تبلیغات
International&Relation - اقتدارگریزی چیزی است که دولت‌ها خودشان می‌فهمند
شنبه 24 مرداد 1388

اقتدارگریزی چیزی است که دولت‌ها خودشان می‌فهمند

   نوشته شده توسط: حسینی    نوع مطلب :روابط بین الملل ،

اقتدارگریزی چیزی است که دولت‌ها خودشان می‌فهمند
ساخت‌های اجتماعی سیاست قدرت الکساندر ونت
امروزه مباحث میان واقع گرایان و لیبرال‌ها در مورد میزان تأثیر ساختار (اقتدارگریزی و توزیع قدرت) برفرایند (تعامل و یاد گرفتن) و نهادها بر فعالیت دولت است. بحث بین نوواقع گرایان و نولیبرال‌ها بر تعهد مشترک نسبت به خردگرایی استوار است آن‌ها هم چنین در مباحثی هم چون شیوه قالب‌بندی مسائل پژوهشی: فرض‌های مشابه درباره کارگرازان، تعریف امنیت براساس منافع شخصی و دولت نفع طلب به عنوان نقطه آغازی بر نظریه‌پردازی اتفاق نظر دارند.
واقع گرایان معتقدند که نظام‌های اقتدار گریز (آنارشی) مبتنی بر خودیاری است. نظام‌های آنارشی، نظام‌هایی هستند که در آن‌ها اقتدار و امنیت دسته جمعی وجود ندارد. در عین حال لیبرال‌ها معتقدند که نظام آنارشی دولت‌هایی را به وجود می‌آورد که هویت نفع طلب برونزا نسبت به عملکرد دارند. هدف این مقاله پل زدن میان دو سنت لیبرالیسم و سازه انگاری است و اینکه نهادهای بین‌المللی می‌توانند سبب تغییر شکل هویت‌ها و منافع شوند که این مستلزم یک شکل جامعه شناختی و اجتماعی روانشناختی از نظریه نظامانی است که درآن هویت‌ها و منافع متغیرهای مستقل هستند.
ونت معتقد است که سازه انگاری مشارکت مهمی در توجّه لیبرال‌ها به شکل‌گیری هویت و منافع دارد. و استدلال وی در برابر این ادعای نوواقع گرایان که ساختار آنارشی، خودیاری را امری بدیهی می‌داند این است که خودیاری و سیاست قدرت نتیجه آنارشی (ساختار) نیست بلکه به خاطر فرایند است. خودیاری و سیاست قدرت ویژگی‌های اصلی فرایند نیستند بلکه آنارشی چیزی است که دولت‌ها خودشان می‌فهمند، ساختار موجودیتی جدا از فرایند ندارد. ونت معتقد است که از سه طریق هویت‌ها و منافع در شرایط آنارشی تغییر شکل پیدا می‌کند. از طریق نهاد حاکمیت، از راه ظاهر شدن همکاری، تلاش‌های عامدانه برای تغییر شکل شکل یافتن از هویت‌های خودپرستانه به هویت‌های جمعی.
اقتدارگریزی و سیاست قدرت
واقع گرایان سنتی معتقدند که خودپرستی و سیاست قدرت مربوط به طبیعت انسان است امّا نوواقع گرایان آن را مربوط به ساختار می‌دانند. والتز در کتاب: انسان، دولت، جنگ، طبیعت انسان و سیاست داخلی دولت‌ها را دلیل جنگ می‌داند امّا درکتاب «سیاست بین‌الملل» خود بر ساختار آنارشی، خودیاری و سیاست قدرت تأکید می‌کند و از نقش عملکرد اول و دوم می‌کاهند.
ونت با این نظر والتز مخالف است و استدلال خود را در سه سطح ارائه می‌دهد. اول، با نشان دادن اینکه ادراک‌های نفع طلبانه از امنیت ویژگی‌ای نیست که توسط آنارشی ایجاد شده باشد، مفاهیم خودیاری و آنارشی را از هم جدا می‌کند. دوم نشان می‌دهد که چگونه احتمال دارد خودیاری و سیاست قدرت رقابتی از طریق فرایندهای تعامل بین دولت‌ها ایجاد شوند. سوم برای ارزیابی اثر عوامل طبیعت انسان و سیاست داخلی دولت‌ها بر شکل‌گیری هویت در انواع مختلف آنارشی، آن‌ها را مجددا تعریف می‌کند.
