Iran they pay. From 1830 to 1941 related to a very slightly between Iran and the U.S. there. Dravt 1941 England and Soviet Iran occupied and Mohammad Reza Pahlavi instead of his father's rule was, but fear of these two countries caused the demand presence Mrykadr Iran is[1]. from period, when the United States as the only superpower Mvsrbyn Rftarsyasy Iran's security and its residue can maker, Azsvy social groups and political forces in Iran as a threat to national independence were considered. thus thought to threaten American security community Iranian political elite for decades and then expanded in 1950. From that time until the Islamic Revolution in 1979 the relationship between the two countries Frazv Frvdhay long past. Contradictions of Iranian politics and America during the Islamic Revolution continuity. U.S. officials on the belief Bvdndk·h new wave of Iranian politics can space geopolitical Middle East under impact on their end. But during Mr. Khatami's presidency and Bill Clinton saw affirmative action on both sides to improve relations between the two countries are. including message Khatami to the American people Drzhvyn 1998, greeting American football team for winning the Team USA In June 1998, the American decision based on some state regulations limiting against the MKO,[2] Remarks by Secretary of State Madeleine Albright in March 2000, based on acceptance Mvrdfhrst black protest in the United States influence on the creation of tension between the two countries found. and most important case in February 2000 was Clinton's remarks: "One of the best work that we can long for peace in the Middle East and the world to do, having a constructive cooperation with Iran."[3]
All of these actions a lot of hope for the loss of two decades of hostility in the relations between the two countries and create. During this time new presidential elections held and George W. Bush entered the White House in January 2001. Like his father as the years after the Iranian revolution cut you Seif: protective of terrorism, a threatening force in the region and one sworn enemy the United States. Therefore, unlike Clinton, he dam policy against Iran more influence went relations the two governments until the September 11 attacks continued to the same species


چکیده
دنیای امروز دنیایی است که بر پایه ارتباطات و کنش واکنش های ملل جهان بر قرار گردیده است.این کنش و واکنش ها که در قالب معادلات جهانی ومنطقه ای متبلور گردیده است،تشکیل نظام بین الملل کنونی را داده است.در نظام بین الملل حفظ منافع ملی وچگونگی به دست آوردن آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است.تشکیل ائتلافات و اتحادیه های مختلف و ایجادبلوکهای سیاسی واقتصادی برای رسیدن به این هدف صورت می گیرد.در سیاست دوست ودشمن دائمی وجود ندارد تنها منافع دائمی است که می توانبا اتکای به آن دوستان واگرچه فرانسه در زمرة كشورهایی محسوب می‌شود كه از قابلیت اقتصادی و نقش سیاسی گسترده‌ای برخوردار است امّا واقعیت‌های خاورمیانه‌ای بیانگر آن است كه ایران دارای جایگاه ژئوپلیتیكی ویژه‌ای بوده و به همین دلیل فرانسویان نگرش ویژه‌ای نسبت به ایران در شكل‌بندی قدرت خاورمیانه‌ای دارند.
بررسی روابط ایران و فرانسه می‌تواند جلوه‌هایی از تعامل سازنده كشورهای مطقه‌ای با قدرت‌های مؤثر بین‌المللی را به نمایش گذارد. این امر را می‌توان به عنوان نشانه‌ای از ضرورت‌های وابستگی متقابل بین كشورهایی دانست كه از جایگاه بین‌المللی متفاوت برخوردار بوده، امّا می‌توانند نقش هم تكمیلی ویژه‌ای را ایفا نمایند.
به همانگونه‌ای كه ایران نیازمند مشاركت اقتصادی و استراتژیك با فرانسه می‌باشد، آن كشور نیز از انگیزه‌های لازم برای گسترش همكاری‌های سازمان یافته با ایران برخوردار است.
به طور كلی ایران را می‌توان از جملة كشورهایی دانست كه می‌تواند نقش چالش‌گر را برای سیاست‌های هژمونیك آمریكا ایفا نماید. در این شرایط طبیعی به نظر می‌رسد كه همكاری گرایی اروپا به ویژة فرانسه با ایران منجر به افزایش قابلیت‌های اقتصادی و استراتژیك هر دو كشور می‌شود
در این گزارش تلاش شده است تا روابط ایران و فرانسه در چارچوب مؤلفه‌ها و ضرورت‌های سیاسی و اقتصادی ذیل مورد بررسی قرار گیرد:
1-چگونگی روابط ایران و فرانسه در چارچوب تاریخی مورد توجّه قرار گرفته است.
2-قالب‌های نظری حاكم بر روابط ایران و اروپا تنظیم شده است.
3- جهت‌گیری‌های سیاست خارجی ایران تبیین شده است.
4-جایگاه فرانسه در اتحادیه اروپاونظام بین الملل تبیین شده است.
5- شكل‌بندی‌های تعامل سازنده در روابط ایران و فرانسه لحاظ گردیده و نشان داده شده است كه چگونه می‌توان زمینه‌های لازم برای منافع مشترك را ایجاد نموده و از ظهور تضادهای استراتژیك اجتناب به عمل
آورد.
مقدمه
فرانسه یكی از بازیگران مؤثر در سیاست بین‌الملل می‌باشد. روابط ایران و فرانسه در دوران‌های تاریخی مختلفی وجود داشته است. نقطة اوج روابط ایران و فرانسه مربوط به اوایل قرن نوزدهم به ویژه در دوران بعد از انقلاب كبیر فرانسه می‌باشد.

در این دوران روسیه جنگ‌های اولیة خود علیه ایران را به انجام رساند. فرانسه و روسیه در وضعیت تعارضی قرار داشتند. به همین دلیل فرانسه در حمایت از سیاست اقتصادی و امنیتی ایران ایفای نقش نمود.
موج دوّم همكاری‌ها مربوط به نیمه دوّم قرن نوزدهم می‌باشد. در این دوران فرانسه در شرایط بازسازی امپراتوری خود قرار داشت. امّا بعد از شكست 1870 فرانسه (ناپلئون سوّم) از ویلهلم اوّل نفوذ و قدرت اروپایی آن كشور كاهش یافت و در نتیجه نقش محدودی در روابط با ایران ایفا نمود.
موج سوّم روابط ایران و فرانسه مربوط به دوران بعد از جنگ جهانی دوّم می‌باشد. در این دوران فرانسوی‌ها از الگوی گسترش همكاری‌های اقتصادی و فرهنگی با ایران استفاده كردند. فرانسه تلاش داشت تا موقعیت آمریكا و انگلستان را در ایران كاهش دهد. به همین دلیل نقش فرهنگی و اقتصادی مؤثری را در روابط با ایران عهده‌دار شد. دوگل در دهة 1950 و 1960 از سیاست‌های مربوط به گسترش همكاری با ایران حمایت به عمل آورد و در نهایت نقش مؤثری را در ایجاد روابط دو جانبه با ایران ایفا نمود.
به طور كلی فرانسه عامل اصلی فعّال سازی همكاری‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی با كشورهای خاورمیانه می‌باشد. این روند در دوران ژاك شیراك و هم‌چنین در دوران‌های قبل از وی یعنی فرانسوا میتران و ژیسكارد دستن ادامه داشت و روابط ایران و فرانسه گسترش قابل توجهی پیدا نمود. این امر نشان می‌دهد كه ایران در حوزه خاورمیانه نقش منحصر به فردی دارد به همانگونه‌ای كه فرانسه در اروپا از موقعیت ویژه‌ای برخوردار است.
سفر وزیر امورخارجه فرانسه به تهران و هم‌چنین رایزنی آن كشور با ایران در مورد بسیاری از مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی بیانگر وزن مخصوص ایران برای فرانسه و هم‌چنین فرانسه برای ایران است. در این میان می‌توان شاخص‌های متفاوتی را در تبیین روابط دو كشور مورد ملاحظه قرار داد. در این ارتباط نمادهای همكاری ایران و فرانسه را می‌توان در ارتباط با گزینه‌هایی از جمله منطقه‌گرایی، چند جانبه­گرایی و هم‌چنین كاهش نفوذ آمریكا در خاورمیانه دانست. در حالیكه جلوه‌هایی از تعارض ایران و فرانسه را می‌توان در رابطه با موضوعاتی از جمله حقوق بشر در ایران، فرآیند صلح خاورمیانه و هم‌چنین فعالیت‌های هسته‌ای ایران مورد توجّه قرار داد. از آنجایی كه روابط بین‌الملل تابعی از همكاری و تعارض می‌باشد، می‌توان شاخص‌های یاد شده در روابط دو كشور را به صورت تفكیك شده مورد بررسی قرار داد.این نوشتار به بررسی سیاست خارجی ایران و فرانسه وتاثیر آن برروابط دو کشور می پردازد.
چارچوب نظری
یکی از عوامل مهم در رشته روابط بین الملل فهم عوامل تاثیرگذار بر رفتار خارجی دولتهاست.یعنی اینکه چه عواملی باعث میشودکه بر فرض یک دولت به همکاری یا منازعه باسایر دولتها روی آورد . برای فهم این موضوع تمایز وتشخیص میان سیاست خارجی دولت ها از یک سو و روابط بین الملل از سوی دیگر حائز اهمیت است."سیاست خارجی تحت عنوان کلی نظریه های کنش
[1مورد بررسی قرار می گیرد.


