تبلیغات
International&Relation - جایگاه قدرت در نظریات سازه انگاری متعارف و سازه انگاری رادیکال

جایگاه قدرت در نظریات سازه انگاری متعارف و سازه انگاری رادیکال

مقدمه
قدرت، نفوذ و اقتدار واژه‌هایی هستند که در دنیای روابط بین‌الملل بسیار کاربرد دارند اما استفاده از آن منحصر به این قلمرو نیست. ما در تمام سطوح زندگی اجتماعی با عامل قدرت سر و کار داریم. قدرت قانونی یا قدرت متکی به زور در صلح بین‌المللی نیز قدرت به صورت دیگری مطرح است مانند قدرت بازدارندگی یا قدرت تهاجمی.
با وجود این سادگی ظاهری، امّا عموماً درک یکسان و هماهنگی از واژه قدرت بین افراد وجود ندارد. برداشت یک سیاستمدار از قدرت با برداشت یک حقوقدان از این کلمه متفاوت است. همین پیچیدگی و ابهام در مفهوم قدرت و گستردگی آن است که موجب جذابیت آن برای اندیشمندان و متفکران گشته و این سؤال مطرح می‌شود که قدرت چیست؟ و آیا می‌توان تعریف واحد و جامعی از آن ارائه داد و شاخه‌های مختلف آن را از هم تفکیک کرد؟
در همین راستا است که نظریه پردازان روابط بین‌الملل برداشت‌های متفاوتی از قدرت و مفهوم آن دارند این پژوهش تلاش دارد تا جایگاه و مفهوم قدرت را در نظریات سازه انگاری متعارف و سازه انگاری رادیکال
[1] مورد بررسی قرار دهد.
قدرت در روابط بین‌الملل
کمتر کلمه‌ای نظیر قدرت را می‌توان یافت که چنین تعاریف وسیع و گسترده‌ای داشته باشد. در دوران مسیحیت و قبل از آن این صفت تنها به خداوند قادر مطلق اختصاص داشت. برتراند راسل می‌گوید: «قدرت همراه با عظمت، برترین آرزوهای نوع بشر و بزرگترین پاداش او بوده و هست.»
[2] بنابراین قدرت از نظر تبارشناسانه[3] و دیرینه شناسانه[4] نیز (آنگونه که میشل فوکو آن را توضیح می‌دهد). مفهومی ماهیتاً جدال برانگیز دارد[5] پیدایش مفهوم قدرت، قدمتی طولانی دارد. برای نخستین بار، هابز، یکی از بزرگترین فیلسوفان عصر مدرنیته، به تئوریزه کردن مفهوم «قدرت» پرداخت. اگرچه قبل از آن ماکیاولی در جایگاه اولین فیلسوف فرامدرنیست، با بهره گرفتن از مفاهیمی هم چون «سازمان» و «استراتژی» به بحث درباره این مفهوم پرداخت، امّا نظریات هابز در مورد قدرت، سایه سنگین خود را بر دامنه هر نوع رویکرد و رهیافتی در این عرصه گستراند. هابز با تکیه بر مقولاتی نظیر «علیت»[6]، عاملیت[7]، شفافیت[8]، مرکزیت[9] (علم و شاه به عنوان ریشه‌های اقتدارگونه عمل)، قابلیت ارائه شوندگی[10]، نقش قانونگذار و اسطوره جامعه سیاسی تلاش کرد که قدرت را بر پایانه‌ای اخلاقی و مبتنی بر شناسایی مشروع ایجاد کند.[11]
بعد از هابز و ماکیاولی اندیشمندان زیادی مقوله قدرت را مورد بررسی قرار دادند. مهم‌ترین نکته در باب قدرت این است که وقتی در مورد آن بحث می‌شود قدرت سیاسی از سایر ابعاد قدرت بیشتر جلب توجّه می‌کند. قدرت سیاسی به این دلیل مهم است که تار و پود سیاست و جامعه را تشکیل می‌دهد و پاسخ به پرسش‌های مربوط به قدرت در جامعه، چیزی جز پاسخ به پرسش‌های مربوط به ماهیت سیاست و فرایند سیاستگذاری نیست. بدون فهم ماهیت قدرت نمی‌توان به بررسی سیاست پرداخت. وبر معتقد است که سیاست تماماً متضمن کشمکش است و قدرت را اینگونه تعریف می‌کند. احتمال اینکه بازیگری در یک رابطه اجتماعی در موقعیتی قرار گیرد که اراده خود را به رغم مقاومت اعمال کند. صرف نظر از اینکه چنین احتمالی بر چه بنیانی متکی است. و مجال یک فرد یا تعدادی از افراد برای اعمال اراده خود حتی در برابر مقاومت عناصر دیگری که در صحنه عمل شرکت دارند
[12].
