روابط ایران و ایالات متحده بعد از 11سپتامبر:دیدگاهها ومسایل
 حسینی
مقدمه
بیان مساله
حادثه 11سپتامبر نقطه عطفی در سیاست بین الملل محسوب می شود.از این مقطع زمانی به بعد روابط آمریكا با کشورهای خاور میانه از جمله ایران تحت تاثیر فضای 11 سپتامبر قرار گرفت.آمریكا جهان را به دو بلوك جدید تقسیم كرد،گروههایی كه حامی تروریسم می باشند و مجموعه هایی كه در برابر تروریسم مقاومت میكنند.اگر چه هیچ گونه تعریف مشخصی از تروریسم وجودنداشت. بنابراین در چنین فضایی آمریكا یی ها مبادرت به تفسیر نا متقارن ازواژه،مفهوم و كاركرد تروریسم به عمل آوردند.این تحلیل،سیاست منطقه ای وبین المللی ایران راتحت تاثیر قرار داد.
با توجه به روند یادشده می توان سوال اصلی مقاله رابه این صورت مطرح كردكه حادثه 11سپتامبر چه تاثیری بر روابط ایران وایالات متحده بر جای گذاشته است؟در پاسخ به این سوال می توان فرضیه های متفاوتی رامطرح كرد.عده ای بر این اعتقادند كه حادثه 11سپتامبر منجر به افزایش تعارضات میان ایران و ایالات متحده گردیده است. گروه دوم نگرش كاملا متفاوتی دارند، آنان این موضوع را مطرح میكنند كه حادثه 11 سپتامبر اگر چه مداخلات آمریكا را افزایش دا د اما نیاز آمریكا به جمهوری اسلامی ایران به گونه قابل توجهی ارتقاء یافته و این امر سطح روابط دو كشور رادر حوزه امنیت منطقه ای،همكاری جویانه نموده است.
این پژوهش در صدد بررسی روابط ایران و ایالات متحده پس از 11 سپتامبر و تاثیر آن بر افزایش همكاری یا تقابل میان این دو كشور است.هم چنین از آنجا كه آمریكا نگرشی كاملا بد بینانه نسبت به ایران دارد،طبیعی است كه میزان تهدیدات آمریكااز وضعیت نهفته خارج گردیده و نشانه هایی از تهدیدات اجرایی و عملیاتی شده را منعكس می سازد.بنابر این این پژوهش سعی میكند تا نشانه تهدیدات،و اقدامات ایران در مقابل ایالات متحده را بررسی نماید.
روابط ایران وایالات متحده قبل از 11 سپتامبر
آغاز رابطه بین ایران و آمریكا به سال 1830 بر می گردد،در این سال یك گروه مبلغ آمریكایی به ایران سفر كردند. از سال 1830 تا1941رابطه بسیار اندكی بین ایران و آمریكا وجود داشت .دراوت 1941انگلستان و شوروی ایران را اشغال كردند و محمد رضا پهلوی به جای پدرش به حكومت رسید،اما ترس ازاین دو كشور باعث شد كه خواهان حضور آمریكادر ایران باشد[1].از آن دوران یعنی زمانی كه آمریكا به عنوان تنها ابر قدرت موثربین المللی درایران رفتارسیاسی و امنیتی خود را ساز ماندهی نمود،ازسوی گروههای اجتماعی و نیرو های سیاسی ایران به عنوان تهدید استقلال ملی تلقی شد.به این ترتیب اندیشه مربوط به تهدید امنیتی آمریكا برای جامعه و نخبگان سیاسی ایرانی از دهه 1950 به بعد گسترش یافت. از آن دوران تا انقلاب اسلامی ایران در1979 رابطه دو كشور فرازو فرودهای زیادی را طی كرد.تضادهای سیاسی ایران و امریكا در دوران پس از انقلاب اسلامی تداوم یافت.مقامات آمریكایی بر این اعتقاد بودندكه موج جدید سیاسی ایران می تواند فضای ژئوپلیتیكی خاور میانه را تحت تاثیر خود قرار دهد.اما در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی و بیل كلینتون ما شاهد اقدامات مثبت دو طرف برای بهتر شدن روابط میان دو كشور هستیم.از جمله پیام خاتمی به مردم آمریكا درژوئن1998،تبریك آمریكا به تیم فوتبال ایران برای پیروزی بر تیم آمریكا در ژوئن 1998،تصمیم آمریكا مبنی بر وضع برخی مقررات محدود كننده علیه سازمان مجاهدین خلق،[2]سخنان وزیر امور خارجه مادلین آلبرایت در مارس 2000،مبنی بر پذیرش اعتراض ایران در موردفهرست سیاه ایالات متحده كه تاثیر زیادی بر ایجاد تنش میان دو كشور داشت.و مهمترین مورد سخنان كلینتون در فوریه 2000 بود :" یكی از بهترین كار هایی كه ما میتوانیم برای ایجاد صلح طولانی در خاورمیانه و كل جهان انجام دهیم،داشتن یك همكاری سازنده با ایران است."[3]
تمامی این اقدامات امیدواری های زیادی را برای از بین رفتن دو دهه اختلاف و خصومت در روابط دو كشور به وجود آورد. در همین دوران انتخابات جدید ریاست جمهوری آمریكا برگذار شده و جورج دبلیو بوش در ژانویه 2001 وارد كاخ سفید شد. وی همانند پدرش ایران را مانند سالهای بعد از انقلاب تو صیف میكرد: كشور حمایتگر از تروریسم، یك نیروی تهدید كننده در منطقه ویك دشمن قسم خورده ایالات متحده.بنابراین وی بر خلاف كلینتون سیاست سد نفوذ بیشتری را بر علیه ایران در پیش گرفت و روابط دو دولت تا زمان حملات 11سپتامبر به همین گونه ادامه داشت.