شنبه 24 مرداد 1388

منظور از مباحث فرا نظری در روابط بین الملل چیست ؟

   نوشته شده توسط: حسینی    نوع مطلب :سیاست ،

منظور از مباحث فرا نظری در روابط بین الملل مباحث هستی شناسی (ontological) و معرفت شناسی (epistemological) و روش شناسی است. از لحاظ لغوی هستی شناسی عبارت است از علم یا فلسفه هستی. نورمن بلیكی می گو.ید : هستی شناسی معطوف است به ادعا ها یا فرض های ، رهیافتی خاص در پژوهش اجتماعی و سیاسی ، در باره ماهیت واقعیت اجتماعی و سیاسی- ادعاهایی درباره اینكه چه چیزی وجود دارد؟ آن چیز شبیه چیست ، از چه اجزایی تشكیل شده و این اجزا چه ارتباط یا اندر كنشی با یكدیگر دارند؟ هستی شناسی مربوط میشود به هستی ، به آنچه هست یا وجود دارد. در واقع چه چیزی وجوددارد كه بتوانیم در مورد آن شناخت حاصل كنیم ؟ در بخش هستی شناختی ما به مباحث ساختار- كارگزار ، نقش افكار و تصورات در شكل دادن به نتایج یا پیامد های سیاسی و میزان جدایی نمود و واقعیت می پردازیم .
معرفت شناسی نیز عبارت است از علم یا فلسفه شناخت . به گفته بلیكی معرفت شناسی معطوف است به ادعاها یا فرض هایی در باره شیوه هایی كه كسب شناخت در مورد واقعیت را امكان پذیر می كنند. به عبارت دیگر اینكه اگر هستی شناس می پرسد كه چه چیزی برای شناختن وجود دارد ؟ پرسش معرفت شناس این است كه شرایط كسب شناخت در مورد آنچه كه وجود دارد چیست؟ یا به عبارت دیگر ما چگونه می دانیم چیزی را كه میدانیم ، میدانیم .یا چگونه می توانیم در باره تبیین های سیاسی رقیب و متعارض داوری و از یكی از آنها دفاع كنیم.
روش شناسی نیز مربوط میشود به گزینش شیوه تحلیل و طرح پژوهش كه بنیاد و طرح پژوهش كه بنیا د و چا ر چوب پژوهش را تشكیل می دهد. بلیكی می گوید كه روش شناسی عبارت است از بررسی این موضوع كه پژوهش را چگونه باید پیش برد و چگونه پیش می رود. خلاصه اینكه هستی شناسی مربوط میشود به ماهیت دنیای اجتماعی و سیاسی ، معرفت شناسی مربوط می شود به آنچه می توانیم در مورد دنیای مورد نظر بدانیم و روش شناسی مربوط میشود به اینكه چگونه می توانیم آن شناخت را كسب كنیم .
اهمیت هستی شناسی از آن جهت است كه اگر چه وجه تبیینی یك نظریه را تعیین نمی كند اما در آن محدودیت ایجاد می كند . در واقع پاسخ ما به مساله هستی شناسی محتوای تحلیل سیاسی را كه می خواهیم انجام دهیم به میزان چشمگیری تعیین می كند .این مفروضه ها به باور های اصلی در مورد سرشت قوام بخش واقعیت اجتماعی و سیاسی ،یعنی اصلی ترین اندیشه ها در باره جوهره چیز ها مربوط شده و شكل می دهد .در واقع هستی شناسی به معرفت شناسی شكل می دهد و این دو جدای از یكدیگر نیستند .اهمیت پرسش های مر بوط به هستی شناسی و معرفت شناسی در روابط بین الملل از آن جهت است كه اگر ما دو پرسش فوق را با هم تركیب كنیم به پرسش مربوط به خود علم سیاست می رسیم : ماهیت و هدف علم سیاست و روابط بین الملل چیست ؟ و به این ترتیب شان و جایگاه علم سیاست را مشخص می كنیم . و از طریق همین پرسش هاست كه نظریات مختلف در روابط بین الملل شكل می گیرد .
مهمترین اختلافات در حوزه هستی شناسی عبارتند از : اول اینكه جهان اجتماعی چیست؟چیزی خارج از نظریه های ماست یا ما جهان اجتماعی را می سازیم ؟در این مود دو نظریه وجود دارد . دیدگاه مادی محور و دیدگاه معنا محور . دیدگاه اول معتقد است كه موجودیتهای اجتماعی اعم از ساختارها و كنشها مستقل از برداشتها و فهم انسانی هستند .و واقعیات مادی مهمترین مورد برای بررسی ومشاهده هستند. دیدگاه دوم ومعتقد است كه ساختار ها و نهادها و كار گزاران جنبه ذهنی و گفتمانی دارند و جدای از فهم انسانی و جود ندارند .بنابر این ما در جهانی زندگی می كنیم كه فقط انگاره ها مهم هستند و می توان آنها را مطالعه كرد.البته یك دیدگاه میانی نیز وجود دارد كه موجودیت های اجتماعی هم بعد مادی دارند و هم جنبه گفتمانی. یعنی در مطالعه پدیده های اجتماعی باید هم به ساختار های مادی توجه داشت و هم به ساختار های معنایی . مورد بعدی سرشت كنشگران است . از منظر سنتی در علوم اجتماعی ساختار های مادی هستند كه به كنشگران و كنشها شكل می دهند و این هویتها كم و بیش ثابت و یكسان تلقی می شوند. اما پسا ساختار گرایان یا سازه انگاران رادیكال معتقدند كه سوژه ها برساخته های اند كه رویه های گفتمانی به آنها شكل می دهند. بنابراین رویه های گفتمانی اند كه واحدهای بنیادین واقعیت و تحلیل ،یعنی واحدهای پایه هستی شناسی ،را شكل می دهند.
مورد بعدی تقسیم بندی میان فرد گرایی و كل گرایی است كه در مورد برداشت نظریه از رابطه میان ساختار های نظام و كار گزاران انسانی یا به اصطلاح مشكل ساختار- كار گزاردر سطح هستی شناسی است.اگر تقدم با دولتها باشد ما با فرد گرایی روبروییم اگر با نظام باشد با كل گرایی سرو كار داریم كه هر دوی آنها دچار تقلیل گرایی هستی شناختی هستند.در مقابل یك دیدگاه میانه وجود دارد كه معتقد است ساختار و كار گزار هر دو به طور متقابل به یكدیگر قوام وتعین می بخشند. مورد بعدی این است كه كنشگران نظام را چه واحدهایی تشكیل می دهند. دولتها هستند یا افراد ،جنبش های اجتماعی ،سازمان های غیر دولتی و...را می توان كنشگر دانست. و در این حالت نظریه های دولت محور در مقابل نظریه های فرا ملی گرا یا كثرت گرایی قرار می گیرندكه بر تعدد بازیگران در نظام بین الملل تاكید دارند.
درمورد معرفت شناختی نیز اختلافاتی وجود دارد .بین كسانی كه معتقدند می توان واقعیت را به طور مستقل شناخت و نسبی گرایان كه منكر شناخت حقیقت هستندودر واقع منكر معرفت شناسی اند. قائلان به شناخت یا همان اثبات گرایان خود به دو دسته تقسیم می شوند: خرد گرایی و تجربه گرایی. كه گروه اول بر توانایی خرد انسان در فهم واقعیت تاكید دارند و گروه دوم تنها را شناخت را ، شناخت تجربی حاصل از مشاهده می دانند.با انتقاداتی كه از اثبات گرایان و استقرا گرایان شد ، حلقه وین و اثبات گرایی منطقی مورد نظر آنها به وجه غالب در فلسفه علم تبدیل شد.و مدل نومولوژیك-قیاسی یا فرضی قیاسی همپل و ابطال گرایی پوپر و تاكید آن بر عدم امكان اثبات واقعیت در چار چوب بنیانهای شناختی علم گرایی باقی ماندند.
اما خود علم گرایی و ادعای آن در مورد شناخت حقیقت با چالشهای مختلف در حوزه فلسفه مواجه شد . از جمله این چالش ها می توان به طرح بازی های زبانی از سوی لود ویگ ویتگنشتاین و مباحث كوهن مبنی بر مبتنی بودن علم بر پارا دایم های خاص و قیاس نا پذیری پارا دایم ها بر اساس معیار های درون علمی و در نهایت چالشهای نسبی گرایانه تر و رادیكال تر پسا ساختار گرایانی چون میشل فوكو و دریداو تاكید آنها برگفتمانی بودن شناخت و در نتیجه نسبی بودن آن اشاره كرد


شنبه 24 مرداد 1388

پس از پست پوزیتیویسم

   نوشته شده توسط: حسینی    نوع مطلب :سیاست ،

پوتوموكو معتقد است كه جریان خود فهمی از تئوری روابط بین الملل اشتباه است و گرفتن یك دید گاه میانه بین پوزیتیویسم و پست پوزیتیویسم غیر قابل قبول است چون این دو دیدگاه در بسیاری از موارد مشترك هستند.و اتخاذ یك دیدگاه میانه بین دو دیدگاه مشكل ساز دیدگاه ساده تری را به وجود نمی آورد. باید یك تحلیل فرا نظری از دو دیدگاه فوق انجام دهیم ما نشان میدهیم كه دو دید گاه فوق ریشه در دیدگاه فلسفی ضد رئالیسم دارند.این دیدگاه نیز نتیجه دیدگاه فرانظری كانتی بشری است كه مشكل اصلی در روابط بین الملل از زمان شكل گیری اثبات گرایان معاصر ، سازه انگاران و پسا ساختار گرایان است. و برای غالب شدن بر این مشكل اصلی ، واقعتها را از طریق فلسفه رئالیستی انتقادی دو باره احیا می كنیم. كه می تواند به ما كمك كند كهئاز برخی از مشكلاتی كه مكاتب مختلف روابط بین الملل با آن روبرو هستند فراتر رویم.
برای مدت زمانی طولانی اثبات گرایان از سوی باز اندیش گرایان و پسا ساختار گرایان مورد انتقاد قرار می گرفتند. برای آنها پوزیتیویسم نه از تنها از نظر هستی شناسی و معرفت شناسی ناقص بودند بلكه مسئول بسیاری از نا هنجاریها ی اجتماعی و فجایع سیاسی در جهان مدرن بودند.نویسند ه معتقد است كه این دو دیدگاه در جز یی ترین موارد برخی از ارزش های مشتركی را با خود حمل می كنند. بنابر این باید یك دیدگاه حد وسط را برای حل مشكل این دو دیدگاه اتخاذ كرد كه سازه انگاری مناسب ترین دید گاه به نظر میرسد.
در دهه 1980دیدگاهها گرایش داشتند به سمت مناظرات میان نئو لیبرالها و نئو رئالیستها و موجی از ماركسیسم به عنوان راه سوم .كه در مباحث هستی شناسی و معرفت شناسی با یكدیگر مناظره می كردند. در دهه 1990 سازه انگاران به عنوان دیدگاه میانه ظاهر شدند.آنها مفاهیم اثبات گرایان را در در حوزه معرفت شناسی به چالش كشیدند.آنها از عقل گرایی محض اثبات گرایان و انكار متد های علمی توسط پسا اثبات گرایان انتقاد كردند.و بر مسائل هستی شناسی و معرفت شناسی تاكید كردند.
پوتوموكو معتقد است كه هر گونه جریان معرفت شناسی بدون در نظر گرفتن مسائل هستی شناسی یك ریسك ودوباره تكرار كردن اشتعباهات قبلی است.وی پیشنهاد می كند كه رئالیسم انتقادی می تواند بسیاری از تحولات مهرفت شناسی اخیر را توضیح داده و در عین حال به صور همزمان بر موضوعات هستی شناسی نیز تاكید كند. رئالیسم انتقادی نكات مهم تعداد زیادی از تئوری های روابط بین الملل را كه به بن بست رسیده اند را معین می كند. و هم چنین از طریق سازه انگاری نیز می توان برخی از مشكلات مهم در تئوری های معاصر روابط بین املل را تو ضیح داد.