اما رابرت دال رهیافت دیگری از قدرت ارائه كرده است در نظر او قدرت به معنی كنترل بر رفتار است. مفهوم شهودی او از قدرت این است که:
A بر B تا جایی قدرت دارد که بتواند B را به کاری وادارد که در غیر این صورت انجام نمی‌داد.[13]

برتراند راسل می‌گوید: «قوانین علم حرکات جامعه قوانینی هستند که فقط بر حسب قدرت قابل تبیین‌اند نه بر حسب این یا آن شکل از قدرت و سپس اضافه می‌کند برای کشف این قوانین لازم است که نخست اشکال مختلف قدرت را طبقه‌بندی کنیم و سپس به مطالعه نمونه‌های تاریخی مهمی بپردازیم که نشان می‌دهند چگونه سازمان‌ها و افراد بر زندگی مردمان تسلط یافته‌اند[14]. امّا مهم‌ترین مباحث در باب قدرت را می‌توان در نظریات رئالیست‌ها و نئورئالیست‌ها پیدا نمود. مورگنتا سیاست بین‌الملل را به صورت کشمکش بر سر قدرت بیان می‌کند و معتقد است که قدرت سیاسی رابطه‌ای است روانی میان کسانی که قدرت را اعمال می‌کنند یا قدرت بر آن‌ها اعمال می‌شود[15]. به طور کلی واقع گرایان علت اصلی کشمکش میان انسان‌ها و دولت‌ها را برای کسب قدرت و یا افزایش آن می‌دانند و نظر بدبینانه‌ای نسبت به انسان و وضع موجود دارند. در واقع تأکید واقع گرایان بر قدرت، منافع ملّی و ابزار آن است و آن را وسیله‌ای برای کسب اهداف خود در نظام آنارشیک بین‌الملل می‌دانند. موركنتا در مورد مبحث قدرت در مقاله‌ای تحت عنوان «قدرت سیاسی و دیپلماسی» می‌نویسند: «هنگامی كه سخن از قدرت به میان می‌آید، منظور ما نخست درباره قدرت انسان بر طبیعت یا صحبت از هنری چون سخن گفتن، كلام، صدا، رنگ و یا درباره وسایل تولید، مصرف و... نیست. قدرت برای ما به معنای كنترلی است كه انسان بر ذهن و عمل دیگران دارد. به هنگام سخن از قدرت سیاسی هدف ما اشاره به روابط كنترلی متقابل یعنی دارندگان اقتدار عمومی و بین آنان و مردم می‌باشد. ... در واقع قدرت سیاسی رابطه‌ای است روان شناختی بین دو گروه اعمال كننده و پذیرنده قدرت...»[16]
نو واقع گرایان نیز به قدرت به عنوان ابزاری برای نیل به اهداف سیاسی در نظام آنارشیک بین‌الملل نگاه می‌کنند. آنان معتقدند که قدرت برخلاف ثروت واجد یک بعد روانشناختی قوی نیز هست و بر این اساس تصورات در مورد قدرت حائز اهمیّت زیادی است
[17].