اقتدارگریزی، خودیاری و شناخت بین الاذهانی
والتز ساختار سیاسی را در سه بعد تعریف می‌کند: اصول نظم دهنده (آنارشی)، اصول متمایز کننده، توضیح توانایی‌ها. امّا والت استدلال می‌کند که توازن تهدید بیش از توازن قوا کنش دولت را تعیین می‌کند و تهدیدها به گونه‌ای اجتماعی ساخته می‌شوند. خودیاری نیز یکی از این ساختارهای بین الاذهانی است و اثر توضیحی قطعی در نظریه دارد. ونت به این سؤال که آیا خودیاری یک ویژگی منطقی آنارشی است؟ اینگونه جواب می‌دهد که هیچ ساختار خاصی به طور منطقی از آنارشی ناشی نمی‌شود. زیرا یکی از اصول بنیادین نظریه اجتماعی سازه انگار این است که مردم نسبت به چیزها و دیگران، بر پایه معنایی که آن‌ها برایشان دارند عمل می‌کنند. بنابراین توزیع قدرت همواره بر محاسبات دولت‌ها اثر گذار است امّا چگونگی تأثیر آن بستگی به درک و انتظارات ذهنی دو طرف از یکدیگر دارد، در واقع این معناهای جمعی است که ساختارهای نظم دهنده به اعمال ما را شکل می‌دهند.
مورد بعدی که ونت توضیح می‌دهد هویت‌ها هستند که مبنای منافع قرار می‌گیرند. هویت‌ها ذاتاً رابطه‌ای هستند که در چارچوب یک جهان خاص به گونه‌ای اجتماعی ساخته می‌شوند. بنابراین هر هویتی یک تعریف ذاتاً اجتماعی از یک کنش‌گر است که زمینه در نظریه‌های دارد که کنش‌گران به طور جمعی درباره خود و دیگران دارند و به ساختار جهان اجتماعی شکل می‌دهند و هر کنش‌گر در وضعیت‌های مختلف هویت خود را تعریف می‌کند.
یک نهاد عبارت است از مجموعه نسبتاً ثابت یا ساختاری از هویت‌ها و منافع. نهادها اساساً هویت‌های ادراکی هستند که جدا از ذهنیت کنش‌گران درباره چگونه کار کردن جهان وجود ندارد. به این ترتیب نهادی شدن عبارت است از فرایند درونی سازی هویت‌ها و منافع جدید. بنابراین خودیاری یک نهاد است، یکی از ساختارهای متعددی که احتمال دارد در وضعیت آنارشی وجود داشته باشد. فرایندهای شکل‌گیری هویت در وضعیت آنارشی بیش از همه چیز در پی حفظ امنیت خود است دراین شرایط‌ها سه نوع نظام امنیتی دارم:
1ـ نظام امنیتی رقابتی، که در آن دولت‌ها امنیت را به صورت منفی نسبت به یکدیگر تعیین می‌کنند به طوری که امنیت یک دولت به زیان امنیت دولت دیگر است. تعیین هویت به صورت منفی نظام‌های واقع گرای مبتنی بر سیاست قدرت را به جود می‌آورد. بنابراین در چنین نظامی اقدام دسته جمعی تقریباً غیرممکن است.
2ـ نظام امنیتی فردگرا، که در آن دولت‌ها نسبت به رابطه بین امنیت خودشان و دیگران بی‌تفاوت هستند. این وضعیت نظام‌های نولیبرال را به وجود می‌آورد که دولت‌ها به سود مطلق توجّه می‌کنند و موقعیت یک دولت در توزیع قدرت اهمیّت کمتری دارد و اقدام جمعی امکان پذیرتر است.
3ـ نظام امنیتی مبتنی بر همکاری، که در آن دولت‌ها امنیت را نسبت به یکدیگر به صورت مثبت می‌نگرند و امنیت هر کدام مسئولیت سایر دولت‌ها تصور می‌شود که در مفهوم خودیاری جای نمی‌گیرد زیرا «خود» که منابع براساس آن تعیین می‌شود جامعه است و منافع ملّی، منافع بین‌المللی است.