او توضیح می دهد كه اثبات گرایی و پسا اثبات گرایی ریشه در مناظره فلسفی ضد رئالیسم داشته و ساختاری مشترك دارند .و اشاره میكند به كانت و هیوم و مكتب خرد گرایی. انسان ها موجوداتی اجتماعی كه در تعامل با دیگران هستند.اثبات گرایان معتقدند كه ارزش از واقعیت جداست و حقیقت را می توان از طریق تجربه و مشاهده به دست آورد. او توضیح میدهد كه ساختار ضد رئالیسم در واقع از آنچه كه ما مشكل اصلی روابط بین الملل می نامیم ریشه گرفته استو یك فهم مشترك را از تئوری های روابط بین الملل ایجاد كرده است. و مكتب رئالیسم انتقادی یك هستی شناسی جدیدی را برای روابط بین الملل ایجاد می كند.
وی همچنین معتقد است كه اثبات گرایان و پسا اثبات گرایان در برخی از مواردمشترك هستند . به عنوان مثال در زبان و استفاده از آن به عنوان یك گفتمان مشترك درحقایق معرفت شناسی و ارزش ها و حقایقی كه ما می توانیم در آنها شواهدی از ساختار های مشترك بیابیم. در واقع یك سری از موضوعات اساسی وجود دارد كه ظا هرا این دید گاههای مخالف را به هم وصل كرده است.
یك انتقاد رایج پسا اثبات گرایان این است كه ما باور كنیم یك جهان بیرونی وجود داردو ما جدای از آن هستیم. آنها معتقدند كه سوژه و ابژه هر دو ساختار جامعه شناسی زبان هستند و جدای از هم وجود ندارند. از نظر واتز آنچه كه ما فكر می كنیم حقیقت است در واقع خودش یك ساختار مفهومی پیچیده است كه در طول زمان دو باره باز سازی شده است. حقیقت مورد نظر نیز توسط سازمانها و بخش های خودمان كه قابل دسترس هستند ایجاد شده است.
همچنین از لحاظ هستی شناسی اثبات گرایان و فرا اثبات گرایان در ساختا ر متافیزیكی خود مشترك هستند.برای اثبات گرایان حقیقت در واژه هایی كه قابل تجربه هستند تعریف شده است و برای پسا اثبات گرایان حقیقت در واژه های زبانی و مناظرات وجود دارد. آنچه كه ما می توانیم به عنوان واقعیت تلقی كنیم همیشه از خط ، نشانه ها یا برخی از خصلتهای انسانی به وجود وی آیند.و یا در یك فلسفه انسان مدارانه وجود دارند. پسا اثبات گرایان تمایل زیادی به شالوده شكنی و به چالش كشیدن انگاره های ترقی و عقلانیت اثبات گرایان دارند.
آنها جدایی واقعیت و ارزش را نمی پذیرند و بر اجتماعی بودن واقعیت وبر نقش معنا و گفتمان در تعاملات انسانی تاكید دارند.بعد پوتوموكو به ویژگی های رئالیسم انتقادی اشاره كرده است.از دیدگاه رئالیسم انتقادی جهان تشكیل شده است نه فقط از وقایع روابط دولتها، تجربیات ، نقشها و مناظرات هم چنین تشكیل شده است از ساختارها ، قدرتها و و گرایشاتی كه وجود دارند ، خواه شناخته شده باشند یا اینكه آنها را از طریق تجربیات و و مناظره بشناسیم. كه این عناصر كمك می كند به ما برای درك وقایع و تجربیات . همچنین برای واقع گرایی انتقادی تفاوت سطوح هر مرحله جدای از یكدیگر است .یهنی آنچه كه ما معنی می كنیم هست اگر چه هر سطح به خودش قدرتها و گرایشات خاصی را اختصاص دهد اینها همیشه در تجربیات قابل مشاهده نیستندیا حتی قابل تشخیص.علم در این دیدگاه یك فرایند قیاسی نیست كه تلاش كند تا پیوستگی وقایع ثابت را پیدا كند اما یكی از اهداف آن تعیین و روشن كردن ساختار ها ، قدرتها و گرایشات ساختارها در جریان وقایع است.
به طور خلاصه می توان گفت كه رئالیسم انتقادی متعهد است به هستی شناسی رئالیسم ، مهذفت شناسی نسبیت گرایی و نقادی خرد گرایان. موضوعات رئالیسم انتقادی برای ساخت روابط بین الملل موارد زیر هستند.
_ فر ضیه های غیر قابل قیاس . رئالیسم انتقادی با پست پوزیتیویسم در تعهد به تكثر گرایی معرفت شناختی و روش شناسی مشترك هستند.هنوز فرضیه های غیر قابل قیاس تهدید می كنند رهیافت های چند پارادیمی نو ظهور را. در واقع بسیاری از فرضیات ناقص از همین مشكل اصلی روابط بین الملل ریشه می گیرند.
_علیت در واقع علیت در روابط بین الملل چیست ؟ رئالیسم انتقادی معتقد است كه بین علت و دلیل رابطه وجود دارد وانسان ها به دلیلی عملی را انجام می دهند و بین فهم و تبیین رابطه وجود دارد و جدایی بین بینش و تفسیر وجود ندارد.و توجه به ارتباط و پیوستگی بین این دو دارد. درواقع باید نوع مشاهده تجربیات كنترل شده باشد.
_ ساختار _ كارگزار: مساله اصلی ساختار
گار گزار این است كه حقیقت بدیهی ماركس را حفظ كند. انسان تاریخ خود را می سازد امادر محیط خود حق انتخاب ندارد.این موضوع از اهمیت زیادی در مكاتب روابط بین الملل برخوردار است و مساله ساختار
كار گزار در قلب خود یك مساله هستی شناختی را در جهان اجتماعی و روابط متقا بلشان دارد.از این مساله هستی شناسی مساله معرفت شناسی و روش شناسی نیز بیرو ن می آید. هستی شناسی به كار گزاران و ساختار ها و روابط بین آنها می پردازد.و معرفت شناسی نیز به نوع نگرش به این ساختارها و اهمیت هر كدام از آنها می پردازد.
.. در واقع ما می توانیم یك سی فرضیات مقدماتی بگیریم مبنی بر اینكه دلیل قدرتمند تر شدن یك ساختار
كار گزار در تغییرات و تحولات چیست. هم چنین ما می توانیم فرض كنیم كه نهادها یی همانند دیپلماسی و قوانین بین المللی به عنوان یكی از فاكتور های تعیین ئكننده در طول تاریخ دست نخورده و مستقل باقی مانده اند . در مساله ساختار
كارگزار به رابطه بین كارگزار و محیط اجتماعی و تاثیر این دو بر یكدیگر تاكید زیادی می شود. به طور كلی بازیگران، اقدامات ، نقش ها ، منابه و عملكردها در جهان اجتماعی با یكدیگر در ارتباط هستند.
- ارزش و حقیقت . در این مورد رئالیسم انتقادی از سایر رهیافت ها بسیار رادیكال تر است. از دیدگاه پوزیتیویسم حقیقت از ارزش جدا است .كه این موضوع از هیوم گرفته شده است.این دیدگاه مورد چالش قرار گرفته است توسط پست پوزیتیویستها. كه هیچ جدایی بین حقیقت و ارزش وجود ندارد اگر چه دلایل علت انجام عملی هستند اما ساختار اجتماعی یك تعیین كننده واقعی است. در هر دو مود وضعیت دلیل و علت اصلی اقدامات و واكنش ها است . اگر چه سیتم اجتماعی باز است اما احساسات یك عامل تاثیر گذار در روابط بیرونی ودرونی ودر كیفیت آنهاست. تفاوت در علیت ها درواقع در نوع وقایع ، گرایشات و فراینها تاثیر گذار است.
- سطوح تحلیل . قبل از مقاله ونت در مورد فرد گرایی و كل نگری در روابط بین الملل یك سری مناظراتی در باب سطوح تحلیل وجود داشتند. بعد از آن هم منظراتی در مورد ارتباط بین ساختار
كار گزار و سطوح تحلیل وجود داشت. رفتن به سمت تحلیلی قویتر دو راه پیشنهاد می شود.
اول یك نگاه هستی شناسی به كار گزار و مباحث آن اما نه تقلیل دادن به ارتباط متقابل با یكدیگر و دوم كه وجود دارد یكسری لایه های هستی شناسی در واژه ظاهری آن. در سطوح تحلیل بر اساس تاثیر گذاری ساختاغر بر كارگزار یا بلعكس سصوح تحلیل فرق میكند نگرش كل گرایانه یا فرد گرایانه یا یك دیدگاه متقابل كه معتقد است كه ساختار و كار گزار هر دو در تعامل متقابل هستند و بر یكدیگر تاثیر می گذارند.و به یكدیگر شكل می دهند.
در نهایت اینكه دو گانگی میان پوزیتیویسم و پست پوزیتیویسم ماهیتی طبیعی در مناظرات بین پارادایمی دارد.پوزیتیویسم ها علامه مند هستن به كانت و قلمرو او و پسا ساختار گرایان نوع دیگری را قبول دارند در این بین رئالیسم انتقادی پیشنهاد می كند یك حوزه راحل متفاوتی را.شكی نیست كه آنها بذرهاییرا برای آذیب پذیری خودشان دارندبنابر این ما ادعا نمی كنیم كه دانش ما نا متناهی است. مساله اصلی در روابط بین الملل تشكیل شده است از شروط روزانه ای كه به وجود می آورد امكان تفكر را درباردلیل اقدامات كه حوزه ای از روابط بین الملل است.رئالیسم انتقادی ارائه میكند یك راه ناقص و پر توان را برای خروج از این مساله اصلی. رئالیسم انتقادی روشن میكند ماهیت نامنسجم نگرش دوجهانی كانت و شیوه موجود در این دو گانگی را و یك دیدگاه را برای تمام موضوعات كلیدی كه روابط بین الملل را تشكیل می دهند ارائه می كند. رئالیسم انتقادی جامعه را به عنوان یك موجود در حال ظهور می بیند كه جنبه های مادی و آرمانی را با هم دارد و بنابر این تلاش می كندتا این موضوع پیچیده را حل كند. و پیشنهاد میكند كه باید یك نگرش مادی گرا و آرمانی با هم داشته باشیم .یك كل كه لازم استت به عنوان یك سیستم درست با همه اتصالات ضروری مر بوط به آن و نه به عنوان یك را ه حل مقطعی و گذرا بررسی شود. ریالیسم انتقادی جهان مناظرات اخلاقی و فرایندهای واقعی را دوباره به هم متصل می كند و مشخص میكند كه چگونه در این جهان به عنوان یك نتیجه از دانشی كه به خود اختصاص داده ایم عمل كرده و اینكه ارزشها چه هستند و آنچه كه می توانیم انجام دهیم مبنی بر اینكه انكار كنیم این واقعیت را یا بپذیریم واقعیت دیگری را و یا از این واقعیت عقب نشینی كنیم.این هست به این مفهوم كه ما نیاز داریم دوباره واقعیت را احیا كنیم از جایی كه آن گمشده است: مشكل اصلی روابط بین الملل


جایگاه قدرت در نظریات سازه انگاری متعارف و سازه انگاری رادیکال

مقدمه
قدرت، نفوذ و اقتدار واژه‌هایی هستند که در دنیای روابط بین‌الملل بسیار کاربرد دارند اما استفاده از آن منحصر به این قلمرو نیست. ما در تمام سطوح زندگی اجتماعی با عامل قدرت سر و کار داریم. قدرت قانونی یا قدرت متکی به زور در صلح بین‌المللی نیز قدرت به صورت دیگری مطرح است مانند قدرت بازدارندگی یا قدرت تهاجمی.
با وجود این سادگی ظاهری، امّا عموماً درک یکسان و هماهنگی از واژه قدرت بین افراد وجود ندارد. برداشت یک سیاستمدار از قدرت با برداشت یک حقوقدان از این کلمه متفاوت است. همین پیچیدگی و ابهام در مفهوم قدرت و گستردگی آن است که موجب جذابیت آن برای اندیشمندان و متفکران گشته و این سؤال مطرح می‌شود که قدرت چیست؟ و آیا می‌توان تعریف واحد و جامعی از آن ارائه داد و شاخه‌های مختلف آن را از هم تفکیک کرد؟
در همین راستا است که نظریه پردازان روابط بین‌الملل برداشت‌های متفاوتی از قدرت و مفهوم آن دارند این پژوهش تلاش دارد تا جایگاه و مفهوم قدرت را در نظریات سازه انگاری متعارف و سازه انگاری رادیکال
[1] مورد بررسی قرار دهد.
قدرت در روابط بین‌الملل
کمتر کلمه‌ای نظیر قدرت را می‌توان یافت که چنین تعاریف وسیع و گسترده‌ای داشته باشد. در دوران مسیحیت و قبل از آن این صفت تنها به خداوند قادر مطلق اختصاص داشت. برتراند راسل می‌گوید: «قدرت همراه با عظمت، برترین آرزوهای نوع بشر و بزرگترین پاداش او بوده و هست.»
[2] بنابراین قدرت از نظر تبارشناسانه[3] و دیرینه شناسانه[4] نیز (آنگونه که میشل فوکو آن را توضیح می‌دهد). مفهومی ماهیتاً جدال برانگیز دارد[5] پیدایش مفهوم قدرت، قدمتی طولانی دارد. برای نخستین بار، هابز، یکی از بزرگترین فیلسوفان عصر مدرنیته، به تئوریزه کردن مفهوم «قدرت» پرداخت. اگرچه قبل از آن ماکیاولی در جایگاه اولین فیلسوف فرامدرنیست، با بهره گرفتن از مفاهیمی هم چون «سازمان» و «استراتژی» به بحث درباره این مفهوم پرداخت، امّا نظریات هابز در مورد قدرت، سایه سنگین خود را بر دامنه هر نوع رویکرد و رهیافتی در این عرصه گستراند. هابز با تکیه بر مقولاتی نظیر «علیت»[6]، عاملیت[7]، شفافیت[8]، مرکزیت[9] (علم و شاه به عنوان ریشه‌های اقتدارگونه عمل)، قابلیت ارائه شوندگی[10]، نقش قانونگذار و اسطوره جامعه سیاسی تلاش کرد که قدرت را بر پایانه‌ای اخلاقی و مبتنی بر شناسایی مشروع ایجاد کند.[11]
بعد از هابز و ماکیاولی اندیشمندان زیادی مقوله قدرت را مورد بررسی قرار دادند. مهم‌ترین نکته در باب قدرت این است که وقتی در مورد آن بحث می‌شود قدرت سیاسی از سایر ابعاد قدرت بیشتر جلب توجّه می‌کند. قدرت سیاسی به این دلیل مهم است که تار و پود سیاست و جامعه را تشکیل می‌دهد و پاسخ به پرسش‌های مربوط به قدرت در جامعه، چیزی جز پاسخ به پرسش‌های مربوط به ماهیت سیاست و فرایند سیاستگذاری نیست. بدون فهم ماهیت قدرت نمی‌توان به بررسی سیاست پرداخت. وبر معتقد است که سیاست تماماً متضمن کشمکش است و قدرت را اینگونه تعریف می‌کند. احتمال اینکه بازیگری در یک رابطه اجتماعی در موقعیتی قرار گیرد که اراده خود را به رغم مقاومت اعمال کند. صرف نظر از اینکه چنین احتمالی بر چه بنیانی متکی است. و مجال یک فرد یا تعدادی از افراد برای اعمال اراده خود حتی در برابر مقاومت عناصر دیگری که در صحنه عمل شرکت دارند
[12].
اما رابرت دال رهیافت دیگری از قدرت ارائه كرده است در نظر او قدرت به معنی كنترل بر رفتار است. مفهوم شهودی او از قدرت این است که:
A بر B تا جایی قدرت دارد که بتواند B را به کاری وادارد که در غیر این صورت انجام نمی‌داد.[13]


ادامه مطلب

شنبه 24 مرداد 1388

فلسفه سیاسی و تئوری روابط بین‌الملل

   نوشته شده توسط: حسینی    نوع مطلب :سیاست ،روابط بین الملل ،

فلسفه سیاسی و تئوری روابط بین‌الملل  دیوید اس یوست

مطالبی که اخیراً توسط مارتین وایت (1972-1913) درباره تاریخ تفکر غرب در ارتباط با سیاست بین‌الملل منتشر شده است فوق العاده مهم هستند. همانگونه که دیوید یوست اشاره می‌کند این طرح‌ها به یک تعداد از سئوالات در مورد آنچه که وایت نسبت می‌خواند و آنچه که موضع خودش در مورد اعتبار آن‌ها بود پاسخ می‌دهد. تحلیل و چارچوب سازماندهی که وایت ارائه می‌کند، نسبت به سایر موضوعاتی که توسط دیگران ارائه شده، واقعیت تاریخی پیچیده و همراه با عدالت و روشنگری بیشتری را تبیین می‌کند.

مارتین وایت همانند آدام روبرتس یکی از متفکران برجستر روابط بین‌الملل انگلیس در میان هم نسلان خود به شمار می‌آید وی در اغلب کارهایش علاقه‌مند به تاریخ استعمارگری بریتانیا بوده است.
وایت تاریخ تفکر غرب در مورد سیاست بین‌الملل را به سر سنت تقسیم بندی کرده است. سه کتاب وی که پس از مرگش منتشر شدند عبارتند از: سیستم دولت در 1977، سیاست قدرت 1978 و تئوری بین‌الملل شه روش 1991.

تحلیل‌های وایت

وایت معتقد است که تئوری بین‌الملل، فلسفه سیاسی روابط بین‌الملل است. او سه دلیل را برای اهمیّت نظریات دولت محوری در فلسفه سیاسی غرب از قرن شانزدهم عنوان می‌کند:
1ـ در طول سال‌های بین قرن چهاردهم تا نیمه قرن هفدهم، بسیاری از اروپایی‌ها دیدند کارهای سیاسی عمده همانند ایجاد دولت‌های مستقل را که باید نظم داخلی و امنیت خود در برابر دشمنان خارجی را تأمین می‌کردند.

2ـ دستاوردهای جدید رنسانس از تمدن یونان ـ روم (شامل نوشته‌های افلاطون) و تقویت تمایل به مطالعه دولت‌های مستقل با سازمان سیاسی کامل.

3ـ در طول جنگ‌های مذهبی در قرن 16 و 17 پروتستان‌ها، بحث و استدلال می‌کردند در حمایت از دولت‌های اقتدارگرا و آزاد در برابر ادعاهای باقی مانده از قرون وسطی در حمایت از اقتدار جهانی کلیسای کاتولیک.

از دیود وایت ادبیات تئوریکال درباره سیاست بین‌الملل پراکنده هستند و سه منبع اصلی برای آن وجود دارد. اول برخی از حوزه‌ها در حقوق بین‌المللی از جمله گردسیوس، دوم برخی از اندیشمندان سیاسی همانند کانت و روسو و سوم برخی سیاستمداران عملگرا همانند ماکیاولی و بیسمارک.

همانگونه که وایت در کتابش اشاره می‌کند او نویسندگان و ایده پردازان را به سه سنت تقسیم می‌کند:

1ـ رئالیست‌ها یا ماکیاولیست‌ها که به عناصر آنارشی گونه سیاست بین‌الملل و دولت‌های مستقلی که روابطشان با جنگ کنترل می‌شود تأکید می‌کنند. که این مکتب توسط فیلسوفانی همانند بیکن و هابز و سیاستمدارانی همانند فردریک کبیر ترویج شده است، آن‌ها تعهدات قانونی و اخلاقی بین‌المللی را براساس قانون طبیعی انکار می‌کنند.

2ـ خردگرایان یا گروسیوسی‌ها، که بر دیپلماسی، تجارت و نهادها برای روابط میان دولت‌های مطلقه تأکید کرده‌اند. این مکتب توسط فیلسوفانی همانند لاک و سیاستمدارانی چون برک، گلدوستون گسترش پیدا کرده است. آن‌ها معتقد بودند که تعهدات اخلاقی ریشه در حقوق طبیعی دارد.

3ـ انقلابی گرایان یا کانتی‌ها، که بر مفهوم جامعه‌ای از دولت‌ها یا خانواده ملت‌ها و مسائل اخلاقی و حقوق بشر تأکید داشته‌اند. بزرگان این مکتب در پروتستان‌ها و جناح کاتولیک قرار داشتند. انقلابی‌گرایان فرانسوی همانند روسو، طرفداران یک همگرایی تدریجی در تجارت بین دولت‌ها و اجماع افکار عمومی دنیا همانند گوبون و برایت و ایدئولوژی گرایانی همانند کمونیست‌ها و فاشیست‌ها.

آنچه که وایت سنت می‌خواند

سخنرانی‌های وایت آنچه را که وی به عنوان سنت معنی می‌کند را مشخص می‌کند. وی معتقد است که هر کدام از این سنت‌ها به صورت عقلانی و پیوسته ظهور کرده‌اند. واقع گرایی و خردگرایی یک سنت عقلانی و منطقی را طرح کرده‌اند. خردگرایان با یونان باستان و کسانی هم چون اکویناس و گروسیوس آغاز کرده‌اند. واقع گرایی از یک خود آگاهی براساس رهیافت ماکیاولی و کسانی چون بیکن و فردریک کبیر ادامه پیدا کرده است. و انقلابی گرایان و اجداد آن‌ها که عقایدشان گنگ و مبهم است و نسبت به سایر موج‌ها از قدرت کمتری برخوردارند. در واقع کار وایت تلاش برای تحریف مرکز اصلی و دکترین‌های خاص هر کدام از این سه سنت بود. البته وی از یک سنت چهارم هم صحبت می‌کند که نسبت به سایر سنت‌ها از اهمیّت کمتری برخوردار است و او آن را تحول گرایی معکوس می‌نامد که یک سنت صلح طلب است. هدف این رهیافت برانگیختن عشق در قلب همه مردم و دگرگون جهان به وسیله دگرگون کردن روح انسان‌هاست.

وضعیت وایت (عقیده وایت در مورد اعتبار سنت‌ها)

وایت در سخنرانی هایش بیان می‌کند من از هیچ یک از این تئوری‌های خاص حمایت نمی‌کنم فقط تلاش وی برای نشان دادن مدارکی در مورد این سنت‌ها است. هم چنین در پارگراف آخر کتابش نشان می‌دهد که: «من وضعیت خودم را در حول این حلقه ناپایدار یافته‌ام». به هر حال وایت هیچ نگاه جانبدارانه‌ای نسبت به این سه سنت ندارد و در واقع انتقاداتی را از واقع گرایان، خردگرایان نیز و انقلابی گرایان داشته است.

بررسی انتقادات از تحلیل‌های وایت

هولی بول معتقد است که وایت در نشان دادن دیدگاه‌های متفاوت کانت، گروسیوس و ماکیاولی بسیار جاه طلب بوده است و اکثر ابعاد نظرات آن‌ها را مورد بررسی قرار داده است. امّا در واقع اینگونه نیست. وایت بر تفاوت‌های بین سنت‌ها به عنوان پارادایم با انواع آرمانی آن تأکید کرده است او یک سری از تفاوت‌های قابل مشاهده را در فلسفه‌ها، سیاست‌ها و فرضیات آن‌ها براساس اسناد واقعی و روشن بیان کرده است. وی یک نتیجه‌گیری کلی را درباره اصول انتزاعی به صورت تاریخی و با مثال‌های تاریخی عنوان کرده است.

مطلب دیگری که بول بر علیه وایت مطرح می‌کند این است که وی از بحث تاریخی در مورد تفکر درباره جنبه‌های اقتصادی روابط بین‌الملل ناتوان بوده است. امّا در واقع اینگونه نبود وایت تا آنجایی مسایل اقتصادی را مطرح کرده بود که فیلسوفان سیاسی و تصمیم گیرندگانی را که او بررسی کرده بود به آن‌ها اشاره کرده بودند.

قسمت بعدی انتقاد بول به وایت این است که دیدگاه وی درباره روابط بین‌الملل ناشی از بدبینی خاص وی است، امّا اینگونه نیست. درست است که وایت معتقد است که جنگ غیرقابل اجتناب است امّا از جنگ‌های خاص می‌توان پرهیز کرد و نظر وی در مورد پایان دادن به جنگ به خردگرایان نزدیک‌تر است که معتقدند به پذیرفتن جنگ به عنوان یک حالت نرمال از طبیعت بشر، اگرچه نفرت انگیز است و تعهد برای اینکه چگونه می‌توان آن را مهار یا محدود کرد. درست است که وایت فاقد خوشبینی کانت و دیگران در سنت انقلابی گرایی بوده است امّا وی بدبینی واقع گرایان در مورد وضعیت انسان را آشکارا رد کرده است.

مقایسه تحلیل وایت با سایر تفاسیر

درباره تاریخ تفکرات غربی در مورد روبط بین‌الملل چندین بررسی تاریخی وجود دارد. نورتج فیلسوفان را از یونان باستان به دو دسته محافظه کاران و منسوخ گرایان تقسیم کرده است. پل سابوری تحلیل‌ها و سیاستمداران را به دو دسته رئالیست‌ها و ایده آلیست‌ها تقسیم کرده است. امّا تحلیل سه جانبه وایت ارزش بیشتری نسبت به سایرین دارد و سنت سومی را نیز بررسی کرده است و تفاوت‌های اساسی قایل می‌شود بین رئالیست‌ها٬ آنهایی که جنگ را به عنوان یک اصل اساسی تأیید می‌کنند. خردگرایان، کسانی که سعی می‌کنند، فضا، دامنه و اثرات جنگ‌هایی را که نمی‌توان از آن‌ها پرهیز کرد را محدود کنند و انقلابی گرایان٬ آن‌هایی که معتقدند که جنگ باید به طور کلی حذف شود. کار وایت از اهمیّت زیادی برخوردار است زیرا یک تحقیق کامل و تحسین برانگیز از تاریخ تفکرات غربی درباره روابط بین‌الملل مبتنی بر یک سازماندهی سه‌گانه است. سازماندگی وی به دلیل واقعیت‌های تاریخی پیچیده و مهمش و در برگرفتن همه فیلسوفان سیاسی عمده سیستم دولت‌های غربی از اعتبار بیشتری برخوردار است.

اروپا محوری و فراتر از آن

بال و پورتر معتقدند که تحلیل وایت اروپا محور است و نظرات مهمی در مورد سنت تفکر درباره روابط بین‌الملل در هند، چین و جهان اسلام ندارد. البته این به دلیل آن است که این سنت‌ها به نهادهای بین‌المللی، نگرش‌های عمومی و سیاست‌ها حتی در جوامع غیرغربی به دلیل تسلط غرب در طول ظهور سیستم‌های اروپا محور از قرن پانزدهم تا قرن بیستم شکل داده‌اند.

وایت وقت زیادی را در مورد روابط متقابل اروپا با جوامع غیراروپایی صرف کرده است. فصل طولانی از کتاب وی تحت عنوان «تئوری بشریت: بربرها»، اختصاص داده شده است به قانون و تاریخ اجرایی استعمارگرای بریتانیا و تاریخ گسترش جهانی سیستم دولت‌های غربی اروپا محور، او در این بخش قانون کشورهای مختلف غربی را در رابطه با بربرها و نظر مکتب خردگرایی، واقع گرایی و انقلابی گرایان را در مورد بربرها مورد بررسی قرار داده است.

البته بول معتقد است که وایت نسبت به مردم غیرغربی و اهداف آن‌ها بی تفاوت است. امّا در واقع اینگونه نبوده است. وی بر سنت‌های غربی در رفتار با بربرها و ترکیب تحلیل‌های کارآمد تاریخی با یافته‌های تئوریکی در مورد استعمارگران و رفتارشان با بربرهای آسیب پذیر به دلیل تسلط سیستم دولت محوری اروپاییان بر غیرغربی‌ها تمرکز کرده است.

برتری‌های تحلیل وایت

1ـ تحلیل مارتین وایت از متفکران اصلی سنت‌های مهم غربی درباره روابط بین‌المللی می‌تواند یک معیار محکم را برای پیش بردن تحقیقات ارائه کند.

2ـ تحلیل وایت می‌تواند به تحلیل آنچه که فرهنگ استراتژیک (strategic culture) مناطق فرهنگی خاص ملت‌ها یا نخبگان نامیده می‌شود كمك كند.

3ـ این سنت‌های وایت پیشنهاد می‌کند یک چارچوب از تحلیل بزرگ‌تر و با ارزش‌تر آموزشی را برای مذاکرات درباره سیاست امنیتی و خارجی، نظم بین‌المللی در تاریخ و دیدگاه فلسفی. البته تحلیل وی یک چارچوب مفید را برای مطالعات فیلسوفان خاص، آنهایی که یک نقش اساسی در مجموعه‌ای از تئوری‌ها درباره سیاست بین‌الملل داشته‌اند ایجاد کرده است.