ایده آلیست‌ها دیدگاهی ماوراء الطبیعی نسبت به قدرت و منشاء آن دارند، در واقع خوش بینی كانت از طریق لیبرالیسم قرن نوزدهم و انتقاد هابز از امپریالیسم به ایده آلیسم ویلسونی رسید. ایده‌آلیسم ویلسونی را كه اساس نظم بین‌المللی در سال‌ها و بین دو جنگ جهانی٬ یعنی سیستم امنیت دسته جمعی قرار گرفت، می‌توان به ایده آلیسم حقوقی تعبیر كرد. طرز تلقی آن‌ها از فلسفه حیات و قلمرو علم و قدرت با تكیه بر دیدگاه «انسان خوب» جان لاك متكی بر مبانی اختیار در حوزه عملكرد انسانی در نظام بین‌الملل است. آن‌ها به اصالت اندیشه، قدرت تفكر و اراده انسانی برای جلوگیری از بروز هر نوع جنگ در صحنه روابط بین‌الملل اعتقاد دارند. در واقع از دید آن‌ها قدرت ابزاری كنترل شده در دست انسان است تا بتوان از طریق آن صلح و ثبات را در نظام بین‌الملل حكمفرما كرد. از ایده آلیست‌ها به عنوان لیبرال‌ها هم یاد می‌كند.
البته می‌توان كانت را با تأكیدی بر امكان نیل به صلح میان دولت‌های دموكراتیك پایه‌گذار این اندیشه داشت. اشخاصی چون جرمی بنتام و ویلیام پین نیز در این میان اهمیت دارند. آن‌ها معتقد بودند كه پیشرفت در میان دولت‌ها مانند داخل امكان پذیر است. كارگزار بشری می‌تواند به شكلی معنا دار نوع بشر را در جاده ترقی سیاسی ـ اجتماعی پیش ببرد؛ و هماهنگی طبیعی منافع میان دولت‌ها وجود دارد و بنابراین تعارضات میان دولت‌ها ناشی از ناسازگاری بنیادین میان منافع آن‌ها نیست، بلكه ناشی از سوء تفاهم و موقتی است از این منظر، همكاری نهادینه دولت‌ها می‌توانست به پیشبرد صلح جهانی كمك كند.
[18]
اندیشمندان مکتب انگلیسی
[19]، نظام بین‌الملل را جامعه‌ای مرکب از دولت‌ها می‌دانند و قائل به اهمیّت اهداف، قواعد، نهادها، ارزش‌ها و هنجارهای مشترک‌اند و برای آن‌ها کانون یا هسته مرکزی موضوع روابط بین‌الملل، فهم بینا ذهنی و نیت کنشگرانی است که نظریه پردازان می‌کوشند آن‌ها را بفهمند و سیاست بین‌الملل مستقل از فهم کنشگرانی که آن را می‌سازند نیست[20]. مکتب انگلیسی بر جامعه بین‌الملل و نقش هنجارها و قواعد در روابط میان دولت‌ها تأکید زیادی دارند. آن‌ها همچنین بر نقش نهادهای بین‌المللی در کاهش تعارضات و افزایش همکاری میان دولت‌ها تأکید می‌کنند. و معتقدند که دولت‌ها کنشگران اصلی در روابط بین‌الملل‌اند و قدرت، منافع ملّی، بقاء، تعارض و جنگ عناصر اصلی در سیاست خارجی و روابط میان دولت‌ها محسوب می‌شود. امّا دیدگاه آنان به وضعیت خاص آنارشی یعنی در چارچوب آنچه جامعه بین‌الملل تلقی می‌شود به این معناست كه خصوصیات هنجاری و نهادی جامعه بین‌الملل می‌تواند نظم موجود در روابط، امکانات، همکاری میان دولت‌ها و تحول پذیری این روابط را تبیین کند[21]. بنابراین از دیدگاه مکتب انگلیسی قدرت توسط ساختار اجتماعی به وجود آمده است که بر عاملان خود مؤثر است و آن‌ها نیز از ساختار خود تأثیر پذیرند[22]. در واقع اندیشمندان مكتب انگلیسی در پی یك راه میانه برای تئوری پردازی در سیاست بین‌الملل و قدرت و پاسخ به نیازهای بین‌المللی هستند آن‌ها نه عینیت واقع گرایان را می‌پذیرند و نه ذهنیت محض سازه انگاران رادیكال را و بیشتر بر موضوعات هنجاری، نهادهای بین‌المللی و هرمنوتیك تأكید می‌كنند.
قدرت و سازه انگاری متعارف[23]
سازه انگاری یکی از نظریات مهم روابط بین‌الملل در دهة اخیر می‌باشد. مهم‌ترین ویژگی سازه‌انگاران تأکید آن‌ها بر مباحث هستی شناسی و معرفت شناسی است. آن‌ها بر ابعاد مادی و غیرمادی حیات اجتماعی تأکید دارند. جان راگی مهم‌ترین خصوصیات متمایز سازه انگاری را در قلمرو هستی شناسی می‌داند. او معتقد است که سازه انگاری سیاست بین‌الملل را براساس هستی شناسی رابطه‌ای می‌بیند و به عوامل فکری مانند فرهنگ، هنجارها و انگاره‌ها بهاء می‌دهد. کانون توجّه سازه‌انگاری، آگاهی بشری و نقشی است که این آگاهی در روابط بین‌الملل ایفا می‌کند. از دید او، بلوک‌های ساختمانی واقعیت بین‌المللی، هم فکری‌اند و هم مادی و هم نیت‌مندی جمعی (
Collective Internationallity) و هم فردی را منعکس می‌سازند. معنا و اهمیّت این عوامل نیز مستقل از زمان و مکان نیست[24].
یکی از اصول بنیادین در سازه انگاری این است که افراد نسبت به سایر کنشگران بر پایه ادراکی که از آن‌ها دارند عمل می‌کنند و توزیع قدرت بر محاسبات دولت‌ها تأثیر گذار است امّا چگونگی اقدام بستگی به درک و انتظارات متقابل از خود و دیگری دارد بنابراین در رابطه با قدرت و توزیع آن درک و برداشت طرفین از یکدیگر مهم است و دولت‌ها منافع خود را در فرایند تعریف وضعیت خود و دیگری پیدا می‌کنند
[25]. همچنین سازه انگاران متعارف معتقدند كه سیاست قدرت از اقتدار گریزی ناشی نمی‌شود بلكه به خاطر فرایند است و فرایندهای شكل‌گیری هویت نیز در وضعیت اقتدارگریزی و توزیع قدرت به امنیت خود توجه زیادی دارند. (هویت‌های ادراكی هم نهادها هستند كه جدای از انگاره و ذهنیت بازیگران درباره چگونه كار كردن جهان وجود ندارد و نهادها هم چیزی جز باورها نیستند). از دید سازه انگاران هویت‌ها و برداشت‌های ذهنی یك دولت از دولت‌های دیگر است كه به قدرت شكل می‌دهد.[26]
اغلب سازه انگاران یك تئوری كلی برای روابط بین‌الملل تولید نمی‌كنند و بیشتر در صدد توضیح هنجارهای خاص در روابط بین‌الملل هستند. آن‌ها بر سطح سیستمی و دولت قراردادی به عنوان بازیگر نهایی سیاست بین‌الملل تأكید دارند. آن‌ها معتقدند كه باید با رهیافت‌های عقلانی در روابط بین‌الملل كاركرد و برای موضوعات باید شواهد تجربی فراوانی داشت. این تئوری تغییرات و تحول در روابط بین‌الملل را نسبت به سایر نظریات روابط بین‌الملل توضیح می‌دهند.
سازه انگاران به مسأله ساختار ـ كارگزار و دولت اهمیت می‌دهند و بازیگران اصلی نظام بین‌الملل را همانند واقع گرایان، دولت می‌دانند. بنابراین این دولت‌ها هستند كه تعامل‌گر اصلی در نظام بین‌الملل محسوب می‌شوند. بر طبق نظر گازینی سازه انگاران با تأكید بر مسأله هستی شناختی، معرفت شناسی و تفاوت در برداشت و انگاره‌ها از یكدیگر متفاوت از سایر نظریات روابط بین‌الملل هستند
[27]. بنابراین قدرت و تهدیدهای اجتماعی اموری ساخته هستند نه طبیعی[28] پس قدرت و سیاست قدرت نیز اموری ساخته شده توسط انسان هستند نه طبیعی. و بنابراین سازه انگاران قدرت را امری مثبت و برای پیشرفت نهادها و رژیم‌های بین‌المللی مفید می‌دانند.
قدرت و سازه انگاری رادیکال[29]
سازه انگاری رادیکال یا همان پست مدرنیزم، مجموعه‌ای از تفکرات و نظریه‌ها در زمینه‌های علم و معرفت، سیاست و هنر و ادبیات و... معماری است که تقریباً همگی آن‌ها سعی در نقد مدرنیزم و به چالش کشیدن آن دارند. اولین بار یک فیلسوف آلمانی به نام ردلف پان ویتز با استفاده از وضعیت نهیلیسم نیچه در توصیف وضعیت فرهنگی جدید تمدن غربی، از اصطلاح پست مدرن استفاده کرد. از دیدگاه کنت تامپسون پست مدرن‌ها دارای ویژگی‌های زیر هستند.
1ـ مخالفت با وحدت و همگرایی و تأکید بر انشعاب، چندگانگی و عدم تداوم.
2ـ نقد فراروایت‌ها، فرازبان‌ها فراتنوری‌ها به وسیله افرادی مانند فوکو و لیوتار.
3ـ ساخت شکنی زبان به وسیله دریدا
[30].
از مهم‌ترین نظریه پردازان پست مدرنیسم می‌توان به فوکو اشاره کرد، روش دیرینه شناسی
[31] وی است که شیوه متفاوتی در تفحص تاریخی به شمار می‌رود. فوکو ارتباط متقابل قدرت و دانش را در نقد مدرنیته مورد استفاده قرار می‌دهد. وقتی علم و قدرت در گردونه نهادی افتد ماهیتی عینی و برون ذات[32] می‌یابد و انسان در این راستا به شیء بدل می‌شود[33]. از نظر فوکو، قدرت چارچوب کلی روابط اجبار آمیز در زمانی خاص و در جامعه‌ای خاص است... اگرچه فوکو می‌گوید که قدرت از پایین ناشی می‌شود و ما همه در درون شبکة آن قرار دادیم، امّا منظور او این نیست که سلطه‌ای از بالا در کار نیست[34].
وی معتقد است که دانش رابطه‌ای روبنایی با قدرت ندارد، بلکه شرط ضروری تشکیل و پیشرفت جامعة تکنولوژیک صنعتی است. بین آن‌ها همبستگی وجود دارد نه رابطه علت و معلولی و این رابطه همبستگی می‌باید در شکل تاریخی خودش تعریف و تعیین گردد. روشنفکر عمومی در بازی قدرت درگیر است زیرا این نکته را در نمی‌یابد
[35]. در واقع فوکو معتقد است که قدرت هم مولد دانش است و هم کرد و کار آن[36]. فوکو به عنوان یکی از اندیشمندان پست مدرنیزم تأکید می‌کند که قدرت را نباید صرفاً به فردی مستبد یا طیقه‌ای خاص منسوب کرد، بلکه قدرت از اجتماع عوامل غیرشخصی از جمله نهادها، هنجارها مقررات، قوانین و گفتمان‌ها نشأت می‌گیرد.... در واقع قدرت راهبردی خاص است که در روابط قدرت معنا می‌دهد. به تعبیر فوکو، آنجا که قدرت هست مقاومت، نیز سر بر می‌دارد. زیرا وجود قدرت موکول است به حضور مجموعه‌ای از نقاط مقاومت. از دید وی روابط قدرت ماهیتی پویا و تحرک دارد و برخلاف نظر مارکس و پیروان او، تنها در حوزه اقتصاد سیاسی متمرکز نیست بلکه بر کلیه روابط اجتماعی در همه سطوح حکمفرماست. بنابراین چنین قدرتی صرفاً کنترل و چیرکی بر کارکرد نهادها نیست. از این رو باید به عرصه کارکرد قدرت توجّه کنیم و از جست و جوی فاعل قدرت اجتناب کنیم[37].
فوکو نشان می‌دهد که چگونه در قرن هیجدهم رژیم مجازات بر پایه وحشت قدرت حاکم به قدرت انضباطی تغییر و تحول پیدا می‌کند. گذر از شکنجه بدنی به دستگاه سامان بخش قدرت که محیط کاملاٌ نهادی مجرم را شکل می‌دهد، تنها یکی از اشکال جدید قدرت انضباطی می‌باشد. قدرت انضباطی دقیقاً از طریق ایجاد جریان همیشگی و روزمره عمل می‌کند. بومن، فرایندهای این قدرت جدید را کاملاً دریافته و آن را جدای از به کارگیری دوباره قدرت اجتماعی می‌داند که مستلزم بازسازی اقتدار و تغییر شدید عرصة قدرت و روش اعمال آن است. قدرت از افق دوردست به کانون زندگی روزمره نقل مکان می‌کند. به نظر وی وجود سازوکارهای قدرت انضباطی شکل‌گیری و تکوین سرمایه‌داری را هموار ساخت. حضور سازوکارها وابسته به تغییر و تحول در شکل دولت بود
[38].
بنابراین سازه انگاران رادیکال به جنبه‌های ابزاری و تولیدی قدرت توجّه ویژه‌ای دارند و معتقدند که باید قدرت را از حاکمیت و منحصر بودن به آن جدا کرد. آن‌ها معتقدند که گفتمان به کارگزاران تعین می‌بخشد و قدرت در همه چیز و همه جا است و منطق خود را بر هر پدیده‌ای حاکم کرده است. و از سوی دیگر قدرت بدون وجود معرفت وجود ندارد و این دو به یکدیگر وابسته‌اند. در واقع ساختار قدرت بر کارگزاران تأثیرگذار است و آن‌ها نیز به نوبه خود بر ساختار تأثیر گذارند. از دید آن‌ها واقعیت غایی در ورای چیزها وجود ندارد و این گفتمان و زبان است که به ساختار و روابط شکل می‌دهد.
نتیجه‌گیری
قدرت یكی از موضوعات محوری سیاست بین‌الملل است. و ابعاد مختلفی دارد ابعاد مادی و معنوی. مكتب سازه انگاری متعارف و رادیكال ادامه مكتب انگلیسی هستند كه در پی ایجاد تعادل بین نظریات متفاوت در روابط بین‌الملل هستند. آن‌ها می‌خواهند پلی بین نظریات مختلف در روابط بین‌الملل در مورد موضوعات مختلف ایجاد كنند. سازه انگاران رویكردی ذهنی و عینی، توأما باهم نسبت به موضوعات مختلف در روابط بین‌الملل دارند. و حوزه مطالعاتی آن‌ها بسیار گسترده است آن‌ها در مورد قدرت بر هنجارها، ارزش‌های اجتماعی و اخلاق تأكید می‌كنند و در پی ایجاد تعادل بین مقوله سخت افزاری و نرم افزاری قدرت هستند. سازه انگاران متعارف تأكید زیادی بر هنجارهای بین‌المللی، قواعد و نهادها و انگاره‌های ذهنی در تعامل میان دولت‌ها با یكدیگر دارند. آن‌ها معتقدند كه این برداشت ذهنی دولت‌ها از یكدیگر است كه نوع تعامل و توزیع قدرت را مشخص می‌كند. و نوع تعیین هویت‌ها، تعیین كننده نظام‌های مبنی بر همكاری یا تعارضی است.
آن‌ها هم چنین تأكید می‌كند كه نهادها و رژیم‌های بین‌المللی موجود، ساخته شده توسط انسان و كنش‌های اجتماعی هستند و دیدگاهی مثبت نسبت به قدرت دارند. اما سازه انگاران رادیكال یا همان پست مدرن‌ها در پی نقد و رد كردن هر نوع نگاه قبلی نسبت به موضوعات بین‌المللی و از جمله قدرت هستند در واقع پسامدرن‌ها خواستار شالوده شكنی و انكار هر نوع كلی گرایی در مورد موضوعات مختلف هستند آن‌ها زبان و گفتمان را مهمترین اصل در روابط و تعامل میان جوامع می‌دانند و معتقدند كه قدرت ساخته دولت برای تحت تسلط در آمدن انسان است و هیچ حقیقت غایی وجود ندارد. آن‌ها نظریات و تئوری‌های مختلف روابط بین‌الملل را انكار كرده و معتقدند كه نمی‌توان در مورد هیچ چیزی پیش بینی كرده و نظر نهایی داد. بنابراین هیچ یك از موضوعات مختلف در روابط بین‌الملل را نمی‌پذیرند و اعتقادی به متدها و روش‌های علمی ندارند.
منابع و مآخذ


منابع فارسی
1ـ آرکلگ، استورات، چارچوب‌های قدرت، مصطفی یونسی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1379.
2ـ ایکنبری، جی. جان، تنها ابرقدرت هژمونی آمریکا در قرن 21، عظیم فضلی پور، تهران: ابرار معاصر، 1382.
3ـ تافلر، آلوین، جابه‌جایی در قدرت (دانایی، ثروت و خشونت در آستانه قرن بیست و یکم)، شهیندخت خوارزمی، تهران: نشر سیمرغ، 1374.
4ـ دریفوس، هیوبرت، میشل فوکو، فراسوی ساختارگرایی و هرمنوتیک، حسین بشیریه، تهران: نشر نی، 1376.
5ـ دودینگ، کیت، قدرت، عباس مخبر، تهران: انتشارات آشیان، 1380.
6ـ راسل، برتراند، قدرت، نجف دریابندری، تهران: انتشارات خوارزمی، 1371.
7ـ سیف‌زاده، حسین، اصول روابط بین‌الملل (الف ـ ب)، تهران: دادگستر، 1378.
8ـ فوکو، میشل، دانش و قدرت، محمد ضیمران، تهران: هرمس، 1378.
9ـ قادری، حاتم، اندیشه‌‌های سیاسی در قرن بیستم، تهران، سمت، 1380.
10ـ قوام، سید عبدالعلی، اصول سیاست خارجی و سیاست بین‌الملل، تهران: سمت، 1372.
11ـ کلی، مایکل، نقد و قدرت: بازآفرینی مناظرة فوکو و هابرماس، فرزانب سجودی، تهران: نشر اختران، 1385.
12ـ کوردا، مایکل، قدرت، قاسم کبیری، تهران: ققنوس، 1372.
13ـ گالبرایت، جان کنت، آناتومی قدرت، محبوبه مهاجر، تهران: انتشارات سروش، 1371.
14ـ لاپی‌یر، ژان ویلیام، قدرت سیاسی، بزرگ نادرزاده، تهران: انتشارات فرزان، 1375.
15ـ لوکس، اسیتون، قدرت فرانسانی یا شر شیطانی، فرهنگ رجایی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1370.
16ـ مشیرزاده، حمیرا، تحول در نظریه‌های روابط بین‌الملل، تهران: سمت، 1384.
17ـ مطهرنیا، مهدی، تبیینی نوین بر مفهوم قدرت در سیاست و روابط بین‌الملل، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، 1378.
18ـ هوشیار، محمدباقر، اراده معطوف به قدرت (نیچه)، تهران: سپهر اندیشه، 1377.
19ـ هولاب، رابرت، یورگن هابرماس نقد در حوزة عمومی، حسین بشیریه، تهران: نشر نی، 1375.
منابع لاتین
20-
Arts, Bas, Policy AND Power, A conceptual Freame work Between The “Old” AND, New, Paracligm, www.ciaonet.org/wps/gus03
21-
Constructivism in international relation – wikipedia, The Free encyclopedia, htm.
22-
Dahl, Robert, The concept of power, Behavioral science, 2, (1957)
23-
Dale, Copeland, the Constructivest challenge to strugtural realism (Revier), International secutity, September, 2000.
24-
Dougiamas, Martin, A Jounety into constructivism, November, 1998.
25-
Folker, Jenifer, Constructivism and Neolibetal institutionalism compared, Inter national studies Quarterly (2000), 44.
26-
Guzzini, Stefano, The concept of power, a constructivist Anulysis, Millennium Journal of International studies 2005: 33; 495,
http://www.Sagepublications.com.