بنابراین بر پایه این دیدگاه خودیاری نوعی نهاد بین الاذهانی است که یک نوع آنارشی را به وجود می‌آورد نه تنها نوع آن را در اینجا ونت به تعریف سه قسمتی والتز از ساختار یک قسمت اضافه می‌کند: یعنی ساختار هویت‌ها و منافع که به طور بین الاذهانی در نظام ساخته شده است. بنابراین وی معتقد است که خودیاری یک نهاد است نه یک ویژگی که توسط آنارشی ایجاد شده باشد.
بنابراین چه چیزی خصیصه تأسیسی وضع طبیعی پیش از تعامل است؟ نخست، حامل مادی کارگزار که شامل توانایی‌های ذاتی آن است و دوم میل به حفظ این حامل برای بقاء. والتز معتقد است که ساختار با دو سازوکار رقابت و جامعه پذیری، کنش دولت را مشروط می‌گرداند، که محتوای استدلال او درباره این مشروط سازی یک نظام مبتنی بر خودیاری را پیش فرض قرار می‌دهد که خودش خصیصه ایجاد شده توسط آنارشی نیست.
اقتدارگریزی و ساخت اجتماعی سیاست قدرت
سازه انگاران معتقدند که معناهایی که کنش براساس آن‌ها سازمان می‌یابند از تعامل ایجاد می‌شوند. دو کنش‌گر را در نظر بگیرید که برای نخستین بار مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند و هیچ تاریخی در مورد امنیت و عدم امنیتی بین آن‌ها وجود ندارد. آن‌ها چه باید بکنند؟ واقع گرایان معتقدند که باید بر پایه بدترین مفروضات درباره نیات طرف مقابل عمل کرد. امّا اکثر تصمیمات بر پایه احتمالات گرفته می‌شود و این‌ها را تعامل، یعنی آنچه کنش‌گران انجام می‌دهند ایجاد می‌کند.
در آغاز کار
٬
خویش ژست می‌گیرد. استنباط اینکه این ژست گرفتن تهدید است یا خیر؟ به دو چیز بستگی دارد: 1ـ کیفیت‌های مادی ژست گرفتن و کیفیت‌های مادی خویش و 2ـ که مربوط می‌شود به دگر، هنگامی که خودش چنین ژستی را می‌گیرد از این کیفیت‌ها قصد می‌کند. بنابراین قبل از ژست گرفتن نباید فرض کرد که دولت مقابل تهدید است زیرا فرایند علامت دادن، تفسیر کردن و پاسخ دادن است که یک عمل اجتماعی را کامل می‌سازد و فرایند خلق معناهای بین الاذهانی را آغاز می‌کند. به عبارت دیگر از راه تعامل مبتنی بر معامله به مثل است که ساختارهای اجتماعی نسبتاً پایدار به وجود می‌آید و نمونه قرار داده می‌شود تا براساس آن‌ها هویت‌ها و منافع خود را تعریف کنیم. بنابراین این معناهای دسته جمعی و ادراکات متقابل از یکدیگر است که همواره در فرایند تعامل وجود دارد و هویت‌ها و منافع را به وجود می‌آورند. به این ترتیب اگر دولت‌ها خودشان را در یک نظام خودیاری می‌یابند به آن علت است که عملکردهایشان به آن ترتیب بوده است. تغییر عملکردها شناخت بین الاذهانی را تغییر خواهد داد که نظام را تأسیس می‌کنند.
دولت‌های بهره‌گیر (غارت‌گر) و اقتدارگریزی به مثابه علت مبتنی بر آزادی عمل
چرا نظام مرکب از دولت‌ها به هویت‌های خودنگر مینجامد نه هویت‌های دسته جمعی؟ یکی از دلایل آن، دولت‌های توسعه طلب است. رفتار تجاوزکارانه این دولت‌ها سایر دولت‌ها را مجبور به پاسخ می‌کند زیرا می‌دانند کوتاهی در انجام چنین کاری آن‌ها را نابود می‌کند. در یک وضعیت آنارشی مرکب از دو دولت اگر خویش بهره‌گیر باشد دگر باید یا امنیتش را براساس خودیاری تعریف کند یا بهای آن را بپردازد. در یک وضعیت آنارشی مرکب از طرف‌های زیاد اثر توسعه طلبی بستگی به سطح هویت دسته جمعی دارد که نظام قبلاً به دست آورده است. حال اگر ساختار هویت‌ها و منافع قبلاً در یک جهان هابزی شکل گرفته باشد چنین اتحادیه دفاعی به وجود نخواهد آمد. امّا اگر هویت امنیت جمعی نیرومند باشد جمع بر مبنای همه برای یکی، یکی برای همه به دفاع از قربانی در برابر دولت توسعه طلب خواهند پرداخت. حال اگر بهره‌گیر ضعیف باشد شکست خواهد خورد و امنیت جمع به دست خواهد آمد. اگر دولت توسعه طلب قوی باشد سیاست قدرت مبتنی بر توازن به وجود می‌آید.