سیده صدیقه حسینی


شنبه 24 مرداد 1388

اقتدارگریزی چیزی است که دولت‌ها خودشان می‌فهمند

   نوشته شده توسط: حسینی    نوع مطلب :روابط بین الملل ،

اقتدارگریزی چیزی است که دولت‌ها خودشان می‌فهمند
ساخت‌های اجتماعی سیاست قدرت الکساندر ونت
امروزه مباحث میان واقع گرایان و لیبرال‌ها در مورد میزان تأثیر ساختار (اقتدارگریزی و توزیع قدرت) برفرایند (تعامل و یاد گرفتن) و نهادها بر فعالیت دولت است. بحث بین نوواقع گرایان و نولیبرال‌ها بر تعهد مشترک نسبت به خردگرایی استوار است آن‌ها هم چنین در مباحثی هم چون شیوه قالب‌بندی مسائل پژوهشی: فرض‌های مشابه درباره کارگرازان، تعریف امنیت براساس منافع شخصی و دولت نفع طلب به عنوان نقطه آغازی بر نظریه‌پردازی اتفاق نظر دارند.
واقع گرایان معتقدند که نظام‌های اقتدار گریز (آنارشی) مبتنی بر خودیاری است. نظام‌های آنارشی، نظام‌هایی هستند که در آن‌ها اقتدار و امنیت دسته جمعی وجود ندارد. در عین حال لیبرال‌ها معتقدند که نظام آنارشی دولت‌هایی را به وجود می‌آورد که هویت نفع طلب برونزا نسبت به عملکرد دارند. هدف این مقاله پل زدن میان دو سنت لیبرالیسم و سازه انگاری است و اینکه نهادهای بین‌المللی می‌توانند سبب تغییر شکل هویت‌ها و منافع شوند که این مستلزم یک شکل جامعه شناختی و اجتماعی روانشناختی از نظریه نظامانی است که درآن هویت‌ها و منافع متغیرهای مستقل هستند.
ونت معتقد است که سازه انگاری مشارکت مهمی در توجّه لیبرال‌ها به شکل‌گیری هویت و منافع دارد. و استدلال وی در برابر این ادعای نوواقع گرایان که ساختار آنارشی، خودیاری را امری بدیهی می‌داند این است که خودیاری و سیاست قدرت نتیجه آنارشی (ساختار) نیست بلکه به خاطر فرایند است. خودیاری و سیاست قدرت ویژگی‌های اصلی فرایند نیستند بلکه آنارشی چیزی است که دولت‌ها خودشان می‌فهمند، ساختار موجودیتی جدا از فرایند ندارد. ونت معتقد است که از سه طریق هویت‌ها و منافع در شرایط آنارشی تغییر شکل پیدا می‌کند. از طریق نهاد حاکمیت، از راه ظاهر شدن همکاری، تلاش‌های عامدانه برای تغییر شکل شکل یافتن از هویت‌های خودپرستانه به هویت‌های جمعی.
اقتدارگریزی و سیاست قدرت
واقع گرایان سنتی معتقدند که خودپرستی و سیاست قدرت مربوط به طبیعت انسان است امّا نوواقع گرایان آن را مربوط به ساختار می‌دانند. والتز در کتاب: انسان، دولت، جنگ، طبیعت انسان و سیاست داخلی دولت‌ها را دلیل جنگ می‌داند امّا درکتاب «سیاست بین‌الملل» خود بر ساختار آنارشی، خودیاری و سیاست قدرت تأکید می‌کند و از نقش عملکرد اول و دوم می‌کاهند.
ونت با این نظر والتز مخالف است و استدلال خود را در سه سطح ارائه می‌دهد. اول، با نشان دادن اینکه ادراک‌های نفع طلبانه از امنیت ویژگی‌ای نیست که توسط آنارشی ایجاد شده باشد، مفاهیم خودیاری و آنارشی را از هم جدا می‌کند. دوم نشان می‌دهد که چگونه احتمال دارد خودیاری و سیاست قدرت رقابتی از طریق فرایندهای تعامل بین دولت‌ها ایجاد شوند. سوم برای ارزیابی اثر عوامل طبیعت انسان و سیاست داخلی دولت‌ها بر شکل‌گیری هویت در انواع مختلف آنارشی، آن‌ها را مجددا تعریف می‌کند.
اقتدارگریزی، خودیاری و شناخت بین الاذهانی
والتز ساختار سیاسی را در سه بعد تعریف می‌کند: اصول نظم دهنده (آنارشی)، اصول متمایز کننده، توضیح توانایی‌ها. امّا والت استدلال می‌کند که توازن تهدید بیش از توازن قوا کنش دولت را تعیین می‌کند و تهدیدها به گونه‌ای اجتماعی ساخته می‌شوند. خودیاری نیز یکی از این ساختارهای بین الاذهانی است و اثر توضیحی قطعی در نظریه دارد. ونت به این سؤال که آیا خودیاری یک ویژگی منطقی آنارشی است؟ اینگونه جواب می‌دهد که هیچ ساختار خاصی به طور منطقی از آنارشی ناشی نمی‌شود. زیرا یکی از اصول بنیادین نظریه اجتماعی سازه انگار این است که مردم نسبت به چیزها و دیگران، بر پایه معنایی که آن‌ها برایشان دارند عمل می‌کنند. بنابراین توزیع قدرت همواره بر محاسبات دولت‌ها اثر گذار است امّا چگونگی تأثیر آن بستگی به درک و انتظارات ذهنی دو طرف از یکدیگر دارد، در واقع این معناهای جمعی است که ساختارهای نظم دهنده به اعمال ما را شکل می‌دهند.
مورد بعدی که ونت توضیح می‌دهد هویت‌ها هستند که مبنای منافع قرار می‌گیرند. هویت‌ها ذاتاً رابطه‌ای هستند که در چارچوب یک جهان خاص به گونه‌ای اجتماعی ساخته می‌شوند. بنابراین هر هویتی یک تعریف ذاتاً اجتماعی از یک کنش‌گر است که زمینه در نظریه‌های دارد که کنش‌گران به طور جمعی درباره خود و دیگران دارند و به ساختار جهان اجتماعی شکل می‌دهند و هر کنش‌گر در وضعیت‌های مختلف هویت خود را تعریف می‌کند.
یک نهاد عبارت است از مجموعه نسبتاً ثابت یا ساختاری از هویت‌ها و منافع. نهادها اساساً هویت‌های ادراکی هستند که جدا از ذهنیت کنش‌گران درباره چگونه کار کردن جهان وجود ندارد. به این ترتیب نهادی شدن عبارت است از فرایند درونی سازی هویت‌ها و منافع جدید. بنابراین خودیاری یک نهاد است، یکی از ساختارهای متعددی که احتمال دارد در وضعیت آنارشی وجود داشته باشد. فرایندهای شکل‌گیری هویت در وضعیت آنارشی بیش از همه چیز در پی حفظ امنیت خود است دراین شرایط‌ها سه نوع نظام امنیتی دارم:
1ـ نظام امنیتی رقابتی، که در آن دولت‌ها امنیت را به صورت منفی نسبت به یکدیگر تعیین می‌کنند به طوری که امنیت یک دولت به زیان امنیت دولت دیگر است. تعیین هویت به صورت منفی نظام‌های واقع گرای مبتنی بر سیاست قدرت را به جود می‌آورد. بنابراین در چنین نظامی اقدام دسته جمعی تقریباً غیرممکن است.
2ـ نظام امنیتی فردگرا، که در آن دولت‌ها نسبت به رابطه بین امنیت خودشان و دیگران بی‌تفاوت هستند. این وضعیت نظام‌های نولیبرال را به وجود می‌آورد که دولت‌ها به سود مطلق توجّه می‌کنند و موقعیت یک دولت در توزیع قدرت اهمیّت کمتری دارد و اقدام جمعی امکان پذیرتر است.
3ـ نظام امنیتی مبتنی بر همکاری، که در آن دولت‌ها امنیت را نسبت به یکدیگر به صورت مثبت می‌نگرند و امنیت هر کدام مسئولیت سایر دولت‌ها تصور می‌شود که در مفهوم خودیاری جای نمی‌گیرد زیرا «خود» که منابع براساس آن تعیین می‌شود جامعه است و منافع ملّی، منافع بین‌المللی است.
بنابراین بر پایه این دیدگاه خودیاری نوعی نهاد بین الاذهانی است که یک نوع آنارشی را به وجود می‌آورد نه تنها نوع آن را در اینجا ونت به تعریف سه قسمتی والتز از ساختار یک قسمت اضافه می‌کند: یعنی ساختار هویت‌ها و منافع که به طور بین الاذهانی در نظام ساخته شده است. بنابراین وی معتقد است که خودیاری یک نهاد است نه یک ویژگی که توسط آنارشی ایجاد شده باشد.
بنابراین چه چیزی خصیصه تأسیسی وضع طبیعی پیش از تعامل است؟ نخست، حامل مادی کارگزار که شامل توانایی‌های ذاتی آن است و دوم میل به حفظ این حامل برای بقاء. والتز معتقد است که ساختار با دو سازوکار رقابت و جامعه پذیری، کنش دولت را مشروط می‌گرداند، که محتوای استدلال او درباره این مشروط سازی یک نظام مبتنی بر خودیاری را پیش فرض قرار می‌دهد که خودش خصیصه ایجاد شده توسط آنارشی نیست.
اقتدارگریزی و ساخت اجتماعی سیاست قدرت
سازه انگاران معتقدند که معناهایی که کنش براساس آن‌ها سازمان می‌یابند از تعامل ایجاد می‌شوند. دو کنش‌گر را در نظر بگیرید که برای نخستین بار مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند و هیچ تاریخی در مورد امنیت و عدم امنیتی بین آن‌ها وجود ندارد. آن‌ها چه باید بکنند؟ واقع گرایان معتقدند که باید بر پایه بدترین مفروضات درباره نیات طرف مقابل عمل کرد. امّا اکثر تصمیمات بر پایه احتمالات گرفته می‌شود و این‌ها را تعامل، یعنی آنچه کنش‌گران انجام می‌دهند ایجاد می‌کند.
در آغاز کار
٬
خویش ژست می‌گیرد. استنباط اینکه این ژست گرفتن تهدید است یا خیر؟ به دو چیز بستگی دارد: 1ـ کیفیت‌های مادی ژست گرفتن و کیفیت‌های مادی خویش و 2ـ که مربوط می‌شود به دگر، هنگامی که خودش چنین ژستی را می‌گیرد از این کیفیت‌ها قصد می‌کند. بنابراین قبل از ژست گرفتن نباید فرض کرد که دولت مقابل تهدید است زیرا فرایند علامت دادن، تفسیر کردن و پاسخ دادن است که یک عمل اجتماعی را کامل می‌سازد و فرایند خلق معناهای بین الاذهانی را آغاز می‌کند. به عبارت دیگر از راه تعامل مبتنی بر معامله به مثل است که ساختارهای اجتماعی نسبتاً پایدار به وجود می‌آید و نمونه قرار داده می‌شود تا براساس آن‌ها هویت‌ها و منافع خود را تعریف کنیم. بنابراین این معناهای دسته جمعی و ادراکات متقابل از یکدیگر است که همواره در فرایند تعامل وجود دارد و هویت‌ها و منافع را به وجود می‌آورند. به این ترتیب اگر دولت‌ها خودشان را در یک نظام خودیاری می‌یابند به آن علت است که عملکردهایشان به آن ترتیب بوده است. تغییر عملکردها شناخت بین الاذهانی را تغییر خواهد داد که نظام را تأسیس می‌کنند.
دولت‌های بهره‌گیر (غارت‌گر) و اقتدارگریزی به مثابه علت مبتنی بر آزادی عمل
چرا نظام مرکب از دولت‌ها به هویت‌های خودنگر مینجامد نه هویت‌های دسته جمعی؟ یکی از دلایل آن، دولت‌های توسعه طلب است. رفتار تجاوزکارانه این دولت‌ها سایر دولت‌ها را مجبور به پاسخ می‌کند زیرا می‌دانند کوتاهی در انجام چنین کاری آن‌ها را نابود می‌کند. در یک وضعیت آنارشی مرکب از دو دولت اگر خویش بهره‌گیر باشد دگر باید یا امنیتش را براساس خودیاری تعریف کند یا بهای آن را بپردازد. در یک وضعیت آنارشی مرکب از طرف‌های زیاد اثر توسعه طلبی بستگی به سطح هویت دسته جمعی دارد که نظام قبلاً به دست آورده است. حال اگر ساختار هویت‌ها و منافع قبلاً در یک جهان هابزی شکل گرفته باشد چنین اتحادیه دفاعی به وجود نخواهد آمد. امّا اگر هویت امنیت جمعی نیرومند باشد جمع بر مبنای همه برای یکی، یکی برای همه به دفاع از قربانی در برابر دولت توسعه طلب خواهند پرداخت. حال اگر بهره‌گیر ضعیف باشد شکست خواهد خورد و امنیت جمع به دست خواهد آمد. اگر دولت توسعه طلب قوی باشد سیاست قدرت مبتنی بر توازن به وجود می‌آید.
منبع بهره‌گیری نیز مهم است اینکه توسعه طلبی به دلیل طبیعت بشر، سیاست داخلی یا ساختار نظام بین‌الملل به وجود می‌آید، حال اگر تضمین شود که امنیت دولت توسعه طلب حفظ و تأمین خواهد شد احتمالاً دولت جانی به جان پناه بدل شود. بنابراین نقش بهره‌گیری در کثرت پیدا کردن نظام خودیاری، با تمرکز نظام‌مند برفرایند سازگار است.
تغییر شکل‌های نهادی سیاست قدرت
این واقعیت که جهان‌های سیاست قدرت به طور اجتماعی ساخته شده‌اند به دو دلیل تضمین نمی‌کند که دولت‌ها با یکدیگر سازگار باشند. اول اینکه هر نظام اجتماعی به محض ساخته شدن با هر یک از اعضای خود به مثابه یک واقعیت عینی اجتماعی برخورد می‌کند که برخی رفتارها را تقویت و برخی را منع می‌کند. دوم اینکه احتمال دارد منافع کنش‌گران در حفظ نقش هویتی نسبتاً ثابت مانع بروز تغییر نظامانی شود.
حاکمیت: شناسایی و امنیت
اصل حاکمیت با فراهم آوردن مبنایی اجتماعی برای فردیت و امنیت دولت سبب تغییر شکل وضعیت هابزی می‌شود. حاکمیت یک نهاد است و فقط به اتکای برخی درک‌ها و انتظارات بین الاذهانی وجود دارد. یک حاکمیت بدون حاکمیت دیگری وجود ندارد. این درک‌ها و انتظارات نه تنها نوع خاصی از دولت بلکه نوع خاصی از جامعه را به وجود می‌آورد که هویت‌ها در آن خردمندانه است. دولت برخوردار از حاکمیت یعنی کامل شدن مداوم عملکرد و عملکرد هم هسته اصلی تصمیم‌های سازه انگار در مورد مسأله رابطه ساختار و کارگزار است.
هم‌چنین رویه‌های حاکمیت درک نسبت به امنیت و سیاست قدرت را از سه طریق تغییر می‌دهد. نخست دولت‌ها به تعریف امنیت خود و دیگران براساس حفظ حقوق مالکیت خود بر سرزمین‌های خاص می‌پردازند. دوم، به همان میزانی که دولت‌ها هنجارهای حاکمیت را درونی بسازند به همان اندازه نسبت به حقوق سرزمینی دیگران نیز احترام را رعایت خواهند کرد. سوم، به همان میزان که جامعه پذیری مداوم دولت‌ها به آن‌ها می‌آموزد که حاکمیت‌شان بستگی به پذیرش دیگران دارد، می‌تواند برای حفظ امنیت خود بیشتر به سمت ساخت نهادی جامعه بین‌المللی بروند.
همکاری میان خودپرستان و تغییر شکل هویت‌ها
در یک وضعیت هابزی احتمال همکاری بسیار مشکل است امّا حاکمیت‌با کاستن از ترس دولت‌ها نسبت به یکدیگر، این جهان هابزی را به جهان لاکی تبدیل می‌کند که در آن حقوق مالکیت به طور متقابل به رسمیت شناخته می‌شود و شرط لازم برای این همکاری وجود وابستگی متقابل است. به این معنا که منفعت‌های بالقوه‌ای وجود دارند که نمی‌توان با اقدام یکجانبه به آن‌ها تحقق بخشید. همکاری هم ژست گرفتنی است که تمایل به همکاری را به دیگران نشان می‌دهد. در طول زمان و از طریق بازی معامله به مثل هر یک از دولت‌ها یاد می‌گیرند انتظارات نسبتاً ثابتی را درباره رفتار دیگری داشته باشند و از طریق این انتظارات است که عادت به همکاری یا عدم آن شکل می‌گیرد.
سازه انگاران معتقدند که فرایند خلق نهادها، عبارت از فرایندی در مورد درک‌های جدید درونی کردن خود و دیگری و به دست آوردن نقش‌های هویتی جدید است. بنابراین مسأله همکاری بیشتر بنیان شناختی دارد تا رفتاری به این ترتیب فرایند همکاری حتی اگر در آغاز دلایل خودپرستانه داشته باشد گرایش به آن دارد که با ساختن مجدد هویت‌ها و منافع براساس درک‌ها و تعهدات جدید بین الاذهانی آن دلایل را مجدداً تعریف کند.
نظریه راهبردی لحظه حساس و امنیت دستجمعی
تغییر شکل هویت و منافع از راه تکامل همکاری با دو محدودیت مهم روبرو است. اول اینکه فرایند اشاره شده تدریجی و کند است. دوم اینکه، داستان تکامل همکاری این امر را پیش فرض قرار می‌دهد که کنش‌گران به طور منفی نسبت به یکدیگر هویت پیدا نمی‌کنند. زیرا کنش‌گران در درجه نخست باید به منفعت‌های مطلق توجّه کنند. هم‌چنین برای تغییر شکل دادن به نقش‌ها یا فائق آمدن بر آن‌ها دو پیش شرط لازم است.
اول اینکه باید دلیلی وجود داشته باشد که فرد درباره خود از دید جدیدی فکر کند و دوم هزینه‌های مورد انتظار از نقش بین‌المللی بیش از پاداش‌های آن‌ها نباشد.
اینکه چگونه ممکن است دولت‌ها نظام امنیتی مبتنی بر رقابت را به نظام مبتنی بر همکاری تغییر دهند، این فرایند به چهار مرحله تقسیم می‌شود:
1ـ فروپاشی اجماع در مورد تعهدات هویتی.
2ـ باز تولید انگاره‌های جدید درباره خود و تعیین هویت جدید در مورد خود و اهداف.
3ـ ایجاد عملکردهای جدید و نقش دادن به دیگران ` استفاده از عملکردهای تغییر شکل دهنده یعنی دست زدن به ابتکارهای یک جانبه و قبول تعهدات با ارزش بین‌المللی.
4ـ دیگران هم باید به این عملکردها پاداش دهند که خویش را تشویق کند که این عمل را بیشتر انجام دهد.
این کار در طول زمان به جای یک تعیین هویت منفی یک تعیین هویت مثبت را بین امنیت خود و دیگری نهادین خواهد ساخت و براساس آن یک پایه بین الاذهانی محکم برای آن چیزهایی فراهم خواهد آورد که در اصل تعهدات موقت نسبت به هویت‌ها و منافع جدید بوده‌اند.
نتیجه
همه نظریه‌های روابط بین‌المللی بر نظریه‌های اجتماعی رابطه بین کارگزار، فرایند و ساختار اجتماعی استوارند. مقاله حاضر با این استدلال که نمی‌توانیم یک ساختار خودیاری هویت و منافع را به تنهایی از اصل آنارشی بگیریم به چالش با یک توجیه مهم برای نادیده گرفتن شکل‌بندی هویت و شکل‌بندی منافع در سیاست بین‌الملل پرداخته است. ونت در این مقاله به رابطه بین آنچه که کنش‌گران انجام می‌دهند و آنچه که هستند پرداخته است. و معتقد است که درست است که از اهمیّت دولت‌ها برای همکاری‌های چند جانبه، جنبش‌های اجتماعی جدید و سازمان‌های بین الدولی کاسته شده است، امّا دولت‌های برخوردار از حاکمیت در میان مدت کنش‌گران سیاسی مسلط در نظام بین‌المللی باقی خواهند ماند و هر انتقالی به ساختارهای جدید اقتدار و هویت سیاسی جهانی از طریق آن‌ها صورت خواهد گرفت.
سیده صدیقه حسینی