27-
McIntosh, Janet, Congnition and power, of An Thropology, university of Michigan paper delivered at the society for literature and science mecting pittsburgh Oct 31 Nov 2, 1997.
28-
Milisten, Brian, Michael Doyle’s closet constructivism, unpublished paper, New school for social Research, New York at
http://magictheatre.panopticw.com/aesthetics/writings/polth_doyle.html.
29-
Risse, Thomas, Socid constructivism Meets Globalization.
30-
Stephan, Hames, Constructiuism in international Relation: The Politics of Reality, Book Review, SPIRE, keele university, July 2004.
31-
Viktorova, Jevgenia, International relation: Approach, Issues and Analysis; constructivist IR, unversity of st. Ardrews, 2006.
32-
Weber, Max, Economy and society, Transalted by G. Roth and G. wittich, (university of colifornia press, Berkeley and los Angeles), 1978.
33-
Wendt, Alexander, Anarchy is what stat make of if: The Social construction of power politics, International Organization, vol. 46, No.2. (spring, 1992).
[1]. Radical Constructivism.
2- جان کنت گالبرایت، آناتومی قدرت، محبوبه مهاجر، تهران: انتشارات سروش، 1371، ص7.
[3].
Genealogical.
[4]. Archealogical.
[5]. Essentially Contested Concept.
[6]. Causality.
[7]. Agency.
[8]. Transparency.
[9]. Centrality.
[10]. Representability.
6- استوارت آر کلگ، چارچوب‌های قدرت، مصطفی یونسی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1379، ص10.
[12] .
Max Weber, Economyand society, Translated by G. Roth and G. wittich (university of Galifornia press), Berk ely and los Angeles, 1978, p.53.
[13]. Robert Dahl, The concept of power, Behavioral science, 2 (1957), pp. 15-20.
1- برتراند راسل، قدرت، نجف دریابندری، تهران: خوارزمی، 1371، ص6.
2- سید عبدالعلی قوام، اصول سیاست خارجی و سیاست بین‌الملل، تهران: سمت، 1372، ص59.
3- مهدی مطهرنیا، تبیینی نوین بر مفهوم قدرت در سیاست و روابط بین‌الملل، تهران: وزارت امورخارجه، 1378، ص232.
4- حمیرا مشیرزاده، تحول در نظریه‌های روابط بین‌الملل، تهران: سمت، 1384، ص123.
1- حمیرا مشیرزاده، تحول دل نظریه‌های روابط بین‌الملل
٬ تهران: سمت، 1384، ص26.
[19].
English School.
3- پیشین، حمیرا مشیرزاده، صص 137-141.
4- مشیرزاده، همان، صص 150-171.
5- استوارت، آر کلگ، چارچوب‌های قدرت، مصطفی یونسی، تهران: مطالعات راهبردی، 1379، ص68.
[23].
Constructivism.
2- حمیرا مشیرزاده، تحول در نظریه‌های روابط بین‌الملل، تهران: سمت، 1384، ص326.
[25].
A. Wendt, Arachy is what state make of it: The Social construction of power politics. International organization, vol 46, No. 2 (spring, 1992), pp. 397-398.
[26] . Ibid, pp 400-403.
[27] . stefano Guzzini, The concept of power: A Constructivist Analysis, Millennium, Journal of International studies, 2005; 33: 495, pp 500-507.
[28] . Ibid, wehdt 408.
[29]. Radical Constructivism.
5- حاتم قادری، اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم، تهران: سمت، 1380، ص159.
[31] .
Archaeology.
[32] . Objectification.
3- میشل فوکو، دانش و قدرت، محمد ضیمران، تهران: هرمس، 1378، ص6.
4- هیوبرت دریفوس، میشل فوکو: فراسوی ساختارگرایی و هرمنوتیک، حسین بشیریه، تهران: نشر نی، 1376، ص313.
5- همان، ص335.
6- مایکل کلی، نقد و قدرت، فرزان سجودی، تهران: نشر اختران، 1385، ص7.
7- پیشین، دانش و قدرت، صص 156-157.
1- پیشین، استوارت آر. کلگ، صص 285-289.