منبع بهره‌گیری نیز مهم است اینکه توسعه طلبی به دلیل طبیعت بشر، سیاست داخلی یا ساختار نظام بین‌الملل به وجود می‌آید، حال اگر تضمین شود که امنیت دولت توسعه طلب حفظ و تأمین خواهد شد احتمالاً دولت جانی به جان پناه بدل شود. بنابراین نقش بهره‌گیری در کثرت پیدا کردن نظام خودیاری، با تمرکز نظام‌مند برفرایند سازگار است.
تغییر شکل‌های نهادی سیاست قدرت
این واقعیت که جهان‌های سیاست قدرت به طور اجتماعی ساخته شده‌اند به دو دلیل تضمین نمی‌کند که دولت‌ها با یکدیگر سازگار باشند. اول اینکه هر نظام اجتماعی به محض ساخته شدن با هر یک از اعضای خود به مثابه یک واقعیت عینی اجتماعی برخورد می‌کند که برخی رفتارها را تقویت و برخی را منع می‌کند. دوم اینکه احتمال دارد منافع کنش‌گران در حفظ نقش هویتی نسبتاً ثابت مانع بروز تغییر نظامانی شود.
حاکمیت: شناسایی و امنیت
اصل حاکمیت با فراهم آوردن مبنایی اجتماعی برای فردیت و امنیت دولت سبب تغییر شکل وضعیت هابزی می‌شود. حاکمیت یک نهاد است و فقط به اتکای برخی درک‌ها و انتظارات بین الاذهانی وجود دارد. یک حاکمیت بدون حاکمیت دیگری وجود ندارد. این درک‌ها و انتظارات نه تنها نوع خاصی از دولت بلکه نوع خاصی از جامعه را به وجود می‌آورد که هویت‌ها در آن خردمندانه است. دولت برخوردار از حاکمیت یعنی کامل شدن مداوم عملکرد و عملکرد هم هسته اصلی تصمیم‌های سازه انگار در مورد مسأله رابطه ساختار و کارگزار است.
هم‌چنین رویه‌های حاکمیت درک نسبت به امنیت و سیاست قدرت را از سه طریق تغییر می‌دهد. نخست دولت‌ها به تعریف امنیت خود و دیگران براساس حفظ حقوق مالکیت خود بر سرزمین‌های خاص می‌پردازند. دوم، به همان میزانی که دولت‌ها هنجارهای حاکمیت را درونی بسازند به همان اندازه نسبت به حقوق سرزمینی دیگران نیز احترام را رعایت خواهند کرد. سوم، به همان میزان که جامعه پذیری مداوم دولت‌ها به آن‌ها می‌آموزد که حاکمیت‌شان بستگی به پذیرش دیگران دارد، می‌تواند برای حفظ امنیت خود بیشتر به سمت ساخت نهادی جامعه بین‌المللی بروند.
همکاری میان خودپرستان و تغییر شکل هویت‌ها
در یک وضعیت هابزی احتمال همکاری بسیار مشکل است امّا حاکمیت‌با کاستن از ترس دولت‌ها نسبت به یکدیگر، این جهان هابزی را به جهان لاکی تبدیل می‌کند که در آن حقوق مالکیت به طور متقابل به رسمیت شناخته می‌شود و شرط لازم برای این همکاری وجود وابستگی متقابل است. به این معنا که منفعت‌های بالقوه‌ای وجود دارند که نمی‌توان با اقدام یکجانبه به آن‌ها تحقق بخشید. همکاری هم ژست گرفتنی است که تمایل به همکاری را به دیگران نشان می‌دهد. در طول زمان و از طریق بازی معامله به مثل هر یک از دولت‌ها یاد می‌گیرند انتظارات نسبتاً ثابتی را درباره رفتار دیگری داشته باشند و از طریق این انتظارات است که عادت به همکاری یا عدم آن شکل می‌گیرد.
سازه انگاران معتقدند که فرایند خلق نهادها، عبارت از فرایندی در مورد درک‌های جدید درونی کردن خود و دیگری و به دست آوردن نقش‌های هویتی جدید است. بنابراین مسأله همکاری بیشتر بنیان شناختی دارد تا رفتاری به این ترتیب فرایند همکاری حتی اگر در آغاز دلایل خودپرستانه داشته باشد گرایش به آن دارد که با ساختن مجدد هویت‌ها و منافع براساس درک‌ها و تعهدات جدید بین الاذهانی آن دلایل را مجدداً تعریف کند.
نظریه راهبردی لحظه حساس و امنیت دستجمعی
تغییر شکل هویت و منافع از راه تکامل همکاری با دو محدودیت مهم روبرو است. اول اینکه فرایند اشاره شده تدریجی و کند است. دوم اینکه، داستان تکامل همکاری این امر را پیش فرض قرار می‌دهد که کنش‌گران به طور منفی نسبت به یکدیگر هویت پیدا نمی‌کنند. زیرا کنش‌گران در درجه نخست باید به منفعت‌های مطلق توجّه کنند. هم‌چنین برای تغییر شکل دادن به نقش‌ها یا فائق آمدن بر آن‌ها دو پیش شرط لازم است.
اول اینکه باید دلیلی وجود داشته باشد که فرد درباره خود از دید جدیدی فکر کند و دوم هزینه‌های مورد انتظار از نقش بین‌المللی بیش از پاداش‌های آن‌ها نباشد.
اینکه چگونه ممکن است دولت‌ها نظام امنیتی مبتنی بر رقابت را به نظام مبتنی بر همکاری تغییر دهند، این فرایند به چهار مرحله تقسیم می‌شود:
1ـ فروپاشی اجماع در مورد تعهدات هویتی.
2ـ باز تولید انگاره‌های جدید درباره خود و تعیین هویت جدید در مورد خود و اهداف.
3ـ ایجاد عملکردهای جدید و نقش دادن به دیگران ` استفاده از عملکردهای تغییر شکل دهنده یعنی دست زدن به ابتکارهای یک جانبه و قبول تعهدات با ارزش بین‌المللی.
4ـ دیگران هم باید به این عملکردها پاداش دهند که خویش را تشویق کند که این عمل را بیشتر انجام دهد.
این کار در طول زمان به جای یک تعیین هویت منفی یک تعیین هویت مثبت را بین امنیت خود و دیگری نهادین خواهد ساخت و براساس آن یک پایه بین الاذهانی محکم برای آن چیزهایی فراهم خواهد آورد که در اصل تعهدات موقت نسبت به هویت‌ها و منافع جدید بوده‌اند.
نتیجه
همه نظریه‌های روابط بین‌المللی بر نظریه‌های اجتماعی رابطه بین کارگزار، فرایند و ساختار اجتماعی استوارند. مقاله حاضر با این استدلال که نمی‌توانیم یک ساختار خودیاری هویت و منافع را به تنهایی از اصل آنارشی بگیریم به چالش با یک توجیه مهم برای نادیده گرفتن شکل‌بندی هویت و شکل‌بندی منافع در سیاست بین‌الملل پرداخته است. ونت در این مقاله به رابطه بین آنچه که کنش‌گران انجام می‌دهند و آنچه که هستند پرداخته است. و معتقد است که درست است که از اهمیّت دولت‌ها برای همکاری‌های چند جانبه، جنبش‌های اجتماعی جدید و سازمان‌های بین الدولی کاسته شده است، امّا دولت‌های برخوردار از حاکمیت در میان مدت کنش‌گران سیاسی مسلط در نظام بین‌المللی باقی خواهند ماند و هر انتقالی به ساختارهای جدید اقتدار و هویت سیاسی جهانی از طریق آن‌ها صورت خواهد گرفت.
سیده صدیقه حسینی