تبلیغات
International&Relation - منظور از مباحث فرا نظری در روابط بین الملل چیست ؟
شنبه 24 مرداد 1388

منظور از مباحث فرا نظری در روابط بین الملل چیست ؟

   نوشته شده توسط: حسینی    نوع مطلب :سیاست ،

منظور از مباحث فرا نظری در روابط بین الملل مباحث هستی شناسی (ontological) و معرفت شناسی (epistemological) و روش شناسی است. از لحاظ لغوی هستی شناسی عبارت است از علم یا فلسفه هستی. نورمن بلیكی می گو.ید : هستی شناسی معطوف است به ادعا ها یا فرض های ، رهیافتی خاص در پژوهش اجتماعی و سیاسی ، در باره ماهیت واقعیت اجتماعی و سیاسی- ادعاهایی درباره اینكه چه چیزی وجود دارد؟ آن چیز شبیه چیست ، از چه اجزایی تشكیل شده و این اجزا چه ارتباط یا اندر كنشی با یكدیگر دارند؟ هستی شناسی مربوط میشود به هستی ، به آنچه هست یا وجود دارد. در واقع چه چیزی وجوددارد كه بتوانیم در مورد آن شناخت حاصل كنیم ؟ در بخش هستی شناختی ما به مباحث ساختار- كارگزار ، نقش افكار و تصورات در شكل دادن به نتایج یا پیامد های سیاسی و میزان جدایی نمود و واقعیت می پردازیم .
معرفت شناسی نیز عبارت است از علم یا فلسفه شناخت . به گفته بلیكی معرفت شناسی معطوف است به ادعاها یا فرض هایی در باره شیوه هایی كه كسب شناخت در مورد واقعیت را امكان پذیر می كنند. به عبارت دیگر اینكه اگر هستی شناس می پرسد كه چه چیزی برای شناختن وجود دارد ؟ پرسش معرفت شناس این است كه شرایط كسب شناخت در مورد آنچه كه وجود دارد چیست؟ یا به عبارت دیگر ما چگونه می دانیم چیزی را كه میدانیم ، میدانیم .یا چگونه می توانیم در باره تبیین های سیاسی رقیب و متعارض داوری و از یكی از آنها دفاع كنیم.
روش شناسی نیز مربوط میشود به گزینش شیوه تحلیل و طرح پژوهش كه بنیاد و طرح پژوهش كه بنیا د و چا ر چوب پژوهش را تشكیل می دهد. بلیكی می گوید كه روش شناسی عبارت است از بررسی این موضوع كه پژوهش را چگونه باید پیش برد و چگونه پیش می رود. خلاصه اینكه هستی شناسی مربوط میشود به ماهیت دنیای اجتماعی و سیاسی ، معرفت شناسی مربوط می شود به آنچه می توانیم در مورد دنیای مورد نظر بدانیم و روش شناسی مربوط میشود به اینكه چگونه می توانیم آن شناخت را كسب كنیم .
اهمیت هستی شناسی از آن جهت است كه اگر چه وجه تبیینی یك نظریه را تعیین نمی كند اما در آن محدودیت ایجاد می كند . در واقع پاسخ ما به مساله هستی شناسی محتوای تحلیل سیاسی را كه می خواهیم انجام دهیم به میزان چشمگیری تعیین می كند .این مفروضه ها به باور های اصلی در مورد سرشت قوام بخش واقعیت اجتماعی و سیاسی ،یعنی اصلی ترین اندیشه ها در باره جوهره چیز ها مربوط شده و شكل می دهد .در واقع هستی شناسی به معرفت شناسی شكل می دهد و این دو جدای از یكدیگر نیستند .اهمیت پرسش های مر بوط به هستی شناسی و معرفت شناسی در روابط بین الملل از آن جهت است كه اگر ما دو پرسش فوق را با هم تركیب كنیم به پرسش مربوط به خود علم سیاست می رسیم : ماهیت و هدف علم سیاست و روابط بین الملل چیست ؟ و به این ترتیب شان و جایگاه علم سیاست را مشخص می كنیم . و از طریق همین پرسش هاست كه نظریات مختلف در روابط بین الملل شكل می گیرد .
مهمترین اختلافات در حوزه هستی شناسی عبارتند از : اول اینكه جهان اجتماعی چیست؟چیزی خارج از نظریه های ماست یا ما جهان اجتماعی را می سازیم ؟در این مود دو نظریه وجود دارد . دیدگاه مادی محور و دیدگاه معنا محور . دیدگاه اول معتقد است كه موجودیتهای اجتماعی اعم از ساختارها و كنشها مستقل از برداشتها و فهم انسانی هستند .و واقعیات مادی مهمترین مورد برای بررسی ومشاهده هستند. دیدگاه دوم ومعتقد است كه ساختار ها و نهادها و كار گزاران جنبه ذهنی و گفتمانی دارند و جدای از فهم انسانی و جود ندارند .بنابر این ما در جهانی زندگی می كنیم كه فقط انگاره ها مهم هستند و می توان آنها را مطالعه كرد.البته یك دیدگاه میانی نیز وجود دارد كه موجودیت های اجتماعی هم بعد مادی دارند و هم جنبه گفتمانی. یعنی در مطالعه پدیده های اجتماعی باید هم به ساختار های مادی توجه داشت و هم به ساختار های معنایی . مورد بعدی سرشت كنشگران است . از منظر سنتی در علوم اجتماعی ساختار های مادی هستند كه به كنشگران و كنشها شكل می دهند و این هویتها كم و بیش ثابت و یكسان تلقی می شوند. اما پسا ساختار گرایان یا سازه انگاران رادیكال معتقدند كه سوژه ها برساخته های اند كه رویه های گفتمانی به آنها شكل می دهند. بنابراین رویه های گفتمانی اند كه واحدهای بنیادین واقعیت و تحلیل ،یعنی واحدهای پایه هستی شناسی ،را شكل می دهند.
مورد بعدی تقسیم بندی میان فرد گرایی و كل گرایی است كه در مورد برداشت نظریه از رابطه میان ساختار های نظام و كار گزاران انسانی یا به اصطلاح مشكل ساختار- كار گزاردر سطح هستی شناسی است.اگر تقدم با دولتها باشد ما با فرد گرایی روبروییم اگر با نظام باشد با كل گرایی سرو كار داریم كه هر دوی آنها دچار تقلیل گرایی هستی شناختی هستند.در مقابل یك دیدگاه میانه وجود دارد كه معتقد است ساختار و كار گزار هر دو به طور متقابل به یكدیگر قوام وتعین می بخشند. مورد بعدی این است كه كنشگران نظام را چه واحدهایی تشكیل می دهند. دولتها هستند یا افراد ،جنبش های اجتماعی ،سازمان های غیر دولتی و...را می توان كنشگر دانست. و در این حالت نظریه های دولت محور در مقابل نظریه های فرا ملی گرا یا كثرت گرایی قرار می گیرندكه بر تعدد بازیگران در نظام بین الملل تاكید دارند.
درمورد معرفت شناختی نیز اختلافاتی وجود دارد .بین كسانی كه معتقدند می توان واقعیت را به طور مستقل شناخت و نسبی گرایان كه منكر شناخت حقیقت هستندودر واقع منكر معرفت شناسی اند. قائلان به شناخت یا همان اثبات گرایان خود به دو دسته تقسیم می شوند: خرد گرایی و تجربه گرایی. كه گروه اول بر توانایی خرد انسان در فهم واقعیت تاكید دارند و گروه دوم تنها را شناخت را ، شناخت تجربی حاصل از مشاهده می دانند.با انتقاداتی كه از اثبات گرایان و استقرا گرایان شد ، حلقه وین و اثبات گرایی منطقی مورد نظر آنها به وجه غالب در فلسفه علم تبدیل شد.و مدل نومولوژیك-قیاسی یا فرضی قیاسی همپل و ابطال گرایی پوپر و تاكید آن بر عدم امكان اثبات واقعیت در چار چوب بنیانهای شناختی علم گرایی باقی ماندند.
اما خود علم گرایی و ادعای آن در مورد شناخت حقیقت با چالشهای مختلف در حوزه فلسفه مواجه شد . از جمله این چالش ها می توان به طرح بازی های زبانی از سوی لود ویگ ویتگنشتاین و مباحث كوهن مبنی بر مبتنی بودن علم بر پارا دایم های خاص و قیاس نا پذیری پارا دایم ها بر اساس معیار های درون علمی و در نهایت چالشهای نسبی گرایانه تر و رادیكال تر پسا ساختار گرایانی چون میشل فوكو و دریداو تاكید آنها برگفتمانی بودن شناخت و در نتیجه نسبی بودن آن اشاره كرد