ادامه مطلب

چکیده
دنیای امروز دنیایی است که بر پایه ارتباطات و کنش واکنش های ملل جهان بر قرار گردیده است.این کنش و واکنش ها که در قالب معادلات جهانی ومنطقه ای متبلور گردیده است،تشکیل نظام بین الملل کنونی را داده است.در نظام بین الملل حفظ منافع ملی وچگونگی به دست آوردن آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است.تشکیل ائتلافات و اتحادیه های مختلف و ایجادبلوکهای سیاسی واقتصادی برای رسیدن به این هدف صورت می گیرد.در سیاست دوست ودشمن دائمی وجود ندارد تنها منافع دائمی است که می توانبا اتکای به آن دوستان واگرچه فرانسه در زمرة كشورهایی محسوب می‌شود كه از قابلیت اقتصادی و نقش سیاسی گسترده‌ای برخوردار است امّا واقعیت‌های خاورمیانه‌ای بیانگر آن است كه ایران دارای جایگاه ژئوپلیتیكی ویژه‌ای بوده و به همین دلیل فرانسویان نگرش ویژه‌ای نسبت به ایران در شكل‌بندی قدرت خاورمیانه‌ای دارند.
بررسی روابط ایران و فرانسه می‌تواند جلوه‌هایی از تعامل سازنده كشورهای مطقه‌ای با قدرت‌های مؤثر بین‌المللی را به نمایش گذارد. این امر را می‌توان به عنوان نشانه‌ای از ضرورت‌های وابستگی متقابل بین كشورهایی دانست كه از جایگاه بین‌المللی متفاوت برخوردار بوده، امّا می‌توانند نقش هم تكمیلی ویژه‌ای را ایفا نمایند.
به همانگونه‌ای كه ایران نیازمند مشاركت اقتصادی و استراتژیك با فرانسه می‌باشد، آن كشور نیز از انگیزه‌های لازم برای گسترش همكاری‌های سازمان یافته با ایران برخوردار است.
به طور كلی ایران را می‌توان از جملة كشورهایی دانست كه می‌تواند نقش چالش‌گر را برای سیاست‌های هژمونیك آمریكا ایفا نماید. در این شرایط طبیعی به نظر می‌رسد كه همكاری گرایی اروپا به ویژة فرانسه با ایران منجر به افزایش قابلیت‌های اقتصادی و استراتژیك هر دو كشور می‌شود
در این گزارش تلاش شده است تا روابط ایران و فرانسه در چارچوب مؤلفه‌ها و ضرورت‌های سیاسی و اقتصادی ذیل مورد بررسی قرار گیرد:
1-چگونگی روابط ایران و فرانسه در چارچوب تاریخی مورد توجّه قرار گرفته است.
2-قالب‌های نظری حاكم بر روابط ایران و اروپا تنظیم شده است.
3- جهت‌گیری‌های سیاست خارجی ایران تبیین شده است.
4-جایگاه فرانسه در اتحادیه اروپاونظام بین الملل تبیین شده است.
5- شكل‌بندی‌های تعامل سازنده در روابط ایران و فرانسه لحاظ گردیده و نشان داده شده است كه چگونه می‌توان زمینه‌های لازم برای منافع مشترك را ایجاد نموده و از ظهور تضادهای استراتژیك اجتناب به عمل
آورد.
مقدمه
فرانسه یكی از بازیگران مؤثر در سیاست بین‌الملل می‌باشد. روابط ایران و فرانسه در دوران‌های تاریخی مختلفی وجود داشته است. نقطة اوج روابط ایران و فرانسه مربوط به اوایل قرن نوزدهم به ویژه در دوران بعد از انقلاب كبیر فرانسه می‌باشد.

در این دوران روسیه جنگ‌های اولیة خود علیه ایران را به انجام رساند. فرانسه و روسیه در وضعیت تعارضی قرار داشتند. به همین دلیل فرانسه در حمایت از سیاست اقتصادی و امنیتی ایران ایفای نقش نمود.
موج دوّم همكاری‌ها مربوط به نیمه دوّم قرن نوزدهم می‌باشد. در این دوران فرانسه در شرایط بازسازی امپراتوری خود قرار داشت. امّا بعد از شكست 1870 فرانسه (ناپلئون سوّم) از ویلهلم اوّل نفوذ و قدرت اروپایی آن كشور كاهش یافت و در نتیجه نقش محدودی در روابط با ایران ایفا نمود.
موج سوّم روابط ایران و فرانسه مربوط به دوران بعد از جنگ جهانی دوّم می‌باشد. در این دوران فرانسوی‌ها از الگوی گسترش همكاری‌های اقتصادی و فرهنگی با ایران استفاده كردند. فرانسه تلاش داشت تا موقعیت آمریكا و انگلستان را در ایران كاهش دهد. به همین دلیل نقش فرهنگی و اقتصادی مؤثری را در روابط با ایران عهده‌دار شد. دوگل در دهة 1950 و 1960 از سیاست‌های مربوط به گسترش همكاری با ایران حمایت به عمل آورد و در نهایت نقش مؤثری را در ایجاد روابط دو جانبه با ایران ایفا نمود.
به طور كلی فرانسه عامل اصلی فعّال سازی همكاری‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی با كشورهای خاورمیانه می‌باشد. این روند در دوران ژاك شیراك و هم‌چنین در دوران‌های قبل از وی یعنی فرانسوا میتران و ژیسكارد دستن ادامه داشت و روابط ایران و فرانسه گسترش قابل توجهی پیدا نمود. این امر نشان می‌دهد كه ایران در حوزه خاورمیانه نقش منحصر به فردی دارد به همانگونه‌ای كه فرانسه در اروپا از موقعیت ویژه‌ای برخوردار است.
سفر وزیر امورخارجه فرانسه به تهران و هم‌چنین رایزنی آن كشور با ایران در مورد بسیاری از مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی بیانگر وزن مخصوص ایران برای فرانسه و هم‌چنین فرانسه برای ایران است. در این میان می‌توان شاخص‌های متفاوتی را در تبیین روابط دو كشور مورد ملاحظه قرار داد. در این ارتباط نمادهای همكاری ایران و فرانسه را می‌توان در ارتباط با گزینه‌هایی از جمله منطقه‌گرایی، چند جانبه­گرایی و هم‌چنین كاهش نفوذ آمریكا در خاورمیانه دانست. در حالیكه جلوه‌هایی از تعارض ایران و فرانسه را می‌توان در رابطه با موضوعاتی از جمله حقوق بشر در ایران، فرآیند صلح خاورمیانه و هم‌چنین فعالیت‌های هسته‌ای ایران مورد توجّه قرار داد. از آنجایی كه روابط بین‌الملل تابعی از همكاری و تعارض می‌باشد، می‌توان شاخص‌های یاد شده در روابط دو كشور را به صورت تفكیك شده مورد بررسی قرار داد.این نوشتار به بررسی سیاست خارجی ایران و فرانسه وتاثیر آن برروابط دو کشور می پردازد.
چارچوب نظری
یکی از عوامل مهم در رشته روابط بین الملل فهم عوامل تاثیرگذار بر رفتار خارجی دولتهاست.یعنی اینکه چه عواملی باعث میشودکه بر فرض یک دولت به همکاری یا منازعه باسایر دولتها روی آورد . برای فهم این موضوع تمایز وتشخیص میان سیاست خارجی دولت ها از یک سو و روابط بین الملل از سوی دیگر حائز اهمیت است."سیاست خارجی تحت عنوان کلی نظریه های کنش
[1مورد بررسی قرار می گیرد.


شنبه 24 مرداد 1388

منظور از مباحث فرا نظری در روابط بین الملل چیست ؟

   نوشته شده توسط: حسینی    نوع مطلب :سیاست ،

منظور از مباحث فرا نظری در روابط بین الملل مباحث هستی شناسی (ontological) و معرفت شناسی (epistemological) و روش شناسی است. از لحاظ لغوی هستی شناسی عبارت است از علم یا فلسفه هستی. نورمن بلیكی می گو.ید : هستی شناسی معطوف است به ادعا ها یا فرض های ، رهیافتی خاص در پژوهش اجتماعی و سیاسی ، در باره ماهیت واقعیت اجتماعی و سیاسی- ادعاهایی درباره اینكه چه چیزی وجود دارد؟ آن چیز شبیه چیست ، از چه اجزایی تشكیل شده و این اجزا چه ارتباط یا اندر كنشی با یكدیگر دارند؟ هستی شناسی مربوط میشود به هستی ، به آنچه هست یا وجود دارد. در واقع چه چیزی وجوددارد كه بتوانیم در مورد آن شناخت حاصل كنیم ؟ در بخش هستی شناختی ما به مباحث ساختار- كارگزار ، نقش افكار و تصورات در شكل دادن به نتایج یا پیامد های سیاسی و میزان جدایی نمود و واقعیت می پردازیم .
معرفت شناسی نیز عبارت است از علم یا فلسفه شناخت . به گفته بلیكی معرفت شناسی معطوف است به ادعاها یا فرض هایی در باره شیوه هایی كه كسب شناخت در مورد واقعیت را امكان پذیر می كنند. به عبارت دیگر اینكه اگر هستی شناس می پرسد كه چه چیزی برای شناختن وجود دارد ؟ پرسش معرفت شناس این است كه شرایط كسب شناخت در مورد آنچه كه وجود دارد چیست؟ یا به عبارت دیگر ما چگونه می دانیم چیزی را كه میدانیم ، میدانیم .یا چگونه می توانیم در باره تبیین های سیاسی رقیب و متعارض داوری و از یكی از آنها دفاع كنیم.
روش شناسی نیز مربوط میشود به گزینش شیوه تحلیل و طرح پژوهش كه بنیاد و طرح پژوهش كه بنیا د و چا ر چوب پژوهش را تشكیل می دهد. بلیكی می گوید كه روش شناسی عبارت است از بررسی این موضوع كه پژوهش را چگونه باید پیش برد و چگونه پیش می رود. خلاصه اینكه هستی شناسی مربوط میشود به ماهیت دنیای اجتماعی و سیاسی ، معرفت شناسی مربوط می شود به آنچه می توانیم در مورد دنیای مورد نظر بدانیم و روش شناسی مربوط میشود به اینكه چگونه می توانیم آن شناخت را كسب كنیم .
اهمیت هستی شناسی از آن جهت است كه اگر چه وجه تبیینی یك نظریه را تعیین نمی كند اما در آن محدودیت ایجاد می كند . در واقع پاسخ ما به مساله هستی شناسی محتوای تحلیل سیاسی را كه می خواهیم انجام دهیم به میزان چشمگیری تعیین می كند .این مفروضه ها به باور های اصلی در مورد سرشت قوام بخش واقعیت اجتماعی و سیاسی ،یعنی اصلی ترین اندیشه ها در باره جوهره چیز ها مربوط شده و شكل می دهد .در واقع هستی شناسی به معرفت شناسی شكل می دهد و این دو جدای از یكدیگر نیستند .اهمیت پرسش های مر بوط به هستی شناسی و معرفت شناسی در روابط بین الملل از آن جهت است كه اگر ما دو پرسش فوق را با هم تركیب كنیم به پرسش مربوط به خود علم سیاست می رسیم : ماهیت و هدف علم سیاست و روابط بین الملل چیست ؟ و به این ترتیب شان و جایگاه علم سیاست را مشخص می كنیم . و از طریق همین پرسش هاست كه نظریات مختلف در روابط بین الملل شكل می گیرد .
مهمترین اختلافات در حوزه هستی شناسی عبارتند از : اول اینكه جهان اجتماعی چیست؟چیزی خارج از نظریه های ماست یا ما جهان اجتماعی را می سازیم ؟در این مود دو نظریه وجود دارد . دیدگاه مادی محور و دیدگاه معنا محور . دیدگاه اول معتقد است كه موجودیتهای اجتماعی اعم از ساختارها و كنشها مستقل از برداشتها و فهم انسانی هستند .و واقعیات مادی مهمترین مورد برای بررسی ومشاهده هستند. دیدگاه دوم ومعتقد است كه ساختار ها و نهادها و كار گزاران جنبه ذهنی و گفتمانی دارند و جدای از فهم انسانی و جود ندارند .بنابر این ما در جهانی زندگی می كنیم كه فقط انگاره ها مهم هستند و می توان آنها را مطالعه كرد.البته یك دیدگاه میانی نیز وجود دارد كه موجودیت های اجتماعی هم بعد مادی دارند و هم جنبه گفتمانی. یعنی در مطالعه پدیده های اجتماعی باید هم به ساختار های مادی توجه داشت و هم به ساختار های معنایی . مورد بعدی سرشت كنشگران است . از منظر سنتی در علوم اجتماعی ساختار های مادی هستند كه به كنشگران و كنشها شكل می دهند و این هویتها كم و بیش ثابت و یكسان تلقی می شوند. اما پسا ساختار گرایان یا سازه انگاران رادیكال معتقدند كه سوژه ها برساخته های اند كه رویه های گفتمانی به آنها شكل می دهند. بنابراین رویه های گفتمانی اند كه واحدهای بنیادین واقعیت و تحلیل ،یعنی واحدهای پایه هستی شناسی ،را شكل می دهند.
مورد بعدی تقسیم بندی میان فرد گرایی و كل گرایی است كه در مورد برداشت نظریه از رابطه میان ساختار های نظام و كار گزاران انسانی یا به اصطلاح مشكل ساختار- كار گزاردر سطح هستی شناسی است.اگر تقدم با دولتها باشد ما با فرد گرایی روبروییم اگر با نظام باشد با كل گرایی سرو كار داریم كه هر دوی آنها دچار تقلیل گرایی هستی شناختی هستند.در مقابل یك دیدگاه میانه وجود دارد كه معتقد است ساختار و كار گزار هر دو به طور متقابل به یكدیگر قوام وتعین می بخشند. مورد بعدی این است كه كنشگران نظام را چه واحدهایی تشكیل می دهند. دولتها هستند یا افراد ،جنبش های اجتماعی ،سازمان های غیر دولتی و...را می توان كنشگر دانست. و در این حالت نظریه های دولت محور در مقابل نظریه های فرا ملی گرا یا كثرت گرایی قرار می گیرندكه بر تعدد بازیگران در نظام بین الملل تاكید دارند.
درمورد معرفت شناختی نیز اختلافاتی وجود دارد .بین كسانی كه معتقدند می توان واقعیت را به طور مستقل شناخت و نسبی گرایان كه منكر شناخت حقیقت هستندودر واقع منكر معرفت شناسی اند. قائلان به شناخت یا همان اثبات گرایان خود به دو دسته تقسیم می شوند: خرد گرایی و تجربه گرایی. كه گروه اول بر توانایی خرد انسان در فهم واقعیت تاكید دارند و گروه دوم تنها را شناخت را ، شناخت تجربی حاصل از مشاهده می دانند.با انتقاداتی كه از اثبات گرایان و استقرا گرایان شد ، حلقه وین و اثبات گرایی منطقی مورد نظر آنها به وجه غالب در فلسفه علم تبدیل شد.و مدل نومولوژیك-قیاسی یا فرضی قیاسی همپل و ابطال گرایی پوپر و تاكید آن بر عدم امكان اثبات واقعیت در چار چوب بنیانهای شناختی علم گرایی باقی ماندند.
اما خود علم گرایی و ادعای آن در مورد شناخت حقیقت با چالشهای مختلف در حوزه فلسفه مواجه شد . از جمله این چالش ها می توان به طرح بازی های زبانی از سوی لود ویگ ویتگنشتاین و مباحث كوهن مبنی بر مبتنی بودن علم بر پارا دایم های خاص و قیاس نا پذیری پارا دایم ها بر اساس معیار های درون علمی و در نهایت چالشهای نسبی گرایانه تر و رادیكال تر پسا ساختار گرایانی چون میشل فوكو و دریداو تاكید آنها برگفتمانی بودن شناخت و در نتیجه نسبی بودن آن اشاره كرد


شنبه 24 مرداد 1388

پس از پست پوزیتیویسم

   نوشته شده توسط: حسینی    نوع مطلب :سیاست ،

پوتوموكو معتقد است كه جریان خود فهمی از تئوری روابط بین الملل اشتباه است و گرفتن یك دید گاه میانه بین پوزیتیویسم و پست پوزیتیویسم غیر قابل قبول است چون این دو دیدگاه در بسیاری از موارد مشترك هستند.و اتخاذ یك دیدگاه میانه بین دو دیدگاه مشكل ساز دیدگاه ساده تری را به وجود نمی آورد. باید یك تحلیل فرا نظری از دو دیدگاه فوق انجام دهیم ما نشان میدهیم كه دو دید گاه فوق ریشه در دیدگاه فلسفی ضد رئالیسم دارند.این دیدگاه نیز نتیجه دیدگاه فرانظری كانتی بشری است كه مشكل اصلی در روابط بین الملل از زمان شكل گیری اثبات گرایان معاصر ، سازه انگاران و پسا ساختار گرایان است. و برای غالب شدن بر این مشكل اصلی ، واقعتها را از طریق فلسفه رئالیستی انتقادی دو باره احیا می كنیم. كه می تواند به ما كمك كند كهئاز برخی از مشكلاتی كه مكاتب مختلف روابط بین الملل با آن روبرو هستند فراتر رویم.
برای مدت زمانی طولانی اثبات گرایان از سوی باز اندیش گرایان و پسا ساختار گرایان مورد انتقاد قرار می گرفتند. برای آنها پوزیتیویسم نه از تنها از نظر هستی شناسی و معرفت شناسی ناقص بودند بلكه مسئول بسیاری از نا هنجاریها ی اجتماعی و فجایع سیاسی در جهان مدرن بودند.نویسند ه معتقد است كه این دو دیدگاه در جز یی ترین موارد برخی از ارزش های مشتركی را با خود حمل می كنند. بنابر این باید یك دیدگاه حد وسط را برای حل مشكل این دو دیدگاه اتخاذ كرد كه سازه انگاری مناسب ترین دید گاه به نظر میرسد.
در دهه 1980دیدگاهها گرایش داشتند به سمت مناظرات میان نئو لیبرالها و نئو رئالیستها و موجی از ماركسیسم به عنوان راه سوم .كه در مباحث هستی شناسی و معرفت شناسی با یكدیگر مناظره می كردند. در دهه 1990 سازه انگاران به عنوان دیدگاه میانه ظاهر شدند.آنها مفاهیم اثبات گرایان را در در حوزه معرفت شناسی به چالش كشیدند.آنها از عقل گرایی محض اثبات گرایان و انكار متد های علمی توسط پسا اثبات گرایان انتقاد كردند.و بر مسائل هستی شناسی و معرفت شناسی تاكید كردند.
پوتوموكو معتقد است كه هر گونه جریان معرفت شناسی بدون در نظر گرفتن مسائل هستی شناسی یك ریسك ودوباره تكرار كردن اشتعباهات قبلی است.وی پیشنهاد می كند كه رئالیسم انتقادی می تواند بسیاری از تحولات مهرفت شناسی اخیر را توضیح داده و در عین حال به صور همزمان بر موضوعات هستی شناسی نیز تاكید كند. رئالیسم انتقادی نكات مهم تعداد زیادی از تئوری های روابط بین الملل را كه به بن بست رسیده اند را معین می كند. و هم چنین از طریق سازه انگاری نیز می توان برخی از مشكلات مهم در تئوری های معاصر روابط بین املل را تو ضیح داد.

او توضیح می دهد كه اثبات گرایی و پسا اثبات گرایی ریشه در مناظره فلسفی ضد رئالیسم داشته و ساختاری مشترك دارند .و اشاره میكند به كانت و هیوم و مكتب خرد گرایی. انسان ها موجوداتی اجتماعی كه در تعامل با دیگران هستند.اثبات گرایان معتقدند كه ارزش از واقعیت جداست و حقیقت را می توان از طریق تجربه و مشاهده به دست آورد. او توضیح میدهد كه ساختار ضد رئالیسم در واقع از آنچه كه ما مشكل اصلی روابط بین الملل می نامیم ریشه گرفته استو یك فهم مشترك را از تئوری های روابط بین الملل ایجاد كرده است. و مكتب رئالیسم انتقادی یك هستی شناسی جدیدی را برای روابط بین الملل ایجاد می كند.
وی همچنین معتقد است كه اثبات گرایان و پسا اثبات گرایان در برخی از مواردمشترك هستند . به عنوان مثال در زبان و استفاده از آن به عنوان یك گفتمان مشترك درحقایق معرفت شناسی و ارزش ها و حقایقی كه ما می توانیم در آنها شواهدی از ساختار های مشترك بیابیم. در واقع یك سری از موضوعات اساسی وجود دارد كه ظا هرا این دید گاههای مخالف را به هم وصل كرده است.
یك انتقاد رایج پسا اثبات گرایان این است كه ما باور كنیم یك جهان بیرونی وجود داردو ما جدای از آن هستیم. آنها معتقدند كه سوژه و ابژه هر دو ساختار جامعه شناسی زبان هستند و جدای از هم وجود ندارند. از نظر واتز آنچه كه ما فكر می كنیم حقیقت است در واقع خودش یك ساختار مفهومی پیچیده است كه در طول زمان دو باره باز سازی شده است. حقیقت مورد نظر نیز توسط سازمانها و بخش های خودمان كه قابل دسترس هستند ایجاد شده است.
همچنین از لحاظ هستی شناسی اثبات گرایان و فرا اثبات گرایان در ساختا ر متافیزیكی خود مشترك هستند.برای اثبات گرایان حقیقت در واژه هایی كه قابل تجربه هستند تعریف شده است و برای پسا اثبات گرایان حقیقت در واژه های زبانی و مناظرات وجود دارد. آنچه كه ما می توانیم به عنوان واقعیت تلقی كنیم همیشه از خط ، نشانه ها یا برخی از خصلتهای انسانی به وجود وی آیند.و یا در یك فلسفه انسان مدارانه وجود دارند. پسا اثبات گرایان تمایل زیادی به شالوده شكنی و به چالش كشیدن انگاره های ترقی و عقلانیت اثبات گرایان دارند.
آنها جدایی واقعیت و ارزش را نمی پذیرند و بر اجتماعی بودن واقعیت وبر نقش معنا و گفتمان در تعاملات انسانی تاكید دارند.بعد پوتوموكو به ویژگی های رئالیسم انتقادی اشاره كرده است.از دیدگاه رئالیسم انتقادی جهان تشكیل شده است نه فقط از وقایع روابط دولتها، تجربیات ، نقشها و مناظرات هم چنین تشكیل شده است از ساختارها ، قدرتها و و گرایشاتی كه وجود دارند ، خواه شناخته شده باشند یا اینكه آنها را از طریق تجربیات و و مناظره بشناسیم. كه این عناصر كمك می كند به ما برای درك وقایع و تجربیات . همچنین برای واقع گرایی انتقادی تفاوت سطوح هر مرحله جدای از یكدیگر است .یهنی آنچه كه ما معنی می كنیم هست اگر چه هر سطح به خودش قدرتها و گرایشات خاصی را اختصاص دهد اینها همیشه در تجربیات قابل مشاهده نیستندیا حتی قابل تشخیص.علم در این دیدگاه یك فرایند قیاسی نیست كه تلاش كند تا پیوستگی وقایع ثابت را پیدا كند اما یكی از اهداف آن تعیین و روشن كردن ساختار ها ، قدرتها و گرایشات ساختارها در جریان وقایع است.
به طور خلاصه می توان گفت كه رئالیسم انتقادی متعهد است به هستی شناسی رئالیسم ، مهذفت شناسی نسبیت گرایی و نقادی خرد گرایان. موضوعات رئالیسم انتقادی برای ساخت روابط بین الملل موارد زیر هستند.
_ فر ضیه های غیر قابل قیاس . رئالیسم انتقادی با پست پوزیتیویسم در تعهد به تكثر گرایی معرفت شناختی و روش شناسی مشترك هستند.هنوز فرضیه های غیر قابل قیاس تهدید می كنند رهیافت های چند پارادیمی نو ظهور را. در واقع بسیاری از فرضیات ناقص از همین مشكل اصلی روابط بین الملل ریشه می گیرند.
_علیت در واقع علیت در روابط بین الملل چیست ؟ رئالیسم انتقادی معتقد است كه بین علت و دلیل رابطه وجود دارد وانسان ها به دلیلی عملی را انجام می دهند و بین فهم و تبیین رابطه وجود دارد و جدایی بین بینش و تفسیر وجود ندارد.و توجه به ارتباط و پیوستگی بین این دو دارد. درواقع باید نوع مشاهده تجربیات كنترل شده باشد.
_ ساختار _ كارگزار: مساله اصلی ساختار
گار گزار این است كه حقیقت بدیهی ماركس را حفظ كند. انسان تاریخ خود را می سازد امادر محیط خود حق انتخاب ندارد.این موضوع از اهمیت زیادی در مكاتب روابط بین الملل برخوردار است و مساله ساختار
كار گزار در قلب خود یك مساله هستی شناختی را در جهان اجتماعی و روابط متقا بلشان دارد.از این مساله هستی شناسی مساله معرفت شناسی و روش شناسی نیز بیرو ن می آید. هستی شناسی به كار گزاران و ساختار ها و روابط بین آنها می پردازد.و معرفت شناسی نیز به نوع نگرش به این ساختارها و اهمیت هر كدام از آنها می پردازد.
.. در واقع ما می توانیم یك سی فرضیات مقدماتی بگیریم مبنی بر اینكه دلیل قدرتمند تر شدن یك ساختار
كار گزار در تغییرات و تحولات چیست. هم چنین ما می توانیم فرض كنیم كه نهادها یی همانند دیپلماسی و قوانین بین المللی به عنوان یكی از فاكتور های تعیین ئكننده در طول تاریخ دست نخورده و مستقل باقی مانده اند . در مساله ساختار
كارگزار به رابطه بین كارگزار و محیط اجتماعی و تاثیر این دو بر یكدیگر تاكید زیادی می شود. به طور كلی بازیگران، اقدامات ، نقش ها ، منابه و عملكردها در جهان اجتماعی با یكدیگر در ارتباط هستند.
- ارزش و حقیقت . در این مورد رئالیسم انتقادی از سایر رهیافت ها بسیار رادیكال تر است. از دیدگاه پوزیتیویسم حقیقت از ارزش جدا است .كه این موضوع از هیوم گرفته شده است.این دیدگاه مورد چالش قرار گرفته است توسط پست پوزیتیویستها. كه هیچ جدایی بین حقیقت و ارزش وجود ندارد اگر چه دلایل علت انجام عملی هستند اما ساختار اجتماعی یك تعیین كننده واقعی است. در هر دو مود وضعیت دلیل و علت اصلی اقدامات و واكنش ها است . اگر چه سیتم اجتماعی باز است اما احساسات یك عامل تاثیر گذار در روابط بیرونی ودرونی ودر كیفیت آنهاست. تفاوت در علیت ها درواقع در نوع وقایع ، گرایشات و فراینها تاثیر گذار است.
- سطوح تحلیل . قبل از مقاله ونت در مورد فرد گرایی و كل نگری در روابط بین الملل یك سری مناظراتی در باب سطوح تحلیل وجود داشتند. بعد از آن هم منظراتی در مورد ارتباط بین ساختار
كار گزار و سطوح تحلیل وجود داشت. رفتن به سمت تحلیلی قویتر دو راه پیشنهاد می شود.
اول یك نگاه هستی شناسی به كار گزار و مباحث آن اما نه تقلیل دادن به ارتباط متقابل با یكدیگر و دوم كه وجود دارد یكسری لایه های هستی شناسی در واژه ظاهری آن. در سطوح تحلیل بر اساس تاثیر گذاری ساختاغر بر كارگزار یا بلعكس سصوح تحلیل فرق میكند نگرش كل گرایانه یا فرد گرایانه یا یك دیدگاه متقابل كه معتقد است كه ساختار و كار گزار هر دو در تعامل متقابل هستند و بر یكدیگر تاثیر می گذارند.و به یكدیگر شكل می دهند.
در نهایت اینكه دو گانگی میان پوزیتیویسم و پست پوزیتیویسم ماهیتی طبیعی در مناظرات بین پارادایمی دارد.پوزیتیویسم ها علامه مند هستن به كانت و قلمرو او و پسا ساختار گرایان نوع دیگری را قبول دارند در این بین رئالیسم انتقادی پیشنهاد می كند یك حوزه راحل متفاوتی را.شكی نیست كه آنها بذرهاییرا برای آذیب پذیری خودشان دارندبنابر این ما ادعا نمی كنیم كه دانش ما نا متناهی است. مساله اصلی در روابط بین الملل تشكیل شده است از شروط روزانه ای كه به وجود می آورد امكان تفكر را درباردلیل اقدامات كه حوزه ای از روابط بین الملل است.رئالیسم انتقادی ارائه میكند یك راه ناقص و پر توان را برای خروج از این مساله اصلی. رئالیسم انتقادی روشن میكند ماهیت نامنسجم نگرش دوجهانی كانت و شیوه موجود در این دو گانگی را و یك دیدگاه را برای تمام موضوعات كلیدی كه روابط بین الملل را تشكیل می دهند ارائه می كند. رئالیسم انتقادی جامعه را به عنوان یك موجود در حال ظهور می بیند كه جنبه های مادی و آرمانی را با هم دارد و بنابر این تلاش می كندتا این موضوع پیچیده را حل كند. و پیشنهاد میكند كه باید یك نگرش مادی گرا و آرمانی با هم داشته باشیم .یك كل كه لازم استت به عنوان یك سیستم درست با همه اتصالات ضروری مر بوط به آن و نه به عنوان یك را ه حل مقطعی و گذرا بررسی شود. ریالیسم انتقادی جهان مناظرات اخلاقی و فرایندهای واقعی را دوباره به هم متصل می كند و مشخص میكند كه چگونه در این جهان به عنوان یك نتیجه از دانشی كه به خود اختصاص داده ایم عمل كرده و اینكه ارزشها چه هستند و آنچه كه می توانیم انجام دهیم مبنی بر اینكه انكار كنیم این واقعیت را یا بپذیریم واقعیت دیگری را و یا از این واقعیت عقب نشینی كنیم.این هست به این مفهوم كه ما نیاز داریم دوباره واقعیت را احیا كنیم از جایی كه آن گمشده است: مشكل اصلی روابط بین الملل


شنبه 24 مرداد 1388

فلسفه سیاسی و تئوری روابط بین‌الملل

   نوشته شده توسط: حسینی    نوع مطلب :سیاست ،روابط بین الملل ،

فلسفه سیاسی و تئوری روابط بین‌الملل  دیوید اس یوست

مطالبی که اخیراً توسط مارتین وایت (1972-1913) درباره تاریخ تفکر غرب در ارتباط با سیاست بین‌الملل منتشر شده است فوق العاده مهم هستند. همانگونه که دیوید یوست اشاره می‌کند این طرح‌ها به یک تعداد از سئوالات در مورد آنچه که وایت نسبت می‌خواند و آنچه که موضع خودش در مورد اعتبار آن‌ها بود پاسخ می‌دهد. تحلیل و چارچوب سازماندهی که وایت ارائه می‌کند، نسبت به سایر موضوعاتی که توسط دیگران ارائه شده، واقعیت تاریخی پیچیده و همراه با عدالت و روشنگری بیشتری را تبیین می‌کند.

مارتین وایت همانند آدام روبرتس یکی از متفکران برجستر روابط بین‌الملل انگلیس در میان هم نسلان خود به شمار می‌آید وی در اغلب کارهایش علاقه‌مند به تاریخ استعمارگری بریتانیا بوده است.
وایت تاریخ تفکر غرب در مورد سیاست بین‌الملل را به سر سنت تقسیم بندی کرده است. سه کتاب وی که پس از مرگش منتشر شدند عبارتند از: سیستم دولت در 1977، سیاست قدرت 1978 و تئوری بین‌الملل شه روش 1991.

تحلیل‌های وایت

وایت معتقد است که تئوری بین‌الملل، فلسفه سیاسی روابط بین‌الملل است. او سه دلیل را برای اهمیّت نظریات دولت محوری در فلسفه سیاسی غرب از قرن شانزدهم عنوان می‌کند:
1ـ در طول سال‌های بین قرن چهاردهم تا نیمه قرن هفدهم، بسیاری از اروپایی‌ها دیدند کارهای سیاسی عمده همانند ایجاد دولت‌های مستقل را که باید نظم داخلی و امنیت خود در برابر دشمنان خارجی را تأمین می‌کردند.

2ـ دستاوردهای جدید رنسانس از تمدن یونان ـ روم (شامل نوشته‌های افلاطون) و تقویت تمایل به مطالعه دولت‌های مستقل با سازمان سیاسی کامل.

3ـ در طول جنگ‌های مذهبی در قرن 16 و 17 پروتستان‌ها، بحث و استدلال می‌کردند در حمایت از دولت‌های اقتدارگرا و آزاد در برابر ادعاهای باقی مانده از قرون وسطی در حمایت از اقتدار جهانی کلیسای کاتولیک.

از دیود وایت ادبیات تئوریکال درباره سیاست بین‌الملل پراکنده هستند و سه منبع اصلی برای آن وجود دارد. اول برخی از حوزه‌ها در حقوق بین‌المللی از جمله گردسیوس، دوم برخی از اندیشمندان سیاسی همانند کانت و روسو و سوم برخی سیاستمداران عملگرا همانند ماکیاولی و بیسمارک.

همانگونه که وایت در کتابش اشاره می‌کند او نویسندگان و ایده پردازان را به سه سنت تقسیم می‌کند:

1ـ رئالیست‌ها یا ماکیاولیست‌ها که به عناصر آنارشی گونه سیاست بین‌الملل و دولت‌های مستقلی که روابطشان با جنگ کنترل می‌شود تأکید می‌کنند. که این مکتب توسط فیلسوفانی همانند بیکن و هابز و سیاستمدارانی همانند فردریک کبیر ترویج شده است، آن‌ها تعهدات قانونی و اخلاقی بین‌المللی را براساس قانون طبیعی انکار می‌کنند.

2ـ خردگرایان یا گروسیوسی‌ها، که بر دیپلماسی، تجارت و نهادها برای روابط میان دولت‌های مطلقه تأکید کرده‌اند. این مکتب توسط فیلسوفانی همانند لاک و سیاستمدارانی چون برک، گلدوستون گسترش پیدا کرده است. آن‌ها معتقد بودند که تعهدات اخلاقی ریشه در حقوق طبیعی دارد.

3ـ انقلابی گرایان یا کانتی‌ها، که بر مفهوم جامعه‌ای از دولت‌ها یا خانواده ملت‌ها و مسائل اخلاقی و حقوق بشر تأکید داشته‌اند. بزرگان این مکتب در پروتستان‌ها و جناح کاتولیک قرار داشتند. انقلابی‌گرایان فرانسوی همانند روسو، طرفداران یک همگرایی تدریجی در تجارت بین دولت‌ها و اجماع افکار عمومی دنیا همانند گوبون و برایت و ایدئولوژی گرایانی همانند کمونیست‌ها و فاشیست‌ها.

آنچه که وایت سنت می‌خواند

سخنرانی‌های وایت آنچه را که وی به عنوان سنت معنی می‌کند را مشخص می‌کند. وی معتقد است که هر کدام از این سنت‌ها به صورت عقلانی و پیوسته ظهور کرده‌اند. واقع گرایی و خردگرایی یک سنت عقلانی و منطقی را طرح کرده‌اند. خردگرایان با یونان باستان و کسانی هم چون اکویناس و گروسیوس آغاز کرده‌اند. واقع گرایی از یک خود آگاهی براساس رهیافت ماکیاولی و کسانی چون بیکن و فردریک کبیر ادامه پیدا کرده است. و انقلابی گرایان و اجداد آن‌ها که عقایدشان گنگ و مبهم است و نسبت به سایر موج‌ها از قدرت کمتری برخوردارند. در واقع کار وایت تلاش برای تحریف مرکز اصلی و دکترین‌های خاص هر کدام از این سه سنت بود. البته وی از یک سنت چهارم هم صحبت می‌کند که نسبت به سایر سنت‌ها از اهمیّت کمتری برخوردار است و او آن را تحول گرایی معکوس می‌نامد که یک سنت صلح طلب است. هدف این رهیافت برانگیختن عشق در قلب همه مردم و دگرگون جهان به وسیله دگرگون کردن روح انسان‌هاست.

وضعیت وایت (عقیده وایت در مورد اعتبار سنت‌ها)

وایت در سخنرانی هایش بیان می‌کند من از هیچ یک از این تئوری‌های خاص حمایت نمی‌کنم فقط تلاش وی برای نشان دادن مدارکی در مورد این سنت‌ها است. هم چنین در پارگراف آخر کتابش نشان می‌دهد که: «من وضعیت خودم را در حول این حلقه ناپایدار یافته‌ام». به هر حال وایت هیچ نگاه جانبدارانه‌ای نسبت به این سه سنت ندارد و در واقع انتقاداتی را از واقع گرایان، خردگرایان نیز و انقلابی گرایان داشته است.

بررسی انتقادات از تحلیل‌های وایت

هولی بول معتقد است که وایت در نشان دادن دیدگاه‌های متفاوت کانت، گروسیوس و ماکیاولی بسیار جاه طلب بوده است و اکثر ابعاد نظرات آن‌ها را مورد بررسی قرار داده است. امّا در واقع اینگونه نیست. وایت بر تفاوت‌های بین سنت‌ها به عنوان پارادایم با انواع آرمانی آن تأکید کرده است او یک سری از تفاوت‌های قابل مشاهده را در فلسفه‌ها، سیاست‌ها و فرضیات آن‌ها براساس اسناد واقعی و روشن بیان کرده است. وی یک نتیجه‌گیری کلی را درباره اصول انتزاعی به صورت تاریخی و با مثال‌های تاریخی عنوان کرده است.

مطلب دیگری که بول بر علیه وایت مطرح می‌کند این است که وی از بحث تاریخی در مورد تفکر درباره جنبه‌های اقتصادی روابط بین‌الملل ناتوان بوده است. امّا در واقع اینگونه نبود وایت تا آنجایی مسایل اقتصادی را مطرح کرده بود که فیلسوفان سیاسی و تصمیم گیرندگانی را که او بررسی کرده بود به آن‌ها اشاره کرده بودند.

قسمت بعدی انتقاد بول به وایت این است که دیدگاه وی درباره روابط بین‌الملل ناشی از بدبینی خاص وی است، امّا اینگونه نیست. درست است که وایت معتقد است که جنگ غیرقابل اجتناب است امّا از جنگ‌های خاص می‌توان پرهیز کرد و نظر وی در مورد پایان دادن به جنگ به خردگرایان نزدیک‌تر است که معتقدند به پذیرفتن جنگ به عنوان یک حالت نرمال از طبیعت بشر، اگرچه نفرت انگیز است و تعهد برای اینکه چگونه می‌توان آن را مهار یا محدود کرد. درست است که وایت فاقد خوشبینی کانت و دیگران در سنت انقلابی گرایی بوده است امّا وی بدبینی واقع گرایان در مورد وضعیت انسان را آشکارا رد کرده است.

مقایسه تحلیل وایت با سایر تفاسیر

درباره تاریخ تفکرات غربی در مورد روبط بین‌الملل چندین بررسی تاریخی وجود دارد. نورتج فیلسوفان را از یونان باستان به دو دسته محافظه کاران و منسوخ گرایان تقسیم کرده است. پل سابوری تحلیل‌ها و سیاستمداران را به دو دسته رئالیست‌ها و ایده آلیست‌ها تقسیم کرده است. امّا تحلیل سه جانبه وایت ارزش بیشتری نسبت به سایرین دارد و سنت سومی را نیز بررسی کرده است و تفاوت‌های اساسی قایل می‌شود بین رئالیست‌ها٬ آنهایی که جنگ را به عنوان یک اصل اساسی تأیید می‌کنند. خردگرایان، کسانی که سعی می‌کنند، فضا، دامنه و اثرات جنگ‌هایی را که نمی‌توان از آن‌ها پرهیز کرد را محدود کنند و انقلابی گرایان٬ آن‌هایی که معتقدند که جنگ باید به طور کلی حذف شود. کار وایت از اهمیّت زیادی برخوردار است زیرا یک تحقیق کامل و تحسین برانگیز از تاریخ تفکرات غربی درباره روابط بین‌الملل مبتنی بر یک سازماندهی سه‌گانه است. سازماندگی وی به دلیل واقعیت‌های تاریخی پیچیده و مهمش و در برگرفتن همه فیلسوفان سیاسی عمده سیستم دولت‌های غربی از اعتبار بیشتری برخوردار است.

اروپا محوری و فراتر از آن

بال و پورتر معتقدند که تحلیل وایت اروپا محور است و نظرات مهمی در مورد سنت تفکر درباره روابط بین‌الملل در هند، چین و جهان اسلام ندارد. البته این به دلیل آن است که این سنت‌ها به نهادهای بین‌المللی، نگرش‌های عمومی و سیاست‌ها حتی در جوامع غیرغربی به دلیل تسلط غرب در طول ظهور سیستم‌های اروپا محور از قرن پانزدهم تا قرن بیستم شکل داده‌اند.

وایت وقت زیادی را در مورد روابط متقابل اروپا با جوامع غیراروپایی صرف کرده است. فصل طولانی از کتاب وی تحت عنوان «تئوری بشریت: بربرها»، اختصاص داده شده است به قانون و تاریخ اجرایی استعمارگرای بریتانیا و تاریخ گسترش جهانی سیستم دولت‌های غربی اروپا محور، او در این بخش قانون کشورهای مختلف غربی را در رابطه با بربرها و نظر مکتب خردگرایی، واقع گرایی و انقلابی گرایان را در مورد بربرها مورد بررسی قرار داده است.

البته بول معتقد است که وایت نسبت به مردم غیرغربی و اهداف آن‌ها بی تفاوت است. امّا در واقع اینگونه نبوده است. وی بر سنت‌های غربی در رفتار با بربرها و ترکیب تحلیل‌های کارآمد تاریخی با یافته‌های تئوریکی در مورد استعمارگران و رفتارشان با بربرهای آسیب پذیر به دلیل تسلط سیستم دولت محوری اروپاییان بر غیرغربی‌ها تمرکز کرده است.

برتری‌های تحلیل وایت

1ـ تحلیل مارتین وایت از متفکران اصلی سنت‌های مهم غربی درباره روابط بین‌المللی می‌تواند یک معیار محکم را برای پیش بردن تحقیقات ارائه کند.

2ـ تحلیل وایت می‌تواند به تحلیل آنچه که فرهنگ استراتژیک (strategic culture) مناطق فرهنگی خاص ملت‌ها یا نخبگان نامیده می‌شود كمك كند.

3ـ این سنت‌های وایت پیشنهاد می‌کند یک چارچوب از تحلیل بزرگ‌تر و با ارزش‌تر آموزشی را برای مذاکرات درباره سیاست امنیتی و خارجی، نظم بین‌المللی در تاریخ و دیدگاه فلسفی. البته تحلیل وی یک چارچوب مفید را برای مطالعات فیلسوفان خاص، آنهایی که یک نقش اساسی در مجموعه‌ای از تئوری‌ها درباره سیاست بین‌الملل داشته‌اند ایجاد کرده است.

سیده صدیقه حسینی